تبليغاتX
ونوس تنها وبلاگی بودکه خیلی دوستش داشتم -

ونوس تنها وبلاگی بودکه خیلی دوستش داشتم

خیلی ناراحتم که اونو پاک کردن اومده بودم از مطالب خوبش استفاده کنم

 هر بار محکم تر از بار قبل با سر به ديوار اين زندگي مي خورم . نگاهم که کني مي بيني درست همينجا همينحا گوشه پلک راستم است که عجب مي زند . انگشتانم را روي پوست صورتت مي گذارم خودت را عقب مي کشي . چي شد يخ کردي ؟ پس منرا چه مي گويي گه با اين سرما تمام زمستان و گاهي هم تابستان را سر مي کنم. چي لباس گرم؟ مگر نمي بيني اين يک اين دو اين سه اين..........! هه دارم خو مي گيرم با فضا با اين آدمهايي که اينجا برايشان عين پارک است و گاهي مي آيند به هواي قدم زدن شبانه ! او که آنجا نشسته را مي گويي ؟ او منم ديگر . خود خودم که نه او همان تنهايم است که شبها مي آورمش اينجا تا نفسي بکشد . خودش مي گويد که شبها را بيشتر دوست دارد. مي بيني از وقتي که آمديم همان جا نشسته و زل زده به اين ديوار روبرو مي گويد روحش را مچاله کرده اند . تو مي داني يعني چه؟ مي گويد دوباره له شده است.مي گويد از اين همه معلق ماندن  از اين همه ميان زمين و آسمان دست و پا زدن و نرسيدن و نرسيدن خسته است. از اين دوستت دارم هاي مصرف شده از خداحافظ هاي سريع و رفتن ها و رفتن ها يي به يک چشم بر هم زدن دلگير است . مطمئن باش دارد به مردن و فقط مردن فکر مي کند. راست مي گوييد بدون تنهاي من هم اين دنيا باز هم دنياست. راستي زورت مي رسد احساس تنهايي مرا که مچاله شده تا نرفته اي درست کني يا تو هم کارهايت مانده و همين قدر وقت داشتي ؟ باشه ممنون متوجه ام !!!!!!!!!1شايد باز هم همديگر را ديديم .شايد......................
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 23:14  توسط محمد  |