جبران خلیل جبران
خیلی ناراحتم که اونو پاک کردن اومده بودم از مطالب خوبش استفاده کنم
جبران خلیل جبران
ده کلید برای تقویت روحیه
1- خود را بشناسید
امروزه پیشنهاد سقراط که در قر ن پنجم قبل از میلاد که در آن متنی بر خودشناسی ارایه شد به قوت خود پا
برجاست.
اهداف احساسات و محدودیت های خویش را بشناسید و با آرامش با آنها برخورد نمایید. خواه از طریق مطالعه ,
خواه از طریق اندیشیدن و تفکر, سعی منید بعضی راه های که باعث شناخت شما از خودتان و اینکه چه
چیزهایی شما را خوشحال می کند پیدا کنید.
چنانچه به این توصیه عمل کنید , بهتر قادر به کنترل زندگی و مشکلات پیش روی خود خواهید بود.
2- به خودتان ارزش بدهید و به خود اعتماد داشته باشید.
ممکن است سخت به نظر برسد اما سعی کیند رفتارتان گویای این باشد که از خودتان مواظبت می کنید.
حتی اگر همیشه احساس عدم اطمینان می کنید , برخورد و رفتار مثبت را به دنیای اطراف هدیه دهید.
برخورد مردم با شما متاثر از رفتار و پوشش شماست.
بنابراین خود ارزشی و خود اعتمادی را به نمایش بگذارید تا احترام را برای شما به ارمغان آورد.
3- بیش از حد توانتان کار نکنید
همه ما با سخت کوشی , خواهان تامین امنیت و رفاه خانواده مان هستیم. اما مهم این است که تعدل را در
زندگی حفظ کنیم.
معمولا آن چه از نظر مالی دنبال می کنیم با آن چه که تحقق می یابد یکسان نیست.
اگر برای شما تامین معاش مهمتر از صرف وقت با عزیزان یا لذت بردن از زندگی است, بهتر است در تعیین اولویت
ها بازنگری است, بهتر است در تعیین اولویت ها بازنگری کنید. سعی کنید برقراری تعادل را از کسی که بین
زندگی شغلی و خانوادگی اش این توازن را ایجاد کرده بیاموزید یا اینکه با خانواده یا دوستانتان راج به تاثیرات
شغلی تان بر روی آن ها صحبت کنید.
4- از افراد منفی دوری کنید
از ارتباط مسموم که در شما احساس ناراحتی , عصبانیت یا نا امنی می کند اجتناب کنید. ممکن است سخت به
نظر آید اما ارتباط خویش را باکسانی مه برای شما افسردگی به ارکغان می آورند به حداقل برسانید, کسانی که
اکثرا محبتهای دریافتیرا بدون پاسخ می گذارند و یا کسانی که دائما از شما انتقاد می کنند.
صداقت سخنان چنین افرادی را مورد ارزیابی قرار دهید تا ببینید که میزان حقایق موجود در سخنانشان تا چه حد بر
اساس ارتباطی مثبت و خوش بینانه است. اگر کسانی شما را تحت فشار روانی قرار می دهند صریحا از آنها
بخواهید شما را رها نمایند.
5- مثبت فکر کنید
سعی کنید از حداکثر توانایی هایتان استفاده کنید و به قدرت خویش اتکا کنید.
علایق شخصی تان را با مطالعه و گذراندن کلاسها توسعه دهید.
علایق جدید را امتحان کنید و شکست هایتان را به کار گیرید.
همه ما بخشی از اوقاتمان را از دست داده ایم اما افراد موفق از شکست هایشان درس آموخته اند و مغلوب
شکست شان نشده اند. اگر شما توانایی هایتان را به خوبی توسعه دهید و نقش مثبتی داشته باشید واقعا
قادر به تغییر موقعیت های منفی به موقعیت های مثبت خواهید بود.
6- ورزش ورزش ورزش
یک رژیم غذایی مناسب و قدری فعالیت بدنی روزانه , اعم از اینکه پیاده روی آرام باشد یا کار بیرون, فشار و
اضطراب را تخفیف می دهد و روحیه را شاداب نگه می دارد.
ورزش و تمرینات بدنی, افراد را از احساس برتری طلبی رهایی و توانایی های سرکوب شده ذهن را ترقی می
دهد. همین امر منجر به جلوگیری از افسردگی می شود.
برای اشخاص متفاوت ورزشهای مناسب آنها وجود دارد. تمرینات کششی و یوگا برای تخفیف فشار بسیار
مناسبند. بعضی تمرینات نی تواند به رفع عصبانیت کمک کنند. البته ورزش بیرون از منزل فواید مضاعفی دارد, نور
آفتاب در بهبود روحیه و تخفیف افسردگی کمک موثری محسوب می شود.
7 -بخشی از اوقاتتان را تنها بگذارید.
لذت از جمع دوستان و تنهایی دو بخش از زندگی اند که برای تقویت روحیه بسیار مهم اند. برای معنا بخشیدن و
ایجاد شور در زندگی به دیگران کاملا مشروط به وجود دیگران باشد. علاوه بر گذراندن 20 دقیقه در حمام , گوش
دادن به موسیقی یا خروج از منزل به قصد لذت بردن از طبیعت , زمانی برای لذت بردن از تنهایی خویش صرف
کنید. چنانچه این امر را سخت یافتید ممکن است با توسل به اجتماع از مشارکت در موضوعات مهم دوری کنید.
8- به دیگران کمک کنید و اجازه دهید دیگران به شما کمک کنند.
وقتی مشکلاتتان طاقت فرسا به نظر می رسد نشان دهید که کمک دیگران می تواند اضطراب و دلواپسی شما
را بر طرف کند, بنابر این مشکلاتتان را کاملا در منظر دیگران قرار دهید. کمک بلا عوض در مسائل اجتماعی یا
کمک به دوستان نیز می تواند به سود شما تمام شود.
اگر در مقابل کمکی کخ دریافت کرده اید به همان میزان به دیگران مساعدت نمایید دامنه مناسبی از دوستان و
اقوامی را بسط داده اید که شریک اوقات خوش شمایند و مدد کاران زمان تنگی و سختی تان.
9- ارتباط و مراودات
با روشی روشن و در عین حال همراه با آرامش و متانت , احساساتتان را به خانواده , دوستان و مدرسه تان بیان
کنید و با دقت کامل به جواب آن ها گوش فرا دهید. هرگز خود را تحت فشاری که ناشی از عدم بیان احساساتتان
است قرار ندهید. چرا که این فشار , انفجار ناگهانی در پی خواهد داشت و دیگران بدون کوشش و تلاشی شما
را خواهند شناخت.
عصبانیتی را که باعث پریشانی و دانستن نقاط ضعف شما می شود کنترل کنید. هرگز اجازه ندهید دیگران ذهن
شما را بخوانند.
10- موقع احتیاج , کمک بطلبید
افرادی را پیدا کنید که هنگام مشکلات بتوانند با آنها مشورت کنید .چنانچه پس از مشورت با دوستانتان و خانواده
, مشکلاتتتان همچنان طاقت فرسا جلوه می نماید و احساس عدم آرامش می کنید , با مشاورینی صحبت کنید
که خواهان کمک و یاری به شمایند. اگر احساس عدم امنیت , نگرانی یا ناراحتی و پریشانی می کنید فورا از یک
مشاور متخصص کمک بطلبید.
پاییز!:)
.
.
.
.
برگ به شوق آغوش زمین می افتد!!
و من به شوق دیدار تو!
رسوای ثانیه هایم!
پاییزت مبارک!
وقتی به هر دلیلی دلت از دنیا بگیره دیگه تحمل ثانیه ها سخت تر از همیشه میشه
. شادترین آهنگ بوی غم دلت رو میده . می خوای حرف بزنی اما هیچی برای گفتن نداری . هر چی فکر میکنی یادت نمی یاد قبل ها چی واسه گفتن داشتی .از کلاه شرطی
" حکمت " حالم داره بهم میخوره . اگه اینا رو نداشتیم چی می گفتیم ؟ حکمت ، قسمت ، سرنوشت و ... پس من ِ آدم چکارم ؟دربرابر هرزن توانايي که خسته از صفت (ضعيفه)است
مردي ضعيفي وجود دارد که از قدرت کاذب رنج مي برد
دربرابر هرزني که خسته از برچسب (احساساتي بودن)است
مردي وجود داردکه ازحق گريه کردن وحساس بودن محروم بوده
دربرابر هرزني که براي آزادي اش قدم بر مي دارد
مردي وجوددارد که راه آزادي را باز مي يابد
نژاد بشر پرنده ايي است بادوبال
يک بال مونث و يک بال مذکر
تنها اگر دوبال بطور مساوي رشد کنند
نژاد بشر مي تواند پرواز کند
حال بيش از هرزمان ديگري مي توان درک کرد که
علت وجود زن ،علت وجود بشر است.
خیانت
خیانت الزاما یک عمل مردانه نیست. بانوانی که به دلایل گوناگون به همسران خود خیانت می کنند کم نیستند . به همین دلیل، خیانت بزرگترین هراس ازدواج است و زن و مرد این نگرانی را کم و بیش در رابطه دیگری احساس می کنند.
خیانت فقط هم بستری متاهل با بیگانه نیست. بسیاری از پژوهشگران، خیانت را به چند دسته بخش کرده اند. در گزارش، دکتر «نومن» آنرا به چهار دسته تقسیم کرده است:
خیانت عاطفی، خیانت فرهنگی، خیانت یک شبه، خیانت همیشگی.
در خیانت عاطفی آدمی نسبت به جنس مقابل احساس متفاوتی پیدا می کند. کار از ساده به دشوار می انجامد. ببینیم این خیانت چگونه آغاز می شود؟
1- مثلا شما حرفی را می شنوید. لطیفه ای شیرین به شما گفته می شود، ولی وقتی به خانه می رسید با خود می اندیشید آیا این لطیفه را با همسرم در میان بگذارم یا نه؟ در حالی که شما به راحتی می توانید با همکاران و سایر دوستان خود این لطیفه را بازگو کنید. یا راجع به مشکلات کار و زندگی می توانید با دیگران گفتگو کنید،ولی می اندیشید وقت کافی برای تشریح جزئیات به همسر خود را ندارید.
2- با همکار و با فردی از جنس مقابل برای نوشیدن قهوه یا خوردن نهار بیرون می روید، ولی احساس می کنید گفتن این مطلب به همسرتان سبب می شود که در او بدبینی ایجاد شود. استدلال شما اینست: من که نظر بدی ندارم ،چرا باید به همسرم توضیح بدهم؟
3- آیا در مهمانی ها با بعضی افراد، به ویژه با جنس مقابل بشوخی های معنی دار می پردازید؟ به گونه ای که اگر این شوخی ها را فرد دیگری با همسر شما آغاز کند ناراحت می شوید؟
4- آیا با خود می اندیشید که شوخی و تفریح و دلربایی کردن از جنس مقابل می تواند در شما تولید هیجان کند و اصولا هیجانی شدن شما به ازدواجتان کمک می کند؟
5- آیا برای فرد دیگری جز همسرتان هدیه هایی خریده اید که وقت گیر بوده باشد؟
6- آیا یک همکار و یا فرد دیگری ازجنس مقابل را در اتومبیل خود سوار کرده اید و از گفتگو با اواحساس لذت کرده اید؟
7- آیا اسرار زندگی زناشوئی خود را با فردی از جنس مقابل در میان گذاشته اید؟
اگر شما به هر یک از این پرسش ها پاسخ مثبت داده باشید، هنوز به همسر خود خیانت نکرده اید، ولی خود را در معرض خیانت قرار داده اید.
گونه دیگر، خیانت فرهنگی است. هنگامی که فرهنگ، روش ویژه ای را تحت شرایط قانونی مجاز بشمارد، ارتباط با زنان، دیگر امری عادی تلقی میشود. خیانت فرهنگی بیشتر از سوی مردان و در شرایط نابسامان اقتصادی انجام می پذیرد.
هنگامی که زنی، همسان با مرد نباشد ،حتی خیانت به او خیانت به نیمه ی انسان است! بنابر این مرد در انجام آنچه کامجوئی و لذت طلبی نامیده می شود، حق خود می شمارد و اندوه فرد آسیب دیده به حساب نمی آید.
خیانت یک شبه از سوی آنانی دیده می شود که اصولا این عمل را خیانت نمی دانند. اینان برای رفتار خودبه بهانه های گوناگون متوسل می شوند. مستی وبی خبری وسفرهای کوتاه مدت پشتوانه چنین رفتاری است.
اما خیانتکاران همیشگی، حرفه ای هستند. یک آغوش به آنها گرمای مهر نمی دهد. اگر مرد هستند مردانگی و اگر زن هستند قدرت جذب و اغواگری خود را پیاپی مورد آزمایش قرار می دهند.
«... اولین بار که به همسرم خیانت کردم در شب ازدواج مان بود. در میان میهمانان، زنی بود که با نگاه های کنجکاو مرا به خود می خواند. اگر از من بپرسید که آیا آن زن راپیش از همسرم دوست می داشتم پاسخ منفی است. آن زن از من آینده نمی خواست، در حال زندگی می کرد...پس از چندی به دیگری پرداختم و یک وقت به خود آمدم که کار از کار گذشته بود و...»
من از اين فاصله ها فاصله ها دلگيرم
بی تو اينجا چه غريبانه شبی ميميرم
دل من با همه آدمکانی که به دنبال تواند
قهر می گردد و من با خود خود درگيرم
دير ساليست که ميخوام از اينجا بروم
ولی انگار که با قلب زمين زنجيرم
مثل اينست که من با همه هق هق خود
روی سجاده احساس تو جان می گيرم
ساعتی گريه و غم هيچ نميخواهد و من
در الفبای زمان خسته اين تقديرم
کرده اید خیره شده و به موزیک متن گوش دهید. سعی کنید خود را در آن تصویر فرض کرده
و در صدای موزیک «غرق کنید» و با اینکار چند لحظه ای را به خود آرامش بدهید.
بسیاری از اوقات چنین کار ساده ای نیز می تواند لحظه ای آرامش بوجود می آورد
از عدم تا به وجود آمده ام دلتنگم
آنگاه كه كسي در انديشه توست،
گفتن آسانتر است،
شنيدن آسانتر است، بازي كردن آسانتر است،
كار كردن آسانتر است،
آنگاه كه كسي در انديشه توست،
خنديدن آسانتر است.(شوتز)
بدبیاری
ما که بختمون از اول بخت بد بیاری بود
آخره روزهای خوبمون که گریه زاری بود
روزهای بد میرن و روزهای بدتر میان
از دل غم زدهً من نمیدونم چی میخوان
روزگار چرخید و من اسیر درمان شدم
توی بدبیاری ها راهی زندان شدم
خلاصه ای روزگار خنجرت رو به ما زدی
ولی من با این غزل میگم که اشتباه زدی
حالا اشک خون به چشم اینو واست میخونم
الهی دستت بشکنه که خنجرت خورد به جونم

آلبوم بدبياری با صدای آرش دلفان(بسيار بسيار زيباست)
ورژن جديد آهنگ هوای دل(حالا من يه آرزو دارم تو سينه)

نويسنده:اسپنسر جانسون
مترجم:شمسی بهبهانی
رسته: روانشناسی
دومين نشانه ي مرگ روياهامان، در قطعيت هاي ما نهفته است.
از آن جا كه نمي خواهيم زندگي را يك ماجراي عظيم ببينيم،
كم كم خود را در كم خواستن از زندگي، خردمند و منصف و محق مي بينيم.
به آن سوي ديوارهاي هستي روز به روزمان مي نگريم، و صداي شكسته شدن نيزه ها را مي شنويم،
و بوي غبار و عرق استشمام مي كنيم، و شكست هاي عظيم و آتش درون جنگ جويان را مي بينيم.
اما هرگز لذت شگرف درون قلب نبردكنندگان را نمي بينيم.
هميشه بهترين راه را براي پيمودن مي بينيم،
اما فقط راهي را مي پيمائيم كه به آن عادت كرده ايم.
هميشه به محض اينكه بيشتر مي فهمي بيشتر هم رنج مي بري.
بسم الله الرحمن ارحيم
انا انزلناه فى ليلة القدر
و ما ادريك ما ليلة القدر
ليلة القدر خير من الف شهر
تنزل الملائكه و الروح فيها باذن ربهم
من كل امر سلام هى حتى مطلع الفجر

(( اگر درياي دل آبيست...تويي فانوس زيبايش...اگر آينه يك دنياست...تويي معناي دنيايش...تو يعني دستهاي گل را....ز آن سوي افق چيدن...تو يعني پاكي باران.... تو يعني لذت ديدن...تو يعني يك شقايق ...به يك پروانه بخشيدن...تو يعني از سحر تا شب به زيبايي درخشيدن...تو يعني يك كبوتر را ز تنهايي رها كردن...خداي آسمانها را... به آرامي صدا كردن...تو يعني مثل نيلوفر هميشه مهربان بودن...تو يعني باغي از مريم...تو يعني كهكشان بودن....تو يعني چتري از احساس براي قلب باراني... تو يعني پيك آزادي....براي روح زنداني...تو يعني در زمستانها... به فكر پونه افتادن...تو يعني روح باران را...متين و ساده بوسيدن...و يا در پاسخ يك لطف... به روي غنچه خنديدن...اگرچه دوري از اينجا...تو يعني اوج زيبايي... كنارم هستي و هر شب ... به خوابم باز ميآيي... ))
![]()
چه سکوتي ست
دنيايم خالي شده
از رنگ ها
از صداها
از نگاهها
درست بگويم از آدمها
توان مقابله برايم نمانده
پاروها را رها کرده ام
و تن به جريان اين آب کدر داده ام
تا مرا به هر کجا که ميخواهد ببرد
آري !
ديگر آموخته ام که هيچ چيز در اين دنيا تغيير نخواهد کرد
و ما چه ساده ايم که فکر ميکنيم ميتوانيم دنيا را عوض کنيم
چه ساده ايم که گمان ميکنيم تفاوتي در آدمها هست
چه ساده ايم که گمان ميکنيم خوبي و بدي با هم فرق دارند !
آري !
آموخته ام که بايد همان باشم که از من ساخته اند
برايم تفاوتي ندارد
سياهي شب
و روشنايي روز .
برايم تفاوتي ندارد
سوز و سرماي زمستان
با ماسه هاي داغ ساحل در ظهر يک روز تابستاني
همه چيز برايم يکسان است
گريزي نيست
گريزي نيست از تسليم روزگار شدن
موضوع: احساسات
![]()
احساسات خود بر اساس تفکراتی که انتخاب میکنیم می آفرینیم .
ما میتوانیم انتخابات متفاوتی داشته وتجربه های مختلف خلق کنیم.
احساسات ، اندیشه های جاری در بدن هایمان هستند.
ما میتوانیم آنچه را که حس میکنیم .بهبود ببخشیم، پس باید به خود اجازه بدهیم که احساساتمان را
حس کنیم . بسیاری از مردم، داوری هایشان را بر اساس احساساتشان انجام میدهند . آنها حس
میکنند که ((نباید)) عصبانی باشند اما هستند. آنها در جستجوی راهی هستند که با احساساتشان
معامله کنند . راه های مناسب بسیاری برای بیان احساسات وجود دارد : شما میتوانید بالش ها را کتک
بزنید، بر سر ماشین فریاد بزنید ، بدوید وتنیس بازی کنید.وقتی عصبانی هستید یا صدمه دیده اید ویا
کسی شما را ترسانده ، میتوانید مقابل آیینه بایستید وبا مردم یک گفتگوی جنجالی داشته باشید.
وقتی مقابل آیینه میایستید ، تصویری از مردم ، مقابل شما قرار میگیردپس به آنهابگویید واقعا چه
احساسی دارید . همه چیز را از درون خود بیرون بریزید وبا چیزهایی مثل : (( خب ! کاریست که شده ،
شما را میبخشم ومی گذارم که بروید . حالا که این اتفاق افتاده ، نظرم راجع به خودم چیست ؟
چه میتوانستم بکنم که در این مدت ،با عصبانیت واکنش نشان ندهم؟))
خود را آرامش بدهید . این، برای زنده بودن ، یک زمان باور نکردنی است. وقتی درسهای زندگی
را می آموزید . از آن میگذرید ،با خود به نرمی رفتار خواهید کرد.
![]()




در شعر من استعاره يعنی گل سرخ
يك شاخه پر از ستاره يعني گل سرخ
در دايره المعارف سينه من
يك دل دل پاره پاره يعني گل سرخ
خدا...
من تمام خانه رو گشتم . پيدايت نکردم . تو کجايی؟
همسر خوبم
اگه تو کوچه پس کوچ هاي دلم گم شدي.دنباله کسي نگرد که آدرس بهت بده چون غير از تو کسيي اونجا نيست
![]()
آرامش يک حالت است
تنها چيزي که به آن نياز داريد


گل سرخي برايت روشن مي کنم تا شايد مرا ببيني . من در همسايگي گمنام خانه دارم و آرزويم اين است که هر روز بتوانم شعري برايت بگويم و کتابي در وصف نفسهاي تو بنويسم
من کنار رودهاي قشنگي زندگي مي کنم که دوست دارند يک روز دريا را در آغوش بگيرند . من آينه اي بر تاقچه اتاقم دارم که هر صبح همه خدايان موهايشان را در آن شانه مي کنند
من با واژه ها صبحانه مي خورم و در سطر هاي سپيد يک دفتر خودم رامي شويم .

گاهي واژه يي تازه مي آفرينم تا بتوانم با تو حرف بزنم . وقتي تو هستي مي توان خورشيد را از ميانه ي آسمان چيد و در دستمال کهنه اي پيچيد و کنار گذاشت . مي توان ماه را خاموش کرد مي توان ستاره هاي غريب را فراموش کرد . وقتي تو هستي انگار هفت روز از خلقت دنيا نمي گذرد . همه چيز بکرو دست نخورده است . هنوز هيچ مشامي گلهايي را که تازه در ايوان هستي روييده اند نبوييده است هيچ دستي سيبهاي سرخ را از شاخه نکنده است . زيرا اولين باران مي ايستم و دستهايم را به طرف افقهاي ناشناخته باز مي کنم . هيچ ديواري نيست همه جا پنجره است هيچ کس فاصله را نمي شناسد . زمين پر از مريم است و عطر نفسهاي مسيح نسيم ها را به سوي خود مي کشاند . مي توان آسوده خيال دوست داشت و عشق ورزيد و عاشقانه حرف زد . مي توان يک کبوتر بود مي توان يک گل سرخ شعله ور بود يا کلمه اي تبدار بر لبان يک عاشق
اي عشق توان از تو گفتن و نوشتن را به خود نمي بينم که زبانم را وسعت زيبائيهايت لال ساخته است .
عقل به حيله مي برد ؛ عشق كشد كشان كشان
|
يكديگر را دوست بداريد ، اما از عشق زنجير مسازيد بگذاريد عشق همچون دريايي مواج ميان ساحلهاي جانتان در تموج و اهتزاز باشد جامهاي يكديگر را پر كنيد اما از يك جام منوشيد از نان خود به يكديگر هديه دهيد اما هر دو از يك قرص نان تناول مكنيد با شادماني باهم برقصيد و آواز بخوانيد اما بگذاريد هر يك براي خود تنها باشيد همچون سيمهاي عود كه هر يك در مقام خود تنها است ، اما همه با هم به يك آهنگ مترنمند دلهايتان را بهم بسپاريد اما به اسارت يكديگر ندهيد زيرا تنها دست زندگي است كه مي تواند دلهاي شما را در خود نگاه دارد در كنار هم بايستيد اما نه بسيار نزديك : از آنكه ستون هاي معبد به جدايي بار بهتر كشند و بلوط و سرو در سايه هم به كمال رويش نرسند بگذاريد عشق همچون دريايي مواج ميان ساحلهاي جانتان در تموج و اهتزاز باشد جامهاي يكديگر را پر كنيد اما از يك جام منوشيد از نان خود به يكديگر هديه دهيد اما هر دو از يك قرص نان تناول مكنيد با شادماني باهم برقصيد و آواز بخوانيد اما بگذاريد هر يك براي خود تنها باشيد همچون سيمهاي عود كه هر يك در مقام خود تنها است ، اما همه با هم به يك آهنگ مترنمند دلهايتان را بهم بسپاريد اما به اسارت يكديگر ندهيد . زيرا تنها دست زندگي است كه مي تواند دلهاي شما را در خود نگاه دارد در كنار هم بايستيد اما نه بسيار نزديك : از آنكه ستون هاي معبد به جدايي بار بهتر كشند ، و بلوط و سرو در سايه هم به كمال رويش نرسند | |
![]()