تبليغاتX
ونوس تنها وبلاگی بودکه خیلی دوستش داشتم

ونوس تنها وبلاگی بودکه خیلی دوستش داشتم

خیلی ناراحتم که اونو پاک کردن اومده بودم از مطالب خوبش استفاده کنم

نيروهاي مثبت خود را افزايش دهيد


    
    از غيبت‌، تهمت‌، قضاوت نسنجيده در مورد افراد يا حوادث‌، حسادت‌، كينه‌، دروغ‌، جر و بحث كردن با ديگران و رنجاندن آنها به شدت پرهيز كنيد. زيرا با انجام دادن اين گونه اعمال به دور خودتان تراكمي از نيروهاي منفي جمع آوري مي‌كنيد و كسي كه از اين مقدار زياد نيروهاي منفي عذاب مي‌كشد، خودتان هستيد. زماني كه به ديگران خوبي و كمك مي‌كنيد، تجمعي از نيروهاي مثبت را به دور خودتان فراهم مي‌آوريد و اين نيروهاي مثبت باعث آرامش و شادي شما مي‌شوند. هنگامي كه وضو مي‌گيريد، الكتريسته‌هاي ساكن را به سطح بدن مي‌آوريد. آب رسانا است و شما امواج آرام بخش را توليد مي‌كنيد. با كشيدن مسح سر، اين امواج را به كورتكس مغز انتقال مي‌دهيد و باعث مي‌شويد كه ناحية شلوغ ذهن آرام گيرد. با مسح پا، انتقال امواج آرام بخش را در اندام‌هاي پاييني سرعت مي‌بخشيد. منطقه‌اي كه در روي كره زمين‌، بيشترين مقدار اين امواج را داراست‌، كعبه است‌. زماني كه شما نماز مي‌خوانيد و در جهت خانة خدا قرار مي‌گيريد و 7 قسمت بدن با زمين تماس پيدا مي‌كند، امواجي را دريافت مي‌كنيد كه باعث آرامش شما مي‌شوند. براي افزايش نيروهاي مثبت خود مي‌توانيد در يك وان حمام‌، پر از آب و نمك به مدت 20 دقيقه قرار بگيريد، در بطري‌هاي رنگي آب خوراكي بريزيد و به مدت 2 ساعت در معرض نور خورشيد قرار دهيد، سپس آنها را در يخچال بگذاريد و از آن بنوشيد. خورشيد منبع سرشاري از انرژي مثبت است‌. بدون كفش و جوراب روي چمن راه برويد. زيرا كه طبيعت منبع پر انرژي نيروهاي مثبت است‌. از ديگر راههاي افزايش نيروهاي مثبت و دروني قدرداني از خداوند به دليل نعمت‌هاي بي كرانش مي‌باشد. خداوند فرموده است‌: نعمت‌ها را شكر و سپاس گوييد تا آنها را براي شما زياد كنم‌. شكرگزاري به شما احساس بودن و داشتن مي‌دهد، و اين احساس خود به افزايش آرامش و نشاط منجر مي‌شود. چون شما به خاطر آن چه كه داريد شكر مي‌كنيد، نعمت‌هاي معنوي از قبيل شادي‌، سلامتي‌، صداقت و آرامش دروني به شما عطا شده است‌. امروز را صرف شادي بخشيدن به خود و دوستانتان كنيد. فردا غذاي سالمي بخوريد. روز بعد با خودتان صادق باشيد.اگر موضوعي شما را ناراحت كرد، به موضوع‌ِ دوست داشتني فكر كنيد. روز بعد را در تفكر آرام سپري كنيد. شما با سپاسگزاري مي‌توانيد روحتان را پاك و نيروهاي آن را در جهت مثبت و صعودي افزايش دهيد و اين مسئله باعث باز شدن درهاي بي‌شماري از نيروهاي مثبت از كائنات به روي شما مي‌شود.

راه زندگی


+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت 23:31  توسط محمد  | 

چرا منتظريد؟

اگر مرگ شما نزديک بود و فقط فرصت يک تلفن کردن داشتيد به چه کسي تلفن مي کرديد وچه چيزي به او مي گفتيد ؟ و چرا منتظريد؟
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت 23:29  توسط محمد  | 

 


مديتيشن گريه

    هر يك از ما داراي گره هاي عاطفي بي شماري هستيم كه در طي زندگي به طور آگاهانه يا ناخودآگاه وارد پهنة‌ روان مان شده اند. از كساني رنجيده ايم اما به جاي بيان ‌آن بغض هاي خود را فرو خورده ايم و موارد بيشمار ديگر. اين گريه هاي نكرده و بغض هاي فروخورده موانعي بر سر راه شفافيت روحي ما هستند براي رهايي از اين رنج هاي كهنه هر زمان كه احساس كرديد نياز به گريه كردن داريد اين كار را بدون پروا انجام دهيد. هر چقدر كه نياز د اريد و هر چند روز كه مايليد گريه كنيد مطمئن باشيد كه بدن ما حد خودش را مي داند. بعد از انقباض هايي كه در اثر گريه در قفسة‌ سينه و ناحية شكمي ايجاد مي شود انبساط خاطر و راحتي به سراغ شما خواهد آمد. حداقل ده دقيقه در روز يا شب و طي يك هفته اين مديتيشن را انجام دهيد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت 23:24  توسط محمد  | 

خدا همه چيز را مي داند

خدا همه چيز را مي داند بنابراين به کلمات ما احتياجي ندارد او پيش از آن که ما بگوييم شنيده است نيايش محاوره نيست بلکه ارتباطي در سکوت است نبايد چيزي گفت چيزي خواست نبايد چيزي طلب کرد زيرا پيشاپيش همه چيز داده شده است.خدا پيش از آن که تو او را بخواني تو را خوانده است.در خلوت درون جايي که کلمات ردو بدل نمي شوند نجواي او به گوش مي رسدحتي در اين ساحت نيز پيام او در قالب کلمات به گوش نمي رسدبلکه او بي کلام سخن مي گويد.او تو را با احساس قدر داني سرشار مي کندو تو رالبريز از حضور حقيقت در ساحت جانت مي کند .او همه اين کارها را بدون واسطه کلمات انجام مي دهد.بدون کلمات و فقط در قلمرو احساس و تجربه.


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت 22:58  توسط محمد  | 

 

 

 

 

 

 

و قرارمان شد عــشـق . . .

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت 22:41  توسط محمد  | 

    از تو چيز زيادي نمي خواهم 

همين که بتوانم از هزار توي چشمانت بگذرم


همين که يک شب را آسوده از ترس نبودنت سر کنم


برايم کافيست


مي خواهم به يمن آمدن نگاهت


عودي آتش بزنم ، شمعي ، برگي


حالا ديگر دلم مي آيد


که تلخي دقيقه هاي دوري و دلواپسي را


با شوق تبسم ساده تو


در هياهوي اين ترانه هاي ناتمام


تمام کنم


تو که خوب مي داني


من سال ها بود که بي تو


دوره گرد اين کوچه هاي بي چراغ و بي ستاره بودم


براي اين سادگان ساده نشين


خبر از خورشيدي مي بردم


که خودم هم نمي شناختم


هميشه دست من به دامان همين ترانه ها بود


بارها نوشتم و نوشتم


که تا هميشه بدانم


اگر بروي


هرگز باز نخواهي گشت


حتي به حرمت اين شعر هاي باراني
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت 22:25  توسط محمد  | 

همسر عزیزم

 

سلام همراه من 

تو هر كجا باشي هميشه با مني.

تو در من نشسته‏اي، هر صبح، هر ظهر ،هر شب

تو در قنوت من حضور دائم داري

 و پيشاني بلندت يادآور تكبير اولين نمازيست كه به تو اقتدا كردم.

 

من در تو چيزي يافتم، بالاتر از آنچه مي‏خواستم

 و به من چيزي دادي فرا سوي آنچه مي‏انديشيدم.

تو در شعر من وقتي به مهماني آب مي روم

برگي نيستي كه همراه من به مهماني آب بيايي

تو خود همان مهماني آبي

اكنون كه مي‏نگرم  هيچ ندارم در برابر آنچه تو كاشته‏اي

تو در من ريشه زده‏اي

بزرگ شده‏اي

و من هماره تو را احساس مي‏كنم

ياد تو شبانه در من مي‏شكفد و تمام جانم را محبوبه شب پر مي‏كند

برايت از محبوبه شب گفته بودم

تو در سجاده سپپدم حضور دايم داري

 

و من هميشه از حنجره تو مي‏خوانم

و با زانوان تو برمي‏خيزم

كه تو در مني از شدت خواستن

 

اذان تداعي آغاز بذر افشاني عشق در خاك سينه من است

خاكي كه چهل شب باران خورد تا لياقت رويش جوانه‏هاي عشقي آسماني را يافت

و من دوباره امشب به مناجات حضرت امير فكر مي‏كنم

و به تمام زيارت عاشوراهايي كه خوانده‏ام

افسوس كه كلمات را تاب بيان آنچه در وجودم مي‏گذرد نيست

 و اين تنها اعتراف عاشقانه اي است در حريم عشق

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت 17:29  توسط محمد  | 

با امید زندگی کنید
اگر به دنبال آرامشید، راهی برای توازن زندگیتان وجود دارد. هیچ کس نمی تواند کامل باشد یا زندگی ایده آلی داشته باشد. اما همه ما شانس این را داریم که با ایجاد یک رابطه خصوصی، توفیق خداوندی را تجربه کنیم.

 

شما می توانید هم اكنون با ایمانتان خدا را از طریق نمازهایتان به دست آورید. دعا خواندن، صحبت کردن با خداوند است. هر چند که خداوند می داند که در قلب شما چیست و کاری با حرف هایتان ندارد. این یک دعای پیشنهادی است:

"خدايا، من می خواهم تو را به خوبی بشناسم. از تو به خاطر نعمت هايت متشکرم. من دریچه ی زندگیم را به روی تو باز نگه می دارم و از تو می خواهم مثل نجات دهنده ای به آن وارد شوی. اداره زندگی مرا در دست بگیر. از تو برای بخشیدن گناهانم و دادن زندگی جاوید به من سپاسگذارم. "

آیا این دعا امیال قلبیتان را بروز می دهد؟ می توانید همین الان این دعا را بخوانید و خداوند همانطور که وعده داده است به زندگی شما وارد خواهد شد.

آیا این همان زندگی است که می خواستید؟ اگر از خدا خواستید که به زندگیتان وارد شود، گاهی از خداوند به خاطر این موهبت و وجود او در زندگیتان تشکر کنید. او هیچگاه شما را ترک نمی کند و شما زندگی جاوید خواهید داشت. هر چقدر که بیشتر از روابطتان با خداوند آگاهی بیابید و هر چقدر او بیشتر دوستتان می دارد، شما از زندگی بهترین استفاده ممکن را خواهید برد. 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت 17:15  توسط محمد  | 

آرام باش، توکل کن،تفکر کن، آستينها را بالا بزن آنگاه دستان خداوند را مي بيني که زودتر از تو دست به کار شده اند.


امام علي (ع)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 14:54  توسط محمد  | 

نور خورشید تا عمق ۴۰۰ متری آب دریا نفوذ می کند.

.......................................................................................................
روزانه حدود ۷۵میلیون شهاب وارد اتمسفر می شوند که فقط یک تا دو عدد آن به زمین برخورد می کنند.

......................................................................................................
بیشتر از یک میلیون سیاره هم اندازه ی زمین را می توان در خورشید جای داد.

...................................................................................................
در هر جزر و مد وزن ما اندکی تغییر می کند.

..................................................................................................
چشمهای عقاب در دو طرف سرش قرار دارند ولی می تواند مستقیماً جلو را ببیند.

................................................................................................
موشهای صحرایی کیسه دار هرگز آب نمی نوشند.آنها از هوایی که تنفس می کنند و از غذایی که می خورند آب تولید می کنند.

...............................................................................................
حداکثر سرعت خزیدن لاک پشتهای غول پیکر ۴/۵ متر بر دقیقه است.خرگوش این فاصله را در نیم ثانیه می پیمایید.

.............................................................................................
روغن ساعت، گرانبهاترین محصول نفت خام است.

............................................................................................
یک قطره آب دارای یک صدمیلیارد میلیارد اتم است.

..............................................................................................
پروانه ۱۲ هزار چشم دارد.

.............................................................................................
یک پنجم اکسیژنی که مصرف می کنیم توسط مغز مصرف می شود.

.............................................................................................
خلبان در ارتفاع ۷۶۲۰ متری می تواند تا فاصله ی ۳۱۲ کیلومتری را ببیند.

................................................................................................
انسانی با عمر متوسط بیش از ۱۶۳ میلیون لیتر هوا استنشاق می کند.

................................................................................................
تعداد دهانه های آتش فشان سطح مریخ چهار برابر ماه است.

...................................................................................................
تمام طلای موجود در جهان را می توان به صورت یک شمش به اندازه ی ۱۵ متر مکعب در آورد.

...................................................................................................
ارزش غذایی دانه‌ی کدو تنبل با گذشت زمان بیشتر می شود.

....................................................................................................
بیش از ۱۵ هزار نوع برنج وجود دارد.

......................................................................................................
پر مصرف ترین دارو در جهان قرص آرام بخش «والیوم» است.

........................................................................................................
سی برابر مردمی که امروزه بر سطح زمین زندگی می کنند، در زیر خاک مدفون شده اند.

......................................................................................................
اسرائیل پست ریاست جمهوری را به آلبرت انیشتن پیشنهاد کرد ولی او رد کرد و گفت: «من از مشکلات انسانی واهمه دارم.»

.....................................................................................................
به طور ميانگين در غرب مردم معمولا هر ۷ سال یک‌بار خانه‌شان را عوض می‌کنند!

....................................................................................................
نصف جمعیت جهان زیر ۲۵ سال سن دارند.

.....................................................................................................


خفاش به هیچ وجه نمی‌تواند راه برود و علت آن نازکی استخوان پاهایش است و اگر راه برود پاهایش می‌شکند.

...................................................................................................
بچه نهنگ بلافاصله پس از تولد، در حدود شش تا هشت متر طول و بیش از سه هزار کیلوگرم وزن دارد.

...................................................................................................
از هر ده نفر در جهان یک نفر در جزیره زندگی می‌کند.

...................................................................................................
ببشترین تماس تلفنی در امریکا در روز مادر انجام می‌شود!

.................................................................................................
تعداد انواع سوسک‌های روی زمین از دیگر انواع موجودات زنده بیشتر است.

................................................................................................

چین بیشترین تعداد دستگاه تلویزیون را در جهان دارد. (۲۰۰ میلیون دستگاه)

..............................................................................................
امروزه نزدیک به یک بیلیون تلویزیون در جهان وجود دارد

..............................................................................................
در امریکا تعداد تلویزیون‌ها از تلفن‌ها بیشتر است.

...............................................................................................
ماهی طلایی تنها جانوری است که می‌تواند هم پرتوهای فرابنفش و هم فروسرخ را ببیند.

..............................................................................................
در امریکا در حدود ۲۸۰ میلیون بوقلمون در روز شکرگزاری فروخته شد.

..............................................................................................
سمور آبی (یا همان سگ دریایی) به راحتی در آب‌های سرد و منجمد به شکار می‌رود؛ زیرا دولایه پوست ضخیم دارد.

...............................................................................................
بیش از یک بیلیون ترانزیستور در هر ثانیه ساخته می‌شود!

.............................................................................................
بیش از ۱۵۰ میلیون گوسفند در استرالیا وجود دارد در حالی که تنها ۱۷ میلیون نفر در آنجا زندگی می‌کنند.

...........................................................................................
در نیوزیلند ۴ میلیون نفر آدم و ۷۰ میلیون گوسفند زندگی می‌کنند!

.........................................................................................
مورچه‌ها نمی‌توانند غذایشان را بجوند. آرواره‌ی آن‌ها مانند قیچی حرکت می‌کند و آن‌ها غذاهای تر و آبدار را قطعه‌قطعه می‌کنند و از شیره‌ی آن می‌خورند. قطعه‌های ریز غذاهای خشک را هم با آب دهان نرم می‌کنند و سپس می‌خورند.

..........................................................................................
نصف جمعیت جهان ۵٪ ثروت جهان را در اختیار دارند!

..........................................................................................
بیل هانا و جو باربرا، تام و جری را در سال ۱۹۳۹ ساختند.

.........................................................................................
اولین مسابقه‌ی ورزشی که پوشش تلویزیونی داده شد: مسابقه‌ی بیس‌بال یک مدرسه‌ی ژاپنی در سپتامبر ۱۹۳۱

.....................................................................................

حدود یک سوم CDهای موسیقی، غیرقانونی‌اند.

......................................................................................
توماس کوک، اولین آژانس مسافرتی جهانی، در سال ۱۸۵۰ ساخته شد.

.....................................................................................
لئوناردو داوینچی هرگز اختراعاتی که طراحی کرده بود را نساخت.

....................................................................................
جوزف نیپسه اولین تصویر عکاسی شده را در سال ۱۸۲۷ ظاهر کرد.

....................................................................................
در سال ۱۸۹۴ توماس ادیسون و W K L Dickson اولین دوربین فیلم‌برداری را معرفی کردند.

....................................................................................
عمومی‌ترین نام‌ها در غرب برای پسران «جیمز» و «جان» هستند.

..................................................................................
عمومی‌ترین نام در غرب برای دختران، «ماری» است.

..................................................................................

بیشتر کسانی که در حین دستبردزدن به بانک کشته شده‌اند، خود دزدها بوده‌اند!

....................................................................................
همسترها عاشق خوردن جیرجیرک هستند.

.....................................................................................
دراکولا بیشتر از هر داستان دیگری تبدیل به فیلم شده است.

......................................................................................
چشمان بز دارای مردمک مستطیل‌شکل هستند.

.....................................................................................
زرافه هیچ تار آوایی‌ای ندارد.

....................................................................................
سی دی در سال ۱۹۸۰ توسط سونی و فیلیپس اختراع شد.

...................................................................................
سهم امریکا از بازار موسیقی جهان ۳۱.۳ درصد است.

.................................................................................
اولین استفاده از دستگاه فکس در سال ۱۸۴۳ انجام شد.

.................................................................................
جوجه‌تیغی‌ها می‌توانند روی آب شناور باشند.

................................................................................
در زبان چینی کلمه‌های مورداستفاده برای «بحران» و «فرصت» یکسانند.

...............................................................................
کلمه‌ی Pixel در اثر مرور زمان از کلمه‌ی Picture Cell ساخته شده است.

............................................................................
اگر شما اعداد ۱ تا ۱۰۰ را یکی یکی با هم جمع کنید (۱+۲+۳+۴+۵ و الی آخر) جواب شما ۵۰۵۰ خواهد بود.

...........................................................................
خرس ۴۲ دندان دارد

.........................................................................
موی سطح بدن خرس‌های قطبی سفید نیست، بلکه شفاف و بیرنگ است و بر اثر انعکاس نور، سفید به نظر می‌رسد.

...........................................................................
نهنگ آبی بزرگ‌ترین جانور روی زمین است، بزرگی قلب این پستاندار غول پیکر به اندازه‌ی ماشین کوچکی است و رگ‌های آن به قدری بزرگ است که انسانی به راحتی می‌تواند درون آن شنا کند.

.............................................................................
علامت دلار ($) از ادغام دو حرف U و S ساخته شده است. (U.S. به معنای ایالات متحده‌ی امریکا)

.............................................................................
در امریکا به ازای هر نفر دو کارت اعتباری وجود دارد.

............................................................................
چشمان ما از بدو تولد همیشه یک‌اندازه هستند، اما بینی و گوش‌های ما همیشه رشد می‌کنند!

............................................................................
نود و پنج درصد از حجم بدن «ماهی ژله‌ای» (عروس دریایی) از آب تشکیل شده است.

...........................................................................
پنگوئن‌ها جانورانی قطبی‌اند، ولی آن‌ها را فقط در قطب جنوب می‌توان یافت.

..........................................................................
پرچم کشور سوییس به شکل مربع است.

..........................................................................
مادرید تنها پایتخت اروپایی است که در کنار یک رودخانه واقع نشده است.

.........................................................................
شترمرغ پرنده‌ای است که در منطقه‌های خشک به راحتی می‌تواند دوام بیاورد. این پرنده‌ی بزرگ، با چسباندن سر خود به زمین، می‌تواند آب‌های زیرزمینی را بیابد و در بیابان‌های خشک زنده بماند.

.......................................................................
شترمرغ استرالیایی نمی‌تواند به عقب راه برود.

......................................................................
در هر برنامه‌ای که تام جونز و هاروی اشمیت (خارق‌العاده‌ها) نوشتند، حداقل یک آهنگ درباره‌ی «باران» وجود دارد!

.....................................................................
تخمین زده می‌شود که با هوای بازدم نهنگ آبی می‌توان دوهزار بادکنک را باد کرد.

....................................................................
گربه‌ها بیش از صد صوت دارند، در حالی که سگ‌ها حدود ده صوت بیشتر ندارند.

..................................................................
نپال تنها کشوری است که پرچمش مستطیلی نیست. پرچم این کشور مانند دو مثلث است که یکی بالای دیگری قرار گرفته است.

...................................................................
لیبی تنها کشوری است که پرچمش یک رنگ است و هیچ نوشته‌ای در آن نیست. پرچم این کشور یک مستطیل سبز رنگ ساده است!

......................................................................
فقط پنج کلمه در زبان انگلیسی وجود دارد که در ‌آن‌ها از ادغام uu. استفاده گشته است: vacuum (به معنای خلا)، continuum (به معنای تسلسل)، duumvirate (به معنای اشتراک دو نفره)، duumvir (به معنای شریک رتبه و مقام) و residuum (به معنای تفاضل و باقی‌مانده).

.......................................................................
مردمک چشم هشت‌پا به شکل مربع است.

......................................................................
کوتاه‌ترین کلمه‌ی فرانسوی که همه‌ی پنج صوت را دربرمی‌گیرد، oiseau به معنای «پرنده» می‌باشد.

.......................................................................
در ژانویه‌ی ۲۰۰۶ سرما در کشور لتونی به ۳۵ درجه زیر صفر رسید که این سرما در ۱۰۰ سال اخیر در این کشور بی‌سابقه بود

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 17:48  توسط محمد  | 

دوست دارم روزی عشق را

با دو دست باورم زیبا کنم

با دو چشم شاکرم بینا کنم

با دو پایم خسته از دنیا کنم

با دلم مشتاق آن دنیا کنم

از پی استاد من هم عشق را

زیر باران جویم و پیدا کنم
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 16:48  توسط محمد  | 

در آیین من عشق نیز از نوع دیگر است
ای عاشقان !

 

فراق را غنیمت شمارید

که فراق من از نوع دیگر است

 

غم را عزیز شمارید

که غم من از نوع دیگر است

 

درد را درمان کند

ناز نگاه یار ، اما

درمان درد من از نوع دیگر است

 

هجران یار ، شکر باشد اگر

وصال را ، امید

وصال یار من اما ،از نوع دیگر است

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 1:11  توسط محمد  | 

 

من چه سبزم امروز

و چه اندازه تنم هشيار است!

نكند اندوهي سر رسد از پس كوه

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 1:7  توسط محمد  | 

خداوند می فرمايند:

        هنگامی که بنده ام به نماز می ایستد آنچنان به سخنانش گوش می دهم که گویی

        فقط همین یک بنده را دارم و او آنچنان از من غافل است که گویی چندین خدا

           دارد............

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 0:49  توسط محمد  | 

نفسهایم را پشت چراغ قرمز دلت

                                            بستم ...!

 میان چشمانت تقسیم  شدم

 حالا دستانم تو نگاهت یخ زده

 

 دایره تردید را بر خود بستم

 و در چهارضلعی دلت اسیر ....!؟

 

   ذهن دود گرفته ام

                       زیر رگبار عشق بازی

                       تو عرش دلت لرزید

 

   حالا ....

         گیسوانم زیر رگبار نوازشت. تر شد

         اسمم تو کعبه دلت جا گرفت          

                                                

                                                                بیا و صدایم کن

                                                                                       بانو ....      

                                                                                       بانوی شرقی !

 

www.theblacklibrary.com

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 14:36  توسط محمد  | 

باز بوی باورم خاکستریست
صفحه های دفترم خاکستریست

پیش از اینها حال دیگر داشتم
هر چه می گفتند باور داشتم

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم شهریور 1385ساعت 16:11  توسط محمد  | 

تموم که شد برد و گذاشت کنار ِ

مَرد.

 مردی که هنوز کامل نبود و رنگش پريده بود. بوی يخ هم می داد. بوی يخ در حال ذوب...
نگاهش کرد. جلو رفت... دقت کرد.. برگشت عقب .. راضی بود!

 چشمش به مرد افتاد که دستش تمنای اثر رو داشت..
خنديد.
مرد با ترديد زمزمه کرد: مثل من...؟!
سوال مرد تامل داشت، اما..
خسته بود...آخرين اثر رو هم خلق کرده بود... و مَرد کامل شده بود .
عرق رو از پيشونيش پاک کرد.جلو اومد.دست خيسش رو به چشم های زلال اثر کشيد...

لبخند زد خــدا


« و زن اتفاق افتاد »

 



+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم شهریور 1385ساعت 15:57  توسط محمد  | 

سلام میکنم و می پندارم که با سلام تکثیر خواهیم شد در شوق ها و باورهای مشترکمان ،سلام...

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 23:41  توسط محمد  | 

 

 

دلم براي كسي تنگ است
كه آفتاب صداقت را
به ميهماني گلهاي باغ مي آورد
وگيسوان بلندش را
به بادها مي داد
ودستهاي سپيدش را
به آب مي بخشيد
دلم براي كسي تنگ است
كه چشمهاي قشنگش را
به عمق درياي واژگون مي دوخت
وشعرهاي خوشي چون پرنده ها مي خواند
دلم براي كسي تنگ است
كه همچو كودك معصوم
دلش  براي دلم  مي سوخت
و مهرباني را
نثار من مي كرد
دلم براي كسي تنگ است
كه تا شمال ترين شمال
ودر جنوب ترين جنوب
هميشه درهمه جا
آه با كه بتوان گفت
كه بود با من و
پيوسته نيز بي من بود
وكار من زفراقش فغان وشيون بود
كسي كه بي من ماند
كسي كه با من نيست
كسي...

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 15:57  توسط محمد  | 

 

شکرانه سپيده دمی که تو بيايی
تا برای هميشه بمانی،
کمترين سرودم را
که سرگردانی است
پرواز می دهم

به حسرت و دريغ
چشم می دوزم
به آن جا که تو بودی و
نيستی ،
پرواز کردی و
ديگر ننشستی.

فرشته به پرهايی که تو داشتی
حسادت می کند.
....................................
پر پرواز ندارم
اما
هر سپيده دم
با خاطره پرواز تو
آغاز خواهم شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 15:28  توسط محمد  | 

 

همراه مست من، سلامت كنم تو را

 

درد است ای دلم، صدايت كنم تو را

 

باز از سكوت تو، غمم شاد می‌شود

 

مژگان خسته‌ام بيا، نگاهت كنم تو را

 

دنيا ببين، نيست معشوق دلربا در آن

 

چشمان ببند، آغوش فدايت كنم تو را

 

لالايی خواب من در بهشت می‌خورد رقم

 

بگذار؛ ای دل زيبا مهارت كنم تو را

 

در سنگلاخ زندگي، قلبم به خون نشست

 

كشتی شكسته در باد، رهايت كنم تو را ؟

 

ديگر مخواه بميری ای سفير مرگ عشق

 

گشتی خراب دگر، جوابت كنم تو را ؟

 

چون مست شوي، مباش در اين وادی فنا

 

وادی رها كن و برو، همرهت كنم تو را

 

آخر بس است، گدايی نكن دل زبون

 

آرام باش، دگر بار ملامت كنم تو را ؟

 

ديگر نبود برای من، همدمی بغير تو

 

عاشق نمان ورنه رهايت كنم تو را

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 22:52  توسط محمد  | 

باورم نيست که آن دختر مغرور بهار     

عاشق چشم پسر خوانده پاييزشود      

باز چشمم یاد باران کرده است...

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 2:54  توسط محمد  | 

ديوارهاي خالي اتاقم را
 از تصويرهاي خيالي او پر مي كنم
 خداي من زيباست
 خداي من رنگين كمان خوشبختي ست
 كه پشت هر گريه
 انعكاسش را
 روي سقف اتاق مي بينم
 من هيچ
با زبان كهنه صدايش نكرده ام
و نه
 لاي بقچه پيچ سجاده
 رهايش
او در نهايت اشتياق به من عاشق شد و
 من در نهايت حيرت
حالا
 گاه گاهي كه به هم خيره مي شويم
 تشخيص خدا و بنده چه سخت است

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 2:0  توسط محمد  | 

هنوز هم خودت را دعا مي کني؟  

آنگاه که غرور کسي را له مي کني، آنگاه که کاخ آرزوهاي کسي را ويران مي کني، آنگاه که شمع اميد کسي را خاموش مي کني، آنگاه که بنده اي را ناديده مي انگاري ، آنگاه که حتي گوشت را مي بندي تا صداي خرد شدن غرورش را نشنوي، آنگاه که خدا را مي بيني و بنده خدا را ناديده مي گيري ، مي خواهم بدانم،دستانت را بسوي کدام آسمان دراز مي کني تا براي خوشبختي خودت دعا کني؟. بسوي کدام قبله نماز مي گزاري

 

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 0:8  توسط محمد  | 

از کجا بدانم

 

گفته ای می آیی
و مرا به شمردن قدم هایت نشانده ای
از کجا بدانم چند تای دیگر مانده است
که من ,
به جای تقویم
به جای همه ی لحظه ها

تجسم اسم از قلم افتاده ات را بر دیوار می کوبم.......


+ نوشته شده در  جمعه دهم شهریور 1385ساعت 19:7  توسط محمد  | 

همه مون ازش عبور مي كنيم. گاهي تو پيچ خم هاي اون، راه رو گم مي كنيم. نياز به راهنمايي داريم كه تو دستاش يه نقشه باشه؛ يه نقشه اي كه با اون بشه راه عبورمون را پيدا كنيم. گاهي راه رفته رو برمي گرديم، چرا كه توش در جست و جوي يه گم كرده ايم اما تنها چيزي كه تو اين بازگشت نصيبمون ميشه اينه كه زمان رو ازدست مي ديم. توي عبور از اين جاده بايد يه چيز را به خاطر داشته باشيم و اون اينه كه هرچي رو كه ازدست داديم، به دنبالش به عقب برنگرديم، بريم جلو...

اون گمشده ما يه جايي جلوتر توي اين جاده منتظر ماست تا بريم و پيداش كنيم. توي اين جاده مسافراي ديگه اي هم وجود دارن. اين مسافرا بدون حكمت با ما همسفر نشدن. سفر با بعضي از اونها به ما ياد مي ده كه تو جاده راهزن هم وجود داره. نبايد به همه اعتماد كرد، بايد محتاط بود بعضي از اين مسافرا شريك دزد و رفيق قافله ان اما همسفر بودن با بعضي هاي ديگه بهمون انرژي مي ده تا بقيه راه رو طي كنيم. گاهي اوقات يه همسفر خوب عشق سفر و ادامه سفر رو توي وجودمان زنده مي كنه. گاهي اوقات به يه همسفر اينقدر خو مي گيريم كه حضور اون ميشه حس بودن ما...

با اين همسفر يه عهدي مي بنديم؛ اينكه تا آخر اين جاده با هم باشيم. توي پيچ و خم هاي اين جاده دست همديگر و محكم بگيريم تا يه وقت همديگر رو گم نكنيم اما گاهي وقتا خوب كه به همسفرا نگاه مي كنم، مي بينم بعضيا عهدشون رو فراموش مي كنن. هنوز به نيمه جاده نرسيدن. از باهم سفر كردن خسته ميشن. دلم مي گيره وقتي اينا رو مي بينم به خودم قول مي دم هيچ موقع هيچ كاري نكنم كه آدما از بودن بامن خسته بشن. از اينكه منو به عنوان همسفر اتنخاب كردند پشيمون بشن و بعضي از همسفرا هم كاري به كارمون نداشته باشند.

گاهي وقتا به جايي مي رسيم كه احساس مي كنيم ديگه نمي تونيم ادامه بدهيم؛ ديگه نميتونيم حتي يه قدم ديگه تو جاده زندگي برداريم. حس مي كنيم كه ديگه پاهاي تاول زده ما توي جاده ياري مون نمي كنه و هزارتا احساس ديگه اون وقت كافيه به خودمون بياييم؛ مي بينيم وقتي داريم با اين افكار و احساسات دست و پنجه نرم مي كنيم؛ كلي از مسيرمون را طي كرده ايم. پس هنوز هم مي تونيم تو جاده حركت كنيم. شايد آذوقه راهمون تموم شده باشه، شايد توان راه رفتن برامون نمونده باشه اما يه نيروي عظيمي توي اين جاده هست كه بازهم مارو به سمت جلو مي كشونه.

 ميدوني كه مهم نيست چند سال توي اين جاده در حركتين، مهم اينه كه تا حالا توي اين جاده چه تجربه هايي رو به دست آوردين و چه درسهاي از سنگلاخهاي توي جاده به دست آوردين و حالا براي ادامه زندگي چقدر مي تونين از اين تجربه ها استفاده كنين. توي اين جاده بايد ياد بگيرين كه قهرمانانه وارد عمل بشين. يعني اگه ديدين كه انجام يه كار لازمه، از عواقبش نترسين؛ اون چه رو كه عقل و دلتون حكم ميكنه، انجام بدين، به اين مي گن قهرمانانه زيستن. توي اين جاده مي نتوني ازگرمي هوا شكايت كني، مي توني از كوچيكي جاده بنالي؛ مي توني عصباني بشي. اما حق نداري ظالم باشي، حق نداري بيشتر از حق خودت بخواي. نبايد توي اين جاده در مسير حركت بقيه قرار بگيري تا بخواي از حق اونا استفاده كني.

مطمئن باش تو دنيا به اندازه همه آدما خوشبختي و بدبختي وجود داره. اگه خوشي يا ناخوشي نصيب يكي بشه، مطمئن باش سهم تو دست نخورده باقي مي مونه. با همه اين حرفا جاده زندگي خيلي قشنگه، قشنگ تر از اوني كه تصورشو بكني. البته لازم نيست قشنگيشو با چشم ببيني، كافيه حسش كني، اون وقته كه با همه تواني كه داري پا توي جاده زندگي مي ذاري و اين قدم رو استوارتر بر مي داري..

 

        

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 0:48  توسط محمد  | 

 

111087.jpg

دلم گرفته و هر سوي خانه‌ام ابريست
دلم گرفته و گريه دواي دردم نيست
حريف ني لبك و سوز دل نمي‌گردم
ولي درون دلم بذر صبر پروردم
خداست شاهد اين حرف و عشق مي‌داند
كه روز جمعه نگاهم به جاده مي‌ماند
به آتشي كه دلم را هميشه سوزانده است
دواي درد عدالت كنار در مانده‌ست
دري است فاصله من و يك سبد رويا
دري است فاصله من و يوسف زهرا
دلم گرفته، دقايق هنوز در راهند
و عاشقان شقايق هنوز در راهند
دلم گرفته، كسي نيست، جاده بي‌رنگ است
دلم گرفته و اين قلب ساده بي‌رنگ است
هميشه مانده‌ام اينجا، هميشه مي‌مانم
عبور مي‌كند آيا كسي؟ نمي‌دانم!
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 0:44  توسط محمد  | 

خدايا، در هيچ كدام از لحظات لذتبخش زندگي به يادت نبودم وتنها وقتي كه به بن بست ميرسيدم تو را ياد ميكردم .حال تنها تو هستي كه در كنار مني .الهي مرا در سخت ترين لحظات زندگي به خود وا مگذار
 
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 23:48  توسط محمد  | 

 

Photo

 

 

خواستم سکوت کنم.نمي خواستم اين بار چيزي بگويم.اما حجم اين سکوت را تاب نياوردم.اصلا من استعداد نگه داشتن آتش را در کنچ دل وانعکاس شراره هاي آنرا از پنجره چشمانم ندارم.بايد دلم خالي خالي باشد وچشمانم شاد و بي خيال..عجب حسي دارد خانه تکاني دل!...چه آرامشي به تو دست مي دهد،وقتي با قلم،دردت را فرياد مي زني و با کاغذ اشکهايت را پاک مي کني!ديگر هراسي ندارم از اينکه،کسي از ميان واگويه هايم،به وضوح من نهفته ام را ببيند وضعفهايم را بشناسد.پس چرا بايد عذاب سکوت را،حس خفقان را وتمناي فرياد را به اين ياس عذاب آور بيفزايم؟!

...گفتم ياس؟!

نمي دانم اسمش را چه بگذاریم!انگار ياس براي چنين حسي زيادي اغراق آميز است!اما هر چه هست، الان بسيار مايوسیم.حال کسي را داریم که به تار نازکي وابسته باشد و دلبسته؛ناگهان... تار گسسته شود و ما در دره اي پر از گياه خار خسک بدگماني فرود آيیم.دقيقا جاي سوزش خارها را  حس مي کنیم.بايد به خاطر بسپاریم که ديگر خود را به تار هيچ رابطه اي وابسته ومقيد نکنیم.وآنقدر اين اصل را تکرار کنیم تا ملکه ذهنمان گردد.

Photo

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 20:18  توسط محمد  | 

 
 
 
گناه را مثل هوا نفس كشيدم و چه زود پشيمان شدم! لذت گناه چه زودگذر ...
 
 
A new day
 
 
؟؟؟
حيف از بال کبوتر که گداخت
زير آوار تن گرم گناه
حيف از عمر عزيز
که تلف شد زير يک بار گناه
حيف از لحظه خوب پرواز که نفهميديم و از ياد پريد
و گذشت لحظه بيدار گناه
زير يک فکر غريب
گشت آلوده سر انگشت تنم
با تن گمشده
حيف از پاکی ما
که فقط لذت ترديدش را من و تو فهميديم
حيف از بال کبوتر که گداخت
در سراب و رويا
و نفهميديم و از ياد پريد
 
 لحظه خوب گناه !
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 14:49  توسط محمد  | 

 

 

از چشمانم می ترسم !

روزيکه در آينه

با لذت گناه

هم آغوشم کند ...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 14:46  توسط محمد  | 

دو روز مانده به پایان جهان ، تازه فهمید که هیچ زندگی نکرده است
تقویمش پر شده بود و
تنها دو روز
تنها دو روز خط نخورده باقی بود.
پریشان شد و آشفته و عصبانی
نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد.
داد زد و بد وبیراه گفت ،خدا سکوت کرد
جیغ کشید و جار و جنجال راه انداخت
خدا سکوت کرد
آسمان و زمین را به هم ریخت
خدا سکوت کرد
کفر گفت و سجاده دور انداخت
خدا سکوت کرد
دلش گرفت و گریست و به سجاده افتاد
خدا سکوتش را شکست و گفت :
اما یک روز دیگر هم رفت
تمام روز را به بد و بیراه و جار و جنجال از دست دادی
تنها یک روز دیگر باقی است
بیا و لااقل این یک روز را زندگی کن
لا به لای هق هقش گفت : اما با یک روز ؟با یک روز چه کار می توان کرد ؟
خدا گفت : آن کس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند ، گویی که
هزار سال زیسته است
و آنکه امروزش را در نمی یابد ، هزار سال هم به کارش نمی آید
و آنگاه سهم یک روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت
حالا برو و زندگی کن
او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گوی دستانش می درخشید ، اما
می ترسید
حرکت کند ،
می ترسید راه برود ، می ترسید زندگی از لای انگشتانش بریزد
بعد با خودش گفت : وقتی فردایی ندارم ، نگه داشتن این یک روز چه
فایده ایی دارد
بگذار این مشت زندگی را مصرف کنم
آن وقت شروع به دویدن کرد
زندگی را به سر و رویش پاشید
زندگی را نوشید و زندگی را بویید
و چنان به وجد آمد
که دید می تواند تا ته دنیا بدود
می تواند بال بزند
او درآن یک روز آسمان خراشی بنا نکرد ، زمینی را مالک نشد ، مقامی را
به دست نیاورد
اما
اما درهمان یک روز دست بر پوست درخت کشید ، روی چمن خوابید
کفش دوزکی را تماشا کرد ، سرش را بالا گرفت و ابرها را دید
و به آنها که او را نمی شناختند سلام کرد
و برای آنها که او را دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد
او در همان یک روز آشتی کرد و خندید و سبک شد
لذت برد و سرشار شد و بخشید و عاشق شد و عبور کرد و تمام شد
او در همان یک روز زندگی کرد
اما فرشته ها در تقویم خدا نوشتند :
امروز او در گذشت ، کسی که هزار سال زیسته بود
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 14:23  توسط محمد  | 

حشرات خفتة شب را بيدار مي‌كني
و درهاي بي‌صداي بهشت دور را باز.

ركاب مي‌كشي،
خيس و خسته،
از يك آخرين چراغ بي‌نور
به آخرين چراغ بي‌نور ديگر.

درخت‌ها را بيدار مي‌كني،
سنگ‌هاي سيل‌ آوردة رودخانه را،
حشرات خفتة شب را،
و مرا،
با نور كم‌سوي دوچرخه‌ات در باران
و ساية آخرين چراغ بي‌نور
بر تو مي‌افتد


+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 16:47  توسط محمد  | 

 

Tired of waiting

اگر گسترده‌تر گرفته بودي چشم‌انداز را
مجبور نبودي حالا
پاك كني قلم‌مو را
و كنار اين نقطه
اتاقي بگذاري

و آن زني
كه غمش را چون بغچه بغل گرفته
به اين نقطه نمي‌پيوست

از اين منظر
رودخانه خط باريكي است
و آت ‌و آشغال ساحل
سنجاق شده بر زمينة تازه
با گيره‌اي
كه بزرگ‌تر از تابلوست

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 16:2  توسط محمد  | 

هميشه گناه به گردنِ كسي است كه مي‌بيند
آن‌كه شش‌دانگ دوست داشتنش مردي است
كه روزي زير سقف تنهايي‌اش فرو مي‌ريزد
اي تو كه آن سويِ شعرهايم ايستاده‌اي
براي چشم‌هايم نامه‌اي بفرست»

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 15:57  توسط محمد  | 

انسان واقعي

انسان واقعي هميشه غيرقابل پيش‌بيني است‌.
    او آزادي است‌.
    او فاقد شخصيت است چون هر لحظه‌
    مبارزه‌اي نو را آغاز مي‌كند.
    هر لحظه در بُعدي نو حركت مي‌كند،
    هر لحظه با ديدگاني نو مي‌نگرد.
    هر لحظه دوباره و دوباره با ديدي نو پاسخ مي‌دهد.
    او هرگز پير نيست‌; او هميشه جوان است‌.

 


+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 2:40  توسط محمد  | 

مرز بين لاهوت و ناسوت

عشق مرز بين ماده و آگاهي است‌
    مرز بين لاهوت و ناسوت‌.
    عشق ريشه در زمين دارد،
    از اين رو با درد و رنج همراه است‌.
    و وجد و سرور مي‌آفريند
    چون شاخسار در آسمان دارد.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 1:41  توسط محمد  | 

Photo

زندگي همان...

زندگي به حيات ادامه خواهد داد اگر
    هنوز خامي بايد پخته گردد.
    زندگي همان تلاشي است كه براي پخته شدن خام بدان نيازمنديم‌.
    زندگي آمده تا زشت را زيبا كند.
    خامي لازمه حيات زندگي است‌.
    خامي بايد باشد تا زندگي ببالد و جاري گردد.

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 0:58  توسط محمد  | 

پياده روي و کالبد اتري


    قدم زدن بخشي از كالبد اتري است و همة كارهاي بدني آن با كالبد اتري پيوند دارد. كالبد جسماني اين كارها را انجام مي دهد اما تنها براي كالبد اتري. زماني كه به پياده روي مي رويد ،‌ تنها گام برداريد. هيچ كار ديگري انجام ندهيد و تنها متوجه گام هاي خود باشيد و زماني كه گام بر مي داريد، چشم هاي خود را نيمه باز نگاه داريد. چشم هاي نيمه باز جز خود راه چيز ديگري را نمي بيند و خود راه چنان يكنواخت است كه به انديشة‌ شما خوراك تازه اي نمي رساند.کالبد اتري به احساسات و عواطف شما اختصاص دارد.
    

Photo men running silhoue... - Piotr Sikora

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 0:31  توسط محمد  | 

فرق تنهايي و يگانگي

هميشه تفاوت بين تنهايي و يگانگي را به ياد داشته باش‌.
    يگانگي قله‌ي تجربه است‌.
    و تنهايي دره‌.
    يگانگي نور به همراه دارد، شعله است‌
    تنهايي ظلمت است و خفقان‌
    تنهايي زماني است كه به ديگران نيازمندي‌;
    يگانگي زماني است كه از وجود خود سرمست مي‌شوي‌


+ نوشته شده در  شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 14:20  توسط محمد  | 

زن، تو اي آيت ماه شهدچكان! از سپهر بلند فرود آي و شبِ تار ما را منوّر كن. زن، تو اي ماية خوشي آدمي! تويي كه در زنانگيات، رقص امواج درياي شير ـ كه خدايان تو را از آن آفريدهاند ـ محفوظ مانده...

مي گويند در شهرهاي بزرگ مدتهاست كه آيين سوزاندن زنانِ بيوه به همراه جسد شوهرانشان برافتاده است؛ اما گويا در روستاهاي دوردست هنوز گاهگاه دودي سياهرنگ به هوا بلند ميشود از آتشي كه پيكر بيوه زني را دربرگرفته است. در خانواده هاي متمول، زنانْ خوشبخت، زيبا و رويايي اند، در حاليكه خانواده هاي فقير همچنان از دخترداشتن بيزارند، و از همان كودكي به جهيزيه هاي سنگيني فكر مي كنند كه كمرشان را خم خواهد كرد... زن در هند موجودي دوگانه است؛ با تعاريف و تصاويري به غايت متضاد؛ از الهه اي در معبد گرفته تا موجودي پست در قاموس بودا!
با اينهمه زن بودن در هند، براي آنكس كه از بيرون به اين جادوخانه پا گذاشته، چه بسا بسيار لذتبخش باشد. بازارها با آنهمه رنگ و نقش و نگار كه دو تايش شبيه به هم نمي شود، هر حس زيبايي شناسي زنانه اي را تحريك مي كند؛ ادويه ها خود دنياي ديگري است؛ و از همه جذابتر، تجربة يكي از قديميترين مظاهر اين تمدن غريب است: لباسِ ساري. درست لحظه اي كه پارچة عريض و طويل آخرين پيچش را مي خورد و از سر شانه ات مي گذرد، احساس مي كني يك زنِ شرقي تمام عياري. مجبوري پررمز و راز باشي و محجوب؛ خرامان خرامان راه بروي و بنشيني، پاسخهايت كوتاه باشد و نگذاري لبخند يك لحظه چهره ات را ترك كند؛ اينها همه چه ربطي به پيچ و خم اين لباس دارد؟ نمي دانم! اما مثل همه چيزِ هندوستان اين هم يك جادوي بدون تعريف و توضيح است... شايد براي همين، زنان غربي، مخصوصاً آنهايي كه جيبهاي پرپول دارند، هرازگاهي به هند سفر مي كنند، تا حس زنانة گمشده شان را اينجا پيدا كنند. خوب يا بد، درست يا غلط، آنها تمام دغدغه هاي روشنفكرانه شان را در هواپيما جا مي گذارند و به اينجا مي آيند تا بنا به نهايت يك تعريف سنتي، مدتي زنِ شرقيِ هندي باشند؛ ظريف، آرام، زيبا، رنگي و مالامال از حجبي سحرآلود. اين را وقتي مي فهمي كه يكي از همسفرانت، يك زن مو بور درشت اندام غربي، با حسرت به دختر گداي دوره گردي اشاره مي كند؛ هماهنگي ساري براق زردرنگ دخترك با گل نارنجي اي كه به موهايش زده، در تضاد با پوست تيره اش، او را به وجد آورده و ابايي ندارد كه بگويد: «اين زن به مراتب از من خوش لباس تر است! به مراتب "زنتر" است.»

*

+ نوشته شده در  شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 14:9  توسط محمد  | 

 

 

 انتشار امواج عشق جذاب تر شويد


    تو مشغول تماشاي اين صحنه هستي. به خودت نگاه كن يك گل شده اي. گلي زيبا و خوشبو. آنقدر خوشبو كه عطر رايحه اش در سراسر باغ پيچيده و هر كس از كنارش مي گذرد جذب اين رايحه مي شود. تو به آن گل خوشبو به خودت نگاه مي كني كه از خودش عطر عشق ساطع مي كند. براي گل فرقي نمي كند كه چه كسي در رهگذرش قرار گيرد و حتي وقتي تنهاست و كسي نيست عطر افشاني مي كند. تو آن گل هستي و در همه حال مشغول انتشار امواج خوشبوي عشقي و با نثار آن بيشتر از عشق سرشار مي شوي. تو در زندگي مثل اين گل هستي و هميشه حتي وقتي تنهايي از خود امواج عشق را به بيرون مي فرستي شاهد باش كه چگونه امواجي كه از تو به بيرون سرريز مي كنند مثل نيروي جاذبه ديگران را به سويت جذب مي كنند. تو ديگران را در ميدان مغناطيسي عشق قرار مي دهي و امواج عشق چهره اي زيبا و جذاب از تو مي سازد.
    
    منتظر تأييد ديگران نباش‌، به تحقير ديگران اهميت نده


    ذهن تو از كودكي تا به حال توسط ديگراني كه بيرون از وجودت هستند شرطي شده و تو براي آن كه بداني آدم خوبي يا بدي هستي به نظرات ديگران وابسته شدي. تو بارها به خاطر كارهايي كه ديگران بد دانسته اند تنبيه و تحقير شده اي و اگر حتي پنهاني توانسته اي آنها را انجام دهي عذاب وجدان راحتت نگذاشته. هم چنين كار خوب را ديگران برايت تعريف كرده اند اما همة تأييدها و تحقيرها مطابق معيارهاي متغير ذهني انجام مي شوند در حالي كه تو فقط ذهن نيستي و ذهن به عنوان يك ابزار در خدمت توست تا بتواني به وسيلة‌ آن به بالاتر از ذهن دست يابي. حالا به عنوان يك شاهد به خودت نگاه كن كه چگونه به دهان ديگران چشم دوخته اي كه تأييد يا تحقيرت كنند امواجي را ببين كه از سوي ديگران به سمت تو مي آيند تو نه آن تأييدها هستي و نه آن تكذيب و تحقيرها اينها فقط افكاري هستند كه از سمت ديگران به صورت امواج شنيداري و ديداري به سمت تو مي آيند. تو مي تواني تمام اين حرفها را بشنوي و درك كني اما آن حرفها. تو شاهد باش كه در برابر افكار ديگران منفعل نيستي تو با معيارهاي روحي دروني مي تواني نسبت به افكار و اعمالت كنترل داشته باشي. تو نه كارهاي خوبي كه كرده اي هستي و نه كارهاي بدي كه انجام داده اي. شاهد باش كه اين تو اين اعمال و افكار نيستي و به عنوان شاهد فقط آنها را ببين و هيچ قضاوتي درباره شان انجام نده فقط به آنها نگاه كن. حالا تو از بالا به همه چيز نگاه مي كني و به راحتي مي تواني بر جنبه هاي مثبت و منفي خويش آگاهانه اشراف داشته باشي.

+ نوشته شده در  شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 3:14  توسط محمد  | 

 

من می دانم؛

می دانم روزی از کوچه دلتنگی هايم گذر خواهی کرد.

من آن روز٬ کوچه را با اشک هايم آب خواهم داد تا؛

بوی خوش آمدن يار همه را با خبر کند؛

و به انتظار ديرينه ی من پايان دهد.

من تو را٬ عشقت را٬ در سينه ام٬ در خيالم و در روحم حبس خواهم کرد.

+ نوشته شده در  شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 2:18  توسط محمد  |