تبليغاتX
ونوس تنها وبلاگی بودکه خیلی دوستش داشتم

ونوس تنها وبلاگی بودکه خیلی دوستش داشتم

خیلی ناراحتم که اونو پاک کردن اومده بودم از مطالب خوبش استفاده کنم

خنده


    خنده يك پاكسازي دروني است و باعث مي شود كه به اين احساس برسيد كه هيچ چيز جدي نيست. حتي به نوميدي هايتان خواهيد خنديد و به دردهايتان نيز خواهيد خنديد. اين مراقبه را هر روز صبح بعد از بيدار شدن انجام دهيد. وقتي از خواب بيدار شديد. قبل از گشوده چشم هايتان بدن خود را بكشيد. همة‌بخش هاي بدن خود را كش دهيد. از اين كشش احساس شادي كنيد. پس از 4 – 3 دقيقه كشش در حالي كه چشم هايتان هنوز بسته است خنده سر دهيد. به مدت 15 دقيقه تنها بخنديد. در ابتدا خنده هاي شما شايد مصنوعي باشد اما به مرور با انجام هر روزة اين مديتيشن خندة واقعي را بر لبان خود نشانده و شادي را با تمام وجود احساس كنيد.
    
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 8:44  توسط محمد  | 

تبديل انرژي جنسي در جهت معنوي

احساس جنسي خود را سركوب نكنيد كه مشكلات عديدة رواني آتي را به دنبال خواهد داشت. بلكه نسبت به احساس جنسي خود آگاهي و هوشياري پيدا كنيد. احساس جنسي ساز و كاري لحظه أي دارد. اگر شما در يك لحظه با اين احساس همكاري نكنيد از كار مي ايستد. تكرار مصوت (هو) باعث مي شود كه انرژي كنداليني (حيات) از مركز جنسي به طرف بالا حركت كرده و در مسيرهاي معنوي قرار گيرد. زمان تكرار مصوت هو از 5 دقيقه شروع كرده و آن را طي شب هاي متوالي به 10 دقيقه برسانيد.

راه زندگی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 8:38  توسط محمد  | 

مديتيشن جلوگيري از پرخاشگري


    هنگام خشم شما به نفس بيشتري نياز داريد. تنها از اين وضع آگاه باشيد و بدانيد كه هنگام عصبانيت شكل تنفس شما تند مي شود. اگر در همان لحظه شما شروع كنيد به آهسته نفس كشيدن بلافاصله انديشة‌ شما نيز تغيير خواهد كرد. چون ارتباط مستقيمي بين نفس و انديشه وجود دارد. با تغيير شكل نفس كشيدن از فكري كه باعث خشمگيني شما شده دور مي شويد. پذيرفتن خشم و نگاه كردن به آن و حالت هاي فيزيكي بدن به هنگام خشم باعث مي شود كه آگاهانه با پديدة‌ خشم روبرو شده و آن را تحت كنترل خود در آوريد
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 8:35  توسط محمد  | 

قبل از خواب به مدت ده دقيقه چشمانت را ببند و چند لحظه با چشم درون دم و باز دم خود را مشاهده کن. .چند نفس عميق بكش و فقط به هوايي كه از طريق بيني وارد ريه هايت مي شود نگاه كن.هوا چند لحظه در ناحيه شكمي نگه داشته شده و سپس به بيرون فرستاده مي شود. به برآمدگي شكم وقتي هوا وارد آن ميشود نگاه كن و به فرو رفتگي شكم وقتي از هوا از آن خارج مي شود.به نفس کشيدنت به عنوان يک مشاهده گر دروني نگاه كن و به اكسيژن كه انرژي حيات را به تو منتقل مي كند.چند نفس عميق بكش و جز مشاهده نفس كشيدنت کاري نکن .حالا چشمهايت را باز كن. تو با هر نفس عميق مقدار زيادي اكسيژن مقداري انرژي حيات به داخل سلولهاي خود فرستادي و براي اولين بار آگاهانه نفس كشيدي.تو نفس كشيدنت خود را ديدي و اين يك مدي تيشن است. ازاين كه قادر هستي نفس بكشي از خدا تشكر کن.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 8:32  توسط محمد  | 

پلک زدن

شما هميشه مشغول پلك زدن هستيد آيا مي دانيد اين كار بسيار ساده يعني پلك زدن مي تواند يك مديتيشن باشد؟ بله پلك زدن مي تواند مديتيشن باشد اگر آگاهانه اين كار را انجام دهيد.شما مي بايست پلك زدن خود را با چشم درون ببينيد. هنگام اين مديتيشن به هيچ چيز جز پلک زدن خود توجه نکنيد.به روح خود فرصت دهيد تا به عنوان يك مشاهده گر شاهد پلك زدن چشم فيزيكي شما باشد. هنگام اين مديتيشن فقط باز و بسته شدن چشمها و دور و نزديك شدن پلك ها از هم را مشاهده کنيد. هوشياري از هر حركت بدن به شما فرصت زندگي در لحظه را مي دهد.(زمان مديتيشن ده دقيقه به مدت ده روزاست که مي توانيد قبل از خواب آن را انجام دهيد.)
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 8:25  توسط محمد  | 

شناور در رودخانه

قبل از خواب چشمان خود را آرام بسته و بدنتان را شل كنيد به گونه اي كه هيچ تنشي در بدنتان نباشد.اكنون خيال كنيد كه رودخانه اي با شتاب و پر خروش در ميان دو كوه جريان دارد .آن را نگاه كرده و به درونش شيرجه بزنيد اما شنا نكنيد.اجازه دهيد كه بدنتان بدون هيچ تنشي شناور شود.اكنون تنها شناور يد و داريد با آب رودخانه پيش مي رويد.جايي نيست كه به آن برسيد و مقصدي نداريد بنابر اين به شنا كردن نيازي نيست خود را مانند برگي خشك احساس كنيد كه بي هيچ كوششي روي آب شناور است .اين حس شما را با معناي "تسليم" و" توكل" و "رها ساختن كامل "آشنا مي سازد.
    
    اثرات اين مديتيشن
    
    به جاي شنا كردن در اقيانوس هستي در آن شناور شويد. هر گاه آماده شناور شدن باشيد خود رودخانه شمارا به اقيانوس خواهد برد. خود زندگي شما را به خدا مي رساند.
    رودخانه بدن شناور شما را با خود برده و شما شاهد آن بوده ايد. در اين پوچي شادي و سروري وارد مي شود كه آن را سرور خدايي مي ناميم.
    
    
اكنون دو يا سه نفس عميق بكشيد .با هر نفسي احساس تازگي و آرامش خواهيد كرد.آرام آرام چشمان خود را باز كرده واز مراقبه بيرون بياييد. پس از آن بيدر نگ بخوابيد و اندك اندك خواب تان به مراقبه تبديل خواهد شد.
    

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 8:16  توسط محمد  | 

شش راه برای اینکه مردم دوستتان داشته باشند

اصل 1: صمیمانه به دیگران علاقه نشان دهید

اصل 2: لبخند بزنید

اصل 3: برای هر آدمی نام خودش شیرین ترین و مهمترین کلمه در زبان اوست

اصل 4: شنونده خوبی باشید، دیگران را تشویق کنید درباره خود صحبت کنند

اصل 5: درمورد علائق دیگران صحبت کنید

و اصل 6: کاری کنید که آدمها احساس کنند ممهم هستند و این کار را صمیمانه انجام دهید

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اسفند 1384ساعت 9:10  توسط محمد  | 

عشق يعني سخن از زخم شقايق گفتن *** حرفي از جنس زمان با دل عاشق گفتن
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اسفند 1384ساعت 8:45  توسط محمد  | 

میدانم در آخر، شبی همه چیز به پایان خواهد رسید. و می‌دانم همه‌ی این فراز و فرودها برای بیان حقیقتی بود شگرف. نردبانی برای حرکتی دیگر و راهی برای کمالی دیگر.

الهی! اگر می‌آزمایی، توان و تحمل و صبرم را زیاد کن.
اگر می‌آموزی، ادراکم را وسعت ده.
اگر می‌بخشایی، ظرفیتم را افزایش ده.
اگر می‌ستانی، گوهر کمالی ارزانی کن.
و اگر می‌رهانی ... خدایا. حتی لحظه‌ای مرا به حال خود رها مکن. که نیاز نیازمندان را تنها تو پاسخگویی که بی‌نیاز از هر نیازی
.

خداوندا! به چشم دیده‌ام، به گوش شنیده‌ام و به دل آگاه شده‌ام که لحظه‌ای غفلت از تو، چه زیان‌ها که مرا نمی‌رساند! و چه راه‌ها که گمراهم نمی‌کنند و چه حکمت‌ها که مرا از آن‌ها نصیبی نمی‌رسد.
و  چه زیانی بزرگ به من رسد حتی اگر لحظه‌ای که دمی فرو می‌رود و بازدمی برمی‌آید، حضور تو را از یاد ببرم.

هم راه و رسم عاشقی را به ما آموختی، و هم راه و رسم رستگاری تا بدان‌جا که در انتهای آن، می‌بایست معشوق بودن را یادمان دهی همانطور که خود گفته‌ای. همه چیز را تو دادی. همه را تو حکمت آموختی. همه را تو آفریدی. اگر بخواهی به تعالی می‌رسانی. اگر بخواهی می‌بخشایی. اگر بخواهی می‌ستانی. اگر بخواهی جهانی را به چشم به هم زدنی به هم زنی. به سادگی گفتن: کن...فیکون ...
و تو بی‌نیاز از هر نیازی.

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت 9:21  توسط محمد  | 

براي غلبه بر بي حوصلگي در زندگي از اين راهكارها سود بريد:

1-سعي كنيد  هر از چند گاهي در زندگي خود تغييراتي هر چند جزئي ايجاد كنيد.

2- بي كاري و فقدان فعاليت يك عامل مهم در ايجاد بي حوصلگي ست. دست به كار شويد با نشستن و به نقطه اي خيره شدن چيزي عوض نميشود. برخيزيد و به كاري مشغول شويد.

3- حس پوچي و اين باور كه زندگي، شغل و فعاليتهاي شما بي معني ميباشند ميتواند شما را تا مرز خود كشي پيش برد. شما نبايد زندگي خود را يك دايره بي پايان و هدف بدانيد. اين وظيفه خود شماست كه به زندگي خود معنا بخشيد.

4-هر روز يك چيز جديد ياد بگيريد و به علم خود بيفزاييد.

5- خود را به چالش بكشانيد. به فعاليتي دست بزنيد كه در شما استرس ملايمي ايجاد ميكند. مانند برد و باخت (در بازي، ورزش) و يا پذيرش ايده هاي جديد.

6- به ياد داشته باشيد كه هيچ چيز كسالت بار و خسته كننده نيست بلكه اين ذهن بي حوصله شماست كه همه چيز را كسل كننده ميبيند. بي حوصلگي يك امر نسبي و درونيست. افكار خود را تغيير دهيد تا احساسات شما نيز تغيير يابند.

7-حس كنجكاوي خود را بر انگيزيد.نسبت به پيرامون خون بي تفاوت نباشيد.سعي كنيد از همه چيز سر در بياوريد.البته به غير از مسائل شخصي ديگران.

8- خيالپردازي كنيد. خيالپردازي بيش از حد سبب دور افتادن شما از واقعيتها  و حقايق ميگردد اما از تخيل خود ميتوانيد در رفع بي حوصلگي كمك بگيريد. خيالپردازي كنيد و به آرزوهاي خود دست يابيد.

9- تكرار فعاليتهاي روزمره و يا از روي عادت بسيار خسته كننده است. بنابراين ديگر  ايده ها، گزينه ها واحتمالات  را  هم انتخاب كنيد. مثلا هر روز براي صبحانه چاي شيرين نخوريد، يك روز هم قهوه و يا شير بخوريد و يا هر روز سر يك ساعت فعاليت خاصي را انجام ندهيد. هراز گاهي طرز لباس پوشيدن و يا مدل موي خود را  تغيير دهيد .

10- هر بار سر قرار ملاقات يك دست لباس مشابه به تن نكنيد. و يا در كافي شاپ فقط ميلك شيك سفارش ندهيد. با يك هديه بدون مناسبت طرف مقابل خود را غافلگير كنيد.

۱۱- تكراري نباشيد.

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت 9:9  توسط محمد  | 

برای اولین بار اشک از چشمانش سرازیر شد
خواندنی‌های تاریخی-در سال پنجم سلطنت نادرشاه، اهالی بغداد از او خواستند که برای نجاتشان از ظلم و جور عثمانی‌ها به کمک آنها بشتابد. نادر با یک لشگر از سپاهیان خود به بغداد رفت ولی اعراب به وی کمک نکردند و پس از چند روز مجبور شد به "دره تنگ" عقب‌نشینی کند.
در آنجا با قوای کمکی که از نقاط مختلف گرد آورده بود بار دیگر برای فتح بغداد عزیمت کرد. در مندلیچ و زربانیه دو جنگ سخت کرد و عثمانی‌ها را شکست داد و سپس به محاصره شهر بغداد پرداخت و پس از چندی فاتحانه وارد این شهر تاریخی گردید. نادرشاه هنگام زیارت قبورائمه طاهرین همه جا دستور تعمیر و نو ساختن گنبدها و گلدسته‌ها را داد. دو گلدسته طلای حضرت علی علیه السلام از یادگار‌های اوست.
وی جواهرات قیمتی با یک شمشیر مرصع و مهر اسمش را که مرصع به جواهرات نایاب بود به خزانه حضرت علی (ع) پیشکش داد. در برابر ضریح حضرت سیدالشهدا (ع) برای اولین بار اشک از چشمان نادر سرازیر شد و حال آن که در تمام دوران حیات هیچ گاه کسی قطره اشکی از دیدگان نادر فاتح بزرگ تاریخ ندیده بود.

 
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 9:6  توسط محمد  | 

دستانم خالیست اگرچه دلی پر از شکوه همراهی ام می کند. چشمانم دیرگاهیست که دیگر همراهیم نمی کند. اگر به دردی می گرید از عادتی کودکانه ست. دلم را برمی دارم و می روم. هنوز هم که هنوز ست هر وقت دلم می گیرد خود را بدست ذهنم می سپارم. بی انکه بدانم به کجا می روم به تمامی دلمشغولیهایم فکر می کنم و می روم.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 9:3  توسط محمد  | 

خوبان حقیقی هرگز از برهنگان نمی پرسند : جامه نان کجاست؟

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 8:58  توسط محمد  | 

از لعلِ تو گر يابم انگشتری زنهار
صد ملک سليمانم در زير نگين باشد
هر کو نکند فهمی زين کلکِ خيال‌انگيز
نقشش به حرام ار خود صورتگر چين باشد

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 8:55  توسط محمد  | 

 

 به دادم برس ای اشک دلم خيلی گرفته

                     نگو از دوری کی نپرس از چی گرفته

                                           منو دريغ يک خوب به ويرونی کشونده

                                           عزيزمه تا وقتی نفس تو سينه مونده

                    تو اين تنهايی تلخ منو يک عالمه ياد

                   نشسته روبرويم کسی که رفته بر باد

                                          کسی که عاشقونه به  عشقش پشت پا زد

                                          برای بودن من به خود رنگ فنا زد

                      چه درديه خدايا نخواستن اما رفتن

                 برای اون که سايه س هميشه رو سرمن

                                                کسی که وقت رقتن دوباره عاشقم کرد

                                                 منو اباد کرد و خودش ويرون شد از درد

به دادم برس ای اشک دلم خيلی گرفته..

                                                  به اتش تن زد ورفت تا من اينجا نسوزم

                                                      نا رفتنش نرفته تو خونمه هنوزم

                    هنوز سالار خونه س پناه منه دستاش

                  سرم رو شونه هاشه رو گونمه نفسهاش

                                                           به دادم برس ای اشک دلم خيلی گرفته

                                                          نگو از دوری کی نپرس از چی گرفته...

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 8:54  توسط محمد  | 

ضرورت خود شناسی

 می گویند پادشاهی پسر خود را به جماعتی اهل هنر سپرده بود تا او را از علوم و رمل و غیره آموخته بودند و استاد تمام گشته با کمال کودنی و بلادت(کند ذهنی).روزی پادشاه انگشتری در مشت گرفت، فرزند خود را امتحان کرد "که بیا بگو در مشت چه دارم؟ گفت آنچه داری گردست و زرد است و مجوف(میان تهی) است." گفت " چون نشانه های راست دادی، پس حکم کن که آن چه چیز باشد."گفت " می باید که غربیل باشد."گفت " آخر این چندین نشانهای دقیق را که عقولدر آن حیران شوند دادی از قوت تحصیل و دانش، این قدر بر تو چون فوت شد که در مشت غربیل نگنجد؟

.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 8:50  توسط محمد  | 

بيم آن ندارم که روزی آسمان ترا از من بگيرد

بيم آن دارم که تو خود را از من بگيری

بيم آن دارم که شب در وجود تو طوفان کند خورشيد مهر تو را پنهان

درختی را که من در تو کاشتم براندازد

و برگهای طلايی دوستی را بر خاک اندازد

تو خود را از من مگير

تو در من زاده شده ای و با تو صبح زاده شده

........................................

...............................

صبح از لبان تو سر می زند و خورشيداز نگاه تو

تو در ميان من و تقديردريچه ای

دريچه ای بروشنی آفتاب و گشادگی آسمان

تو خود را از من مگير

من در تو زاده شده ام

بگذار که در تو و با تو بميرم

بگذار که در تو و با تو بميرم


+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 8:58  توسط محمد  | 

 فردي از پروردگار درخواست نمود تا به او بهشت و جهنم را نشان

 دهد خداوند پذيرفت . او را وارد اتاقي نمود كه جمعي از مردم در

 اطراف يك ديگ بزرگ غذا نشسته بودند . همه گرسنه،نا اميد و

  در عذاب بودند. هركدام قاشقي داشت كه به ديگ ميرسيد ولي دسته

  قاشقها بلند تر از بازوي آنها بود،بطوريكه نميتوانستند قاشق را به

  دهانشان برسانند! عذاب انها وحشتناك بود.

 آنگاه خداوند گفت : اكنون بهشت را به تو نشان ميدهم. او به اتاق

 ديگري كه درست مانند اولی بود وارد شد. ديگ غذا ، جمعي از

 مردم ، همان قاشقهاي دسته بلند . ولي در آنجا همه شاد و سير

 بودند. آن مرد گفت : نمي فهمم ؟ چرا مردم در اينجا شادند در

 حالي كه در اتاق ديگر بدبخت هستند ، با آنكه همه چيزشان يكسان

 است ؟ خداوند تبسمي كرد و گفت: خيلي ساده است ، در اينجا

 آنها ياد گرفته اند كه يكديگر را تغذيه كنند . هر كسي با قاشقش

 غذا در دهان ديگري ميگذارد،

        چون ايمان دارد كسي هست در دهانش غذايي بگذارد.      

 متن از : آن لاندرز ، کتاب غذاي روح

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 8:53  توسط محمد  | 

خدايا!
براي آنكه نزد تو آيم در جستجوي شفيعي بودم،
 واسطه اي مي جستم تا مرا به حضورت بپذيري،
 ميانجي طلب مي كردم تا مرا از درت نراني.
و خدايا! مهربان تر از تو نيافتم.
چه كس اين گناه مجسم را در پيش تو ميانجيگری
 خواهد كرد؟!
چه كس اين عصيان محض را واسطه خواهد شد؟!
چه كس شفاعت نافرماني يك عمر خواهد كرد؟!
از خوان تو با نعيم تر چيست
و زحضرت تو كريم تر كيست.
خدايا!
براي آمدن به نزد تو هم تو را شفيع قرار مي دهم.
خدايا!
از آفتاب تو به سايه تو پناه آورده ام.
خدايا!
من بال طمع، متواضعانه بر پاي احسان تو پهن كرده ام.
 

خدايا!

اين دل خسته پاي رغبت به سوي تو مي دواند

 و اين دست شكسته جبر تو طلب مي كند و اين

 قامت به كمان نشسته توان از تو مي جويد.

خدايا!

اين زبان چون لايه هاي كوير ترك خورده گناه

 زلالی باران رحمت تو را له له مي زند.

و اين برگهاي پژمرده دل خنكاي نسيم رضايت

تو را آرزو مي كند.

خدايا!

كبوتر دل به ياد گردش به دور بارگاه تو مي تپد.

خدايا!

اين جان در اشتياق روي تو مي سوزد.

خدايا!

اين چشم بهانه تو را مي گيرد و اشك مي ريزد.

خدايا!

اين ريه ها به شوق تو تنفس مي كنند.

خدايا!

سينه در هجران تو آتش گرفته است.

خدايا!

 اين پنجه ها در طلب چشمه بي انقطاع تو به خاك مي روند.

 

خدايا!

اين دستها عمري سحوري در خانه تو را رها نكرده اند.

خدايا!

خون رگها به جستجوي تو در گردش است.

خدايا!

با من آن كن كه تو شايسته آنی

 از آمرزش و بخشش و رحمت

و نه آنكه من سزاوار آنم از عذاب

و مجازات و نقمت، بحق رحمتت

 اي هر چه جوي لطف از چشمه جود تو.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 8:35  توسط محمد  | 

آفتاب: جويدن آدامس سه باردر روز بعد از عمل جراحي روده باعث می شود بیماران زودتر از بيمارستان ترخیص شوند.
به گزارش رويترز؛ بيماراني كه تحت عمل جراحي شكمي قرار مي‌گيرند اغلب با مشكل كندي فعاليت و يا انسداد روده‌ها مواجه می شوند كه مي‌تواند باعث درد، استفراغ و ورم شكم شده و بيمار نتواند غذا و حتي آب را تحمل كند.
‪در یک تحقیق ؛17 نفراز ۳۴‬بيماري كه چند ساعت پس از عمل شروع به جويدن آدامس كردند ،زودتر از ‪۱۷‬بيماري كه آدامس نجويده بودند، بهبود يافتند.

بيماراني كه آدامس جويدند بطور متوسط ‪ ۴/۳‬روز پس از عمل و بيماراني كه آدامس نجويدند ‪ ۶/۸‬روز بعد از عمل از بيمارستان مرخص شدند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 8:30  توسط محمد  | 

مراقبه پر


    چشمان خود را قبل از خواب به آرامي ببند. تصور كن شاهد اين صحنه هستي. دهان هاي زيادي مشغول حرف زدن دربارة‌ تو هستند . عده اي تو را تأييد و عده اي ديگر تحقيرت مي كنند تو به هيچ كدام از اينها نياز نداري چون روح خدايي تو معيارهاي والاي كمال روحاني را در خود دارد. كافيست به آنها فرصت بروز بدهي. حالا تو شاهد هستي كه نظرات ديگران به شكل پرها بازي مي كني و آنها را به سمت صاحبانشان بر مي گرداني. تو شاهدي كه چگونه پرها از تو دور مي شوند و به روي زمين دور و برت مي افتند. تو قبلاً تأييد را از خداوند گرفته اي. او تو را به عنوان يك انسان پذيرفته و امكان زندگي در اين دنيا را برايت مهيا كرده و به جاي چشم دوختن به ديگران به درونت سفر كن و براي تأييد يا تكذيب اعمال و حرفهايت فقط به معيارهاي روحاني دروني ات رجوع كن.
    وقتي با معيار عشق خود را سنجيدي آن گاه اعمالت الهي مي شود.
  

  

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1384ساعت 11:31  توسط محمد  | 

 
208236.jpg 
 
 
 
اخيراً يك كتاب بيوگرافى از روى زندگى ادولف هيتلر رهبر قاتل آلمان نازى كه جنگ جهانى دوم را به راه انداخت و باعث قتل ميليون ها تن در آن شد در آلمان منتشر شده كه حاوى اطلاعاتى تازه و به خصوص نگرشى عميق و جديد به آن ديكتاتور بدفرجام و نوع جهان بينى اوست .
اين خاطرات بر اساس دو سال بازجويى مقام هاى روسى از دو تن از نزديكترين افراد به پيشوا (لقبى كه نازيها به هيتلر داده بودند) تهيه شده است .
از اين رو يكى هاينز لينگه نام داشت كه مستخدم شخصى وى بود و ديگرى يك مقام اس.اس به اسم اوتو گوئچه كه هيتلر بسيار به وى اعتماد داشت . اين دو ۱۰ سال براى هيتلر و كاملاً مرتبط و نزديك به وى كار مى كردند و هنگامى كه سربازان روسى به مخفيگاه زيرزمينى يك هيتلر شكست خورده در آخرين روزهاى جنگ ريختند و با جسد بى جان وى و همسرش اوا براون روبرو شدند (كه پس از ۶۰ سال همچنان گفته مى شود كه خودكشى كرده اند) ، اين دو را نيز به عنوان مريدان حلقه به گوش هيتلر در آنجا يافتند.
روس ها اين دو مقام را بازداشت كرده و به مسكو بردند و مدتها از آنها بازجويى كردند و از روى آن كتابى نوشته شد كه اولين نسخه آن به جوزف استالين رهبر اتحاد شوروى سابق هديه شد . او از انتشار آن جلوگيرى كرد و كتاب را براى خودش نگه دارى كرد و گفته مى شود كه آن را مطالعه مى نمود تا به روحيات و دلايل اقدامات رهبر ديوانه نازيها پى ببرد.
از روى كتاب مورد بحث فقط يك نسخه ديگر چاپ شد و آن هم مثل اولى در يك كتابخانه شخصى در كرملين گذاشته شد . تا اين كه ماتياس اول تاريخ شناس آلمانى نسخه اول را در اواخر سال ۲۰۰۴ كشف و پيدا كرد و پس از طى كردن مراحل قانونى ترتيب انتشار آن را داده است و نسخه هاى انگليسى آن در ادامه سال جارى در انگليس و آمريكا نيز منتشر خواهد شد .
ناشرى كه كتاب مورد بحث را منتشر كرده آن را تكان دهنده و بهترين و جامع ترين نگاهى خوانده كه تاكنون به زندگى هيتلر صورت گرفته است.
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1384ساعت 11:27  توسط محمد  | 

يك مرد آمريكايي از شدت عصبانيت بيني همسرش را با دندان كند .

اين مرد 45 ساله كه همسرش را براي صرف شام , به رستوران برده بود با او به مشاجره پرداخت و از شدت عصبانيت به او حمله كرد و بيني همسرش را با دندان كند.

حال اين زن وخيم اعلا‌م شده و در بخش مراقبت هاي ويژه بستري است
 
 .
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1384ساعت 11:24  توسط محمد  |