گوهر خود را هويدا كن ... خويش را در خويش پيدا كن كمال اين است و بس » ...
خیلی ناراحتم که اونو پاک کردن اومده بودم از مطالب خوبش استفاده کنم
گوهر خود را هويدا كن ... خويش را در خويش پيدا كن كمال اين است و بس » ...
در پستهای قبلی درباره چاکرا مطلب نوشتم /برای دسترسی راحت تر دوباره مینویسم /امید دارم استفاده ببرید موفق باشید
درباره چاکرا ها بيشتر بدانيد
چرا عاشق مي شويم؟
آيا هر گاه دامنة انرژي دو نفر با يكديگر تداخل يا تماس پيدا كند تبادل و تأثير متقابل انرژي ها اتفاق مي افتد. خواسته يا ناخواسته سطح انرژي ديگران را حس مي كنيم. وقتي به طور خود به خودي كسي را دوست داشته باشيم يا احساس خوشايندي نداشته باشيم علت اصلي آن در ارتباط با طبيعت امواج انرژي است كه در هالة آن شخص احساس مي كنيم. اگر احساس ترس، ناخشنودي و يا خشم داشته باشيم اين امواج نه تنها بر روي تصوير ذهني ما از ديگران اثر مي گذارد بلكه در سيستم انرژي خودمان هم مؤثر است. اگر از حضور كسي احساس تنش يا ناآرامي مي كنيد بدون اين كه دليل واضحي داشته باشد يا حتي شايد احساس كنيد همه چيز در درون تان منقبض است علت آن تشعشعات هالة آن مشخص مي تواند باشد. از طرف ديگر اگر در هالة شخصي به شعف و عشق و آرامش پي ببريد به شكل خاصي از حضور آن شخص حال تان بهتر مي شود بدون اين كه حتي حرفي رد و بدل شود.وقتي امواج دو نفر به شدت يکديگر را جذب کنند آنوقت احساس عشق را تجربه خواهند کرد
خانمي مي گفت : وقتي در ابتداي زندگي زناشويي هستيم، همه چيز در اطرافمان شيرين و دلچسب و همه لحظات زندگي مملو از شادي و خوشحالي است؛ و هرگز تصور نمي كنيم كه روزي اين احساسات خوش و سبكبالي خيال، تبديل به شرايط ناهموار و دشواري هاي پي در پي در زندگي شود. اما طولي نخواهد كشيد كه با گذشتن سال هاي اول ازدواج، شادي ها يكي پس از ديگري رنگ مي بازند و روزي به خود مي آييم و مي پرسيم چه اتفاقي افتاد؟ چرا همه چيز به اين زودي عوض شد؟ آيا گذر ايام بود يا حضور بچهها و افراد ديگر كه اين تغييرات را سبب شد؟
ازدواج كلمه اي جادويي نيست كه بتواند همه نيازهاي ما را برآورده سازد. مورد ديگر اين است كه بايد همسر خود را همراه با محاسن و معايبش بپذيريد. البته پيشنهاد نمي كنيم بي انصافي، بي رحمي، بي نزاكتي و رفتارهاي ناشايست او را براي هميشه تحمل كنيد، زيرا آدمي قادر است رفتار خود را اصلاح كند؛ اما فراموش نكنيد هرگز قادر نيست ماهيت خود را عوض كند.


بوی هجرت می آيد
بايد امشب بروم
من که از بازترين پنجره با مردم اين ناحيه صحبت کردم
حرفی از جنس زمان نشنيدم
هيچ چشمی عاشقانه به زمين خيره نشد
کسی از ديدن يک باغچه مجذوب نشد
من به اندازه ی يک ابر دلم می گيرد
قفل دل بگشا
دلم گرفتست
دلم گرفتست
به ايوان ميروم و انگشتانم را بر پوسته ی کشيده ی شب ميکشم
چراغ های رابطه تاريکند
چراغهای رابطه تاريکند
کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به مهمانی گنجشگ ها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنيست
فروغ

نگاهي نو!
بايد تمايلات خود را در جهت خوشبختي بسيج كنيد. روي يك صندلي راحت بنشينيد و تصوير ذهني دوست داشتني و قشنگ را بارها و بارها براي خودتان تكرار كنيد. براي ايجاد تصوير ذهني مناسب تلاش كنيد. اگر از تصوير ذهني خود راضي نباشيد و يا آن را دوست نداشته باشيد نميتوانيد روي بام ساختماني به تماشا بايستيد كه پايه محكمي ندارد. با تصوير ذهني ناقص نه از كارتان لذت ميبريد، نه از مسافرت نه از پول و نه از تماشاي طبيعت زيبا. هر روز در ذهن خود خاطرات موفقيتهاي گذشته را مرور كنيد. به اين كار عادت كنيد، لحظات خوش گذشته را در برابر چشمانتان تصوير كنيد و آن را در اعماق وجود خود احساس كنيد. خود را انساني موفق ببينيد، همان طور كه دوست داريد، عمل كنيد و بينديشيد. صحنههاي دلپذير و تصويرهاي مثبت ذهن را همه روزه زنده كنيد. به تصاوير لذت بخش توجه كنيد و با نقاط ضعف خود مهربان باشيد.
منبع:راه زندگی
عشق پستی
با سرعت انگشتانش را روي دكمهها فشار ميداد و حروف به سرعت به هم ميچسبيدند و روي صفحه حك ميشدند.
«از همان روزي كه تو را ديدم فهميدم كه تو با همه فرق داري. تو مثل دخترهاي ديگر نبودي و نيستي. و شايد براي همين است كه من عاشقت شدم و دوست دارم بداني كه تو اولين و آخرين عشق من هستي, براي هميشه.»
فكر كرد همينقدر كافيه. بيشتر از اين ممكن است مصنوعي بشود. حالا فقط بايد براي چهارتاييشون ميل ميزد و منتظر جواب ميماند.
به دخترم گفتم :
ـ طنین عاشقانه دگر مرده است در رگ در.
و تجربه تمامی معیار نیست ،
نیست ،

به صداقت سوگند
به حضورطپش تند صدايت سوگند
كه دلم پشت نگاهت لرزيد
سلولهاي تنم سكوت ترا فرياد ميكشند
تو دلت را بايد طوري از عاطفه لبريز كني كه اگر روزي افتاد و شكست همه جا عطر گل ياس پراكنده شود.
سرويس: فرهنگ و هنر - موسيقي
حال عمومي منوچهر نوذري كه هم اينك در بيمارستان مدرس بستري است رضايتبخش نيست.
به گزارش خبرنگار هنري خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) اين بازيگر پيشكسوت كه از هفتهي گذشته مجددا به بيمارستان منتقل شده و در بخش دياليز آن بستري است ملاقات ممنوع شد.
وي در گفتگوي كوتاهي با ايسنا در حالي كه به سختي سخن ميگفت اظهار داشت: من اولين كسي بودم كه در تلويزيون ايران مقابل دوربين رفتم و گفتم تصوير من را در جعبهاي كه ميبينيد نامش تلويزيون است.
او افزود: از بنيانگذاران صنعت دوبله در ايران من و چند نفر ديگر باقي ماندهايم اما حداقل ما را به عنوان تماشاگر هم در مراسم چهرههاي ماندگار كه چند شب پيش برگزار شد دعوت نكردند.
نوذري با گلايه از عدم تسويه حساب مجموعههايي كه براي تلويزيون بازي كرده است گفت: مقدار زيادي از دستمزدم در مجموعههاي كوچه اقاقيا، عصاي پيري و باجناقها مانده كه هنوز به من ندادهاند.
يكي از اعضاي خانوادهي نوذري هم با اشاره به مطالبي كه راجع به درخواست كمك مالي از سوي آنها مطرح شده است، اظهار داشت: ما تحت هيچ شرايطي از هيچ كجا حتي صدا و سيما كمك مالي نخواستهايم بلكه فقط درخواست صدور دفترچه تامين اجتماع كرديم كه آن هم با توجه به اينكه دكتر انتقال او را از اين بيمارستان ممنوع كرده منتفي است.
وي با بيان اينكه مسوولين بيمارستان تا كنون همكاري خوبي را با ما داشتهاند تصريح كرد: آقاي نوذري به خاطر نبودن تخت خالي تا صبح چهارشنبه در يك اتاق 6 نفره بستري بودند كه با مساعدت مديريت بيمارستان به اتاق مسوول بخش منتقل شدند.
منوچهر نوذري از فعالان سينما، تئاتر، تلويزيون، راديو و دوبله در سالهاي گذشته، فيلم «چند ميگيري گريه كني» را آمادهي اكران دارد.


تبسم و اشک
يك تبسم رويش گل رز است در كنار خار آه و افسوس. ريزش اشكها فقط براي شادي است اشك هايي كه شما را از آرزوها رها مي كند
.
..................................................
اگر به کسي بد بگويي
اگر به کسي بد بگويي و او واکنشي نشان ندهد همه انرژي منفي آن موقعيت متوجه خودت خواهد شد .بد خواستن براي ديگران بد گو يي فحاشي ونفرين همه از جمله مواردي هستند که مي توانند وضع تو را بدتر کنند. وقتي از کسي يا چيزي بدت مي آيد
از آن فاصله بگير
...................................................
می دانید چه چیز باعث می شود که بعضی افراد همیشه در کارهایشان موفق شوند ولی بعضی دیگر همیشه شکست بخورند؟ آنهایی که موفق می شوند همیشه کارهایشان را از روی برنامه انجام می دهند، اما آنها که شکست می خورند فقط در رویاهایشان غوطه ورند.
اگر برای زندگی و فرصت های شغلی که برایتان پیش می آید طرح ریزی کنید، نسبت به کسی که هیچ برنامه ای برای زندگیش ندارد بسیار جـلوتر هستید. افرادی که در تجارت--تنها موفقیتی که حداقل می توان آن را با شمردن تعداد صفرهای جلوی حساب بانکیمان اندازه گیری کنیم-- موفق می شوند، در مقایسه با آن افرادی که کماکان مشغول واکس زدن کفشهایشان هستند چون نقشه ها و طرح هایشان بهترین ها از آب درآمده اند، بسیار موفق تر هستند.
افرادی که همیشه موفق می شوند و بهترین نقشه ها را می کشند، مطمئناً چیزهایی می دانند که شما نمی دانید. من همیشه گفته ام که اختلاف بین آدم ها در جزئیات مسائل است. دانستن پیچیدگی های زندگی باعث می شود که بین شما و افراد دیگر تفاوت باشد. پس اگر چیزی می دانید که سایرین از آن خبر ندارند، چه لزومی دارد که به آنها بگویید؟
به همین دلیل یکی از قانون های طلایی من این است که هیچگاه صد در صد هیچ چیز را برای کسی برملا نکنید. همیشه چیزی را مخفی نگه دارید، %50، %10 یا حتی %1 از چیزهایی که می دانید را پیش خودتان نگه دارید. آن %1 درصد می تواند همان جزئیاتی باشد که بتوانید با دانستنش یک قدم از سایرین جلو بیفتید.
نقشه تان را پیش خودتان نگه دارید
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
وقتی فکر ایده آلی به سرتان زد که می تواند خوشبختیتان را تضمین کند، نباید آن را با دیگران در میان بگذارید. همان ثانیه که نقشه تان را به زبان بیاورید، دیگر فایده ای نخواهد داشت و مثل شیشه شیری است که وسط آشپزخانه داغان شود و فقط یک گربه احمق است که به طرف آن خواهد رفت.
یک نقشه خوب حتی نباید روی کاغذ هم برده شود. فقط باید آن را در مغزتان نگه دارید تا زمانی که موقعش برسد.
در زندگی همیشه فکر می کردم که همه قصد سوء استفاده از من را دارند. از این رو خیلی وقت پیش یاد گرفتم که دهانم را بسته نگه دارم و حرفی نزنم. حتی زمانی که لازم است حرف بزنم، بسیار مراقب هستم.
اگر می خواهید کسی به شما کمک کند تا فکر بکرتان را به انجام برسانید، لازم است که او از نقشه تان خبر داشته باشد. شما باید اطلاعات کافی برای انجام کارش به او بدهید. اما فقط به حد نیازش—به خصوص زمانی که می خواهید این کار را نه با یک فرد از فامیل بلکه با یک همکار انجام دهید. لزومی ندارد که آنها از هدف نهایی کار شما اطلاع پیدا کنند.
کار خودتان را انجام دهید
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در دنیای کار وضع به همین منوال است. اگر شما رئیس هستید، لزومی ندارد که همه کارکنان زیردستتان را از تمام اطلاعات و مسائل شرکت مطلع کنید. لازم نیست که آنها برای انجام وظایفشان از همه چیز اطلاع داشته باشند.
به انجام رسیدن کاری ربطی به دانستن در مورد آن ندارد. پس چرا وقتتان را برای دادن اطلاعات به دیگران که به دردشان هم نمی خورد تلف کنید؟ که به پیشنهاداتشان گوش دهید؟ اما اگر پیشنهادات فوق العاده ای دارند، پس چرا برای شما کار می کنند؟
رابطه غذا با خلق و خو
براي درك بهتر رابطه غذاي مصرفي با خلق و خو و سطح هوشياري لازم است اندكي با عملكرد مغز آشنايي پيدا كنيد. مغز براي ارتباط برقرار كردن با ساير سلولهاي بدن از مواد شيميايي موسوم به انتقال دهنده هاي عصبي استفاده ميكند. اين انتقال دهنده هاي عصبي از اسيدهاي آمينه و مواد غذايي مصرفي در مغز توليد ميگردند. مهمترين انتقال دهنده هاي عصبي كه به رژيم غذايي حساس بوده و بر خلق و خوي ما تاثير گذار ميباشند عبارتند از: سروتونين، نوراپينفرين و دوپامين.
دوپامين و نور اپينفرين سبب افزايش هوشياري، تسريع تصميم گيري، افزايش تمركز، انرژي و دقت ميگردند. سروتونين نيز آرام بخش بوده و استرس و تنش را كاهش ميدهد. همچنين موجب افزايش رخوت و خواب آلودگي ميگردد.
1- غذاهاي محرك و افزايش دهنده هوشياري: مواد غذايي حاوي پروتئين، چربي اندك و كربوهيدراتهاي پلي ساكاريد(نشاسته) مناسبترين گزينه ميباشد. در هنگام نيمروز ذخيره دوپامين و نوراپينفرين مغز رو به كاهش ميگذارد. شما با مصرف تيروزين(پروتئين) قادر خواهيد بود اين كاهش را برطرف كنيد. منابع غني از پروتئين شامل: ماهي، مرغ، گوشت قرمز لخم، پنير با چربي كم، شير كم چربي، ماست كم چربي و حبوبات. همچنين مصرف سيب، آب انگور، كلم بروكلي به خاطر دارا بودن BORON موجب افزايش هوشياري ميگردد.BORON در هماهنگي عملكرد دستها، چشمها، تمركز و حافظه كوتاه مدت نقش دارد. رايحه ليمو ترش نيز سطح هوشياري را افزايش ميدهد.
2- غذاهاي آرام بخش: مصرف كربوهيدراتها بدون پروتئين اثر آرام بخشي دارد. ميزان آرام بخشي كربوهيدراتها به ميزان مصرف و زمان مصرف آنها بستگي دارد. كربوهيدراتهاي با شاخص گليسميك پايين موجب افزايش آرامش با حداقل اثر خواب آلودگي و حالت رخوت ميگردند: گندم سياه كامل، سيب زميني شيرين، آلو و اسفناج. غذاهاي داراي شاخص گليسميك بالا (افزايش سريع قند خون) حداكثر توليد سروتونين را موجب ميگردند: نان سفيد، شكر، برنج، شيريني جات، سيب زميني پخته، پاستا.
3- غذاهاي افزايش دهنده هوش و زيركي: تخم مرغ، جگر، گوشت قرمز حاوي CHOLINE بوده كه سبب افزايش عملكرد حافظه ميگردند.
4- مواد غذايي افزايش دهنده انرژي: شير سويا، سيب، ماست و پرتغال غذاهاي كند هضم بوده و منبع انرژي پايدار و يكنواختي را فراهم مي آورند.
5- مواد غذايي نشاط آور: غذاهاي حاوي ويتامين B12 و امگا 3 از بروز افسردگي پيشگيري بعمل مي آورند. امگا 3 سطح سروتونين را افزايش ميدهد. موز نيز حاوي ويتامين B6 بوده و سطح سروتونين را افزايش ميدهد. مصرف الكل و قرصهاي ضد بارداري ذخيره ويتامين B6 را شديدا كاهش ميدهند. جگر مرغ نيز سرشار از اسيد فوليك بوده كه سروتونين خون را افزايش ميدهد
نكات تغذيه اي:
1- از مصرف چربي به مقدار زياد خودداري كنيد. زيرا چربي در معده به مدت طولاني باقي مانده و سبب منحرف ساختن خون از مغز، عضلات و ساير بافتهاي بدن بسمت معده ميگردد. همين امر موجب پديد آمدن حالت رخوت و بي حالي تا 6 ساعت ميگردد.
2- حداقل در طول روز يك غذاي غني از آهن مصرف كنيد. آهن در نقل و انتقال اكسيژن در بدن نقش مهمي دارد. منابع خوب آهن شامل: گوشت قرمز، مرغ، غلات و كشمش ميباشد.
3- الكل يك ماده مسكن و خواب آور بوده و موجب كم آبي ميگردد. كافئين نيز با آنكه در كوتاه مدت يك محرك ميباشد اما پس از چند ساعت موجب رخوت ميگردد. پس از مصرف هر فنجان كافئين حتما يك ليوان آب براي جبران آن بنوشيد.
4- مصرف آرد سفيد، شكر، برنج، كافئين، الكل، شيرين كننده هاي مصنوعي، نمك و غذاهاي آماده را به حداقل برسانيد.
تمام افرادي كه ما با آنها در ارتباطيم به دنبال گمشدة خود در اين دنياي بزرگ ميگردند. خود ما نيز به دنبال كسي هستيم كه اگر اوقاتي را با او سپري ميكنيم اين دقايق از بهترينها و به ياد ماندنيترين لحظات زندگي مان باشد و هر چه شناخت ما از خود و سپس از اطرافيان بيشتر باشد ارتباطمان شكل بهتري به خود ميگيرد. اگر بتوانيم در چند برخورد اول مخاطبمان را بشناسيم شايد بتوانيم از تنش و درگيريهاي بعدي جلوگيري كرده باشيم و يا شايد سرعت برقراري ارتباطمان بيشتر باشد.
افراد سمعي
اين افراد بيشتر به شنيدهها توجه دارند. كلام و طنين و آهنگ را به خاطر ميسپارند. هيجان كمتري دارند. آهسته صحبت ميكنند و سعي ميكنند كه بيانشان شيوا و رسا باشد. چ
افراد لمسي:
اين افراد بيشتر به كيفيتهاي لمسي توجه دارند و از آنچه لمس كردهاند صحبت ميكنند. خيلي آرامند حتي يك نوع رخوت و سستي را ميتوان در آنها ديد. احساس آنها از ديگران عميقتر است. براي شناخت اين افراد تنها كافيست اين قصه را به دقت بخوانيد:
سه دوست با كيفيتهاي حسي متفاوت با هم به باغي ميروند و هنگامي كه برگشتند كافي است كه از هر يك از آنها بپرسيم كه گردش چطور بود؟ نفر اول ميگويد: آنقدر زيبا بود كه حد نداشت. آسمان آبي و درختها سرسبز، آب آنقدر زلال بود كه كنار رودخانه معلوم بود. كاش با خودمان دوربين برده بوديم... آفرين، او يك فرد بصري است. نفر دوم اينگونه تعريف ميكند: آدم واقعاً نياز دارد گاهي از سر و صداي شهر دور باشد و به صداي طبيعت گوش دهد. صداي رودخانه آنقدر لذتبخش بود. باور كن پرندهها قشنگتر ميخواندند... درست حدس زديد، او يك فرد سمعي است. نفر سوم ميگويد: در آن سايه خنك كه روي پوستمان وزش نسيم را كاملاً حس ميكرديم و از همه بهتر وقتي بود كه پاهايمان را در آب خنك فرو ميبرديم... اين كه ديگر از همه راحتتر بود. او يك فرد لمسي است. متوجه شديد كه به راحتي ميتوان اين حالتها را در افراد مختلف تشخيص داد. حال دانستن اين موضوع شما را در ارتباط قويتر و صميميت و تأثير گذاري بيشتر كمك ميكند. با هر تيپي از افراد بايد مثل خودش و براساس كيفيت حسي خودش رفتار كرد. اين به معناي خلاف ميل خود عمل كردن نيست، بلكه براي تأثيرگذاري بيشتر است. اگر لازم است از رئيس خود چيزي بخواهيد، فرزندتان را در مورد موضوعي نصيحت كنيد و يا همسر خود را راهنمايي كنيد با دانستن اين كه با هر كسي با كيفيت حسي متفاوت چگونه رفتار كنيد، بهتر ميتوانيد ارتباط برقرار كنيد و اطلاعات لازم را انتقال دهيد.
با بصريها چگونه رفتار كنيم؟ افراد بصري به هر آنچه به چشم آيد بيشتر توجه ميكنند. بصريها عاشق گل اند. دوستدار هديه دادن و هديه گرفتن هستند. به كاغذ كادو و هديه علاقهمندند. به اين كه از ديد ديگران چگونهاند، خيلي اهميت ميدهند. با بصريها بايد پرشورتر و پرهيجانتر بود. بايد خلاصه صحبت كرد. توضيح و تفسير زياد حوصلة آنها را سر ميبرد. از حركات دست و چهره در هنگام صحبت بهره ببريد. براي بصريها كادو ببريد. رفتاري مؤدبانه و محترمانه داشته باشيد به احترام آنها بلند شويد، آنها از آدمهاي شُل و وِل متنفرند و عاشق هيجاناند
.
با سمعيها چگونه رفتار كنيم؟ سمعيها به شنيدهها توجه دارند. به گفتار مؤدبانه و محترمانه. به اظهار علاقه گفتاري «به دوستت دارم.» به موسيقي و صداي خوش توجه نشان ميدهند. با سمعيها كمي آرامتر از بصريها صحبت كنيد. شمرده و متين باشيد. تشويقتان بيشتر كلامي باشد. يك «آفرين» و «دوستت دارم» براي يك سمعي هزار مرتبه بيشتر از «يك هديه» ميارزد. تند صحبت كردن با آنها بيادبي تلقي ميشود.
با لمسيها چگونه رفتار كنيم؟
لمسيها بسيار ملايم اند. آنقدر كه به نظر بعضيها شل و ولند. اما در ملايمت آنها متانت است. لمسيها به آنچه با دست حس ميكنند خيلي ميانه گرمي دارند. لمسيها را بايد در آغوش كشيد. دستانشان را به گرمي فشرد. آنقدر كه با نوازش و در آغوش كشيدن و بوسيدن ميتوان محبت را به لمسيها ابراز كرد با «دوستت دارم» و «هديه» اين كار ميسر نيست. با لمسيها ملايم صحبت كنيد
.
مثل اين كه ديگه بهتر از اين نميشه، همة عزيزانمان را ميتوانيم شاد كنيم. اما مواظب باشيد درست تشخيص دهيد.
*عشق يکي از مهمترين چيز هاي زندگي است.
*بايد بهتر شويم پس نبايد اجازه دهيم ترس ما را به دام اندازد.
*فرقي ميان دادن و گرفتن نيست.
*در آينده و گذشته زندگي نکن
*حالا هر کاري مي تواني انجام بده در هر لحظه بايد محبت کني
*اگر در بيرون مشکلي هست ناراحت نشو درون قلبت امنيت داري.
*چون عشق هميشه هست نبايد از مرگ بترسي.
راه زندگی
![]()
اگر از هر كدام از اين رنگها متنفريد ميتواند نشانگر اين موضوع باشد كه:
قرمز:
بسيار دلواپس و نااميد هستيد. شايد هم از خستگي و ضعف جسمي رنج ميبريد. امكان دارد كه در روابط جنسي و حتي در موقعيت اجتماعي شكست خورده باشيد. اما مشكل واقعيتان اين است كه هميشه دنبال هدفهاي بزرگ و غيرعملي ميرويد و وقتي هم كه شكست ميخوريد در لاك خود فرو ميرويد. چه عيبي دارد كه دنبال يك زندگي معمولي باشيد؟ بايد اين دو موضوع را هميشه به خاطر داشته باشيد. اگر معيار موفقيت ثروت بود، پس ثروتمندان ميبايست خوشبختترين آدمها باشند كه معمولاً اين طور نيست.
نارنجي:
به خاطر عمر و سالهايي كه به بطالت تلف كردهايد بر خود خشم داريد ولي يادتان نرود كه فقط شمانيستيد كه مسؤوليت همه بدبختيهاي دنيا را بر دوش داريد اگر بتوانيد مشكلات خصوصي خود و خانوادهاتان را حل كنيد مطمئن باشيد كه خيلي زرنگيد.
آبي:
از زندگي و يكنواختي آن خسته شدهايد. احتياج به تنوع و هيجان داريد و به همين زودي هاست كه قيد و بندهاي زندگي را از هم خواهيد گسست. در دورهاي هستيد كه احساس ميكنيد دلتان ميخواهد همه چيز را تغيير بدهيد و دستي بر سر و صورت خود بكشيد و شايد هم فرم موها را عوض كنيد و لباستان را تغيير بدهيد.
زرد:
بسيار حساس و بدبين هستيد و از هر چيز بديع و مدرن بدتان ميآيد و برايتان قابل هضم نيست كه يك حكومت ميليونها دلار خرج رفتن به كره ماه را بكند در حالي كه كره زمين پر از انسانهاي مستحق كمك ميباشد. مردم هميشه شما را اخمو و عصباني مييابند.
قهوهاي:
ترستان از اين است كه نتوانيد مأموريت تان را به اتمام برسانيد. چه مأموريتي؟ آيا فكر ميكنيد اگر همه دانشهاي دنيا را هم در ذهن و مغز كوچك تان جاي بدهيد آخرش به كجا خواهيد رسيد؟ تا دير نشده كمي هم به تفريح برسيد. به عشق فكر كنيد كه حتي عذابش نيز شيرين است.
سبز:
اگر از اين رنگ متنفريد حتماً يك ايرادي داريد. اگر در هدف هايتان شكست خوردهايد چرا ديگران را شماتت ميكنيد؟ خودتان را تنهاترين موجود روي زمين حس ميكنيد و با اين شخصيتي كه داريد ديگران حق دارند تنهايتان بگذارند. سعي كنيد به جاي خودخوري به كتابخانه برويد و در اجتماعات شركت كنيد و خودتان را از برج عاجي كه ساختهايد بيرون بيندازيد تا ببينيد كه دنيا با تمام بديهايش چقدر با ارزش است.
خاكستري:
زندگي بر عليه شما بوده است از همه چيز محروم بودهايد و اين خشمگينتان ميكند. حسود نيستيد ولي از سرنوشت بدتان شكايت داريد آيا فقط شما هستيد كه به همه آرزوهايتان نرسيدهايد؟ يادتان نرود كه ممكن است شما يكي از خوشبختترين مردم روي زمين نباشيد ولي بدبختترين هم نيستيد.
سياه:
فكر ميكنيد در دنيا، بدي وجود ندارد. فكر ميكنيد بدبختي فقط افسانه است و به كره زمين ربطي ندارد. خودتان را كامل ميدانيد و سعي ميكنيد كه اشتباه نكنيد ولي اگر مرتكب اشتباه شديد هرگز اعتراف نخواهيد كرد.
سفيد:
اگر شما از سفيد متنفريد، يا اگر هاله مغناطيسي دور بدنتان فاقد اين رنگ است با عرض معذرت بايد بگوييم در اسرع وقت با روانپزشك يك تماس داشته باشيد.
منبع:راه زندگی
راهي در ميان جنگل انبوه زندگي
اگر مردم مرا نشناسند، غصه نخواهم خورد ولی اگر من مردم را نشناسم، افسرده خواهم بود.«کنفوسيوس» |
دلبركم چيزی بگو به من كه از گريه پرم
به من كه بی صدای تو از شب شكست ميخورم
دلبركم چيزی بگو به من كه گرم هق هق ام
به من كه آخرينه آواره هاي عاشقم
چيزي بگو كه آينه خسته نشه از بی كسی......غزل بشن گلايه ها نه هق هق دلواپسی
نذار كه از سكوت تو پرپر بشن ترانه ها
دوباره من بمونمو خاكستر پروانه ها
چيزي بگو اما نگو از مرگ ياد و خاطره...كابوس رفتنت بگو از لحظه های من بره
چيزي بگو اما نگو قصه ما بسر رسيد...نگو كه خورشيدك من چادر شب بسر كشيد
دقيقه ها غزل ميگن وقتی سكوتو ميشكنی
قناريا عاشق ميشن وقتی تو حرف ميزنی
دلبركم چيزي بگو به من كه خاموش توام
به من كه همبستر تو اما فراموش توام
چيزي بگو كه آينه خسته نشه از بی كسی...غزل بشن گلايه ها نه هق هق دلواپسی
نذار كه از سكوت تو پرپر بشن ترانه ها
دوباره من بمونمو خاكستر پروانه ها
چيزي بگو اما نگو از مرگ ياد و خاطره...كابوس رفتنت بگو از لحظه هاي من بره
چيزي بگو اما نگو قصه ما بسر رسيد
نگو كه خورشيدك من چادر شب بسر كشيد
چيزي بگو اما نگو از مرگ ياد و خاطره
كابوس رفتنت بگو از لحظه های من بره
چيزي بگو اما نگو قصه ما بسر رسيد...

به ياد مي آورم که مردم و وقايع نيرويي عامل ناراحتي من نيستند و بدين ترتيب از کليه ناراحتي ها و فشارها رها مي شوم .تنها نگرش ها و افکار و قضاوتهايم درباره افراد و وقايع است که مي تواند مرا ناراحت و عصبي کند.
...............................................
آنچه مي بينم افکار من است
اگر امروز به دليل آنچه در جهان بيرون مي بينم آشفته شوم به ياد خواهم آورد ادراک و تجربه هاي من نتيجه بازتاب افکارم از جهان بيرون است. همه آنچه را مي بينم تجارب گذشته ام رنگ زده است و بيرون از وجود من به به نظر مي رسد.آنچه در جهان بيرون در مي يابم در واقع افکار من است که به شکل تصاوير در آمده و به بيرون بازتابيده است.گويي به آينه مي نگرم اما هنگامي که اين واقعيت را در مي يابم مي توانم به درون خويش بنگرم و افکار خالي از بخشش يا تهاجم آميزم را نسبت به خويشتن يا ديگران بيابم.هنگامي که مي خواهم افکار درونيم را تغيير دهم ادراکم نسبت به جهان نيز دگرگون مي شود.
...................................................
آنان که مي گويند نمي توان کاري کرد نبايد مزاحم کساني شوند که در حال انجام دادن هستند.به "مي توانم "اگر تکيه کني بي شک "نمي توانم" را از ياد مي بري .
کمتر از ذره نئي پست مشو مهر بورز
تا به سرچشمه خورشيد رسي چرخ زنان
"حافظ"
......................................................
برادر جان نميدونی چه دلتنگم
برادر جان نميدونی چه غمگينم
نميدونی نميدونی برادر جان
گرفتار کدوم طلسم و نفرينم
نميدونی چه سخت در به در بودن
مثل طوفان هميشه در سفر بودن
برادر جان برادر جان نميدونی
چه تلخ وارث درد پدر بودن
دلم تنگه برادر جان ، برادر جان دلم تنگه
دلم تنگه از اين روزهای بی اميد
از اين شب گرديهای خسته و مايوس
از اين تکرار بيهوده دلم تنگه
هميشه يک غم ، يک درد و يک کابوس
دلم تنگه برادر جان ، برادر جان دلم تنگه
دلم خوش نيست غمگينم برادر جان
از اين تکرار بی رويا و بی لبخند
چه تنهايی غمگينی که غير از من
همه خوشبخت و عاشق
شايد فردا روز عاشق شدن باشه
دلم تنگه برادر جان ، برادر جان دلم تنگه

دل خسته ام از اينجا
از آدماي دنيا
همين امروز و فردا
دل مي زنم به دريا
......................................
در زندگي زخمهايي هست....
خوابيدن روز
خوابيدن شب
مي خواهم خيال كنم جهان به همان بزرگيست كه نديده ام
نديدن سهم بيشتري از زندگي ست
سهمي كه من آنرا هرچه بيشتر داشته ام
كمتر ديده ام
دستت را از توي دستم درآور
مانع مي شوي
مانع سيماني كه باران عجوزه اش كرده
مانع دوشيزه اي كه باران تازه اش
مانع پرتقال فروشي كه در ميان سفينه ها
بوق اول پرواز مي زند
و درختي كه هروقت برمي گردم
مي گويد اينجا زمين نيست
درخت است
آنجا هم تويي
و آن نااميدي كوچك كه گاز مي زني
زنان عقب مانده اي كه از پيشرفت
فاحشگي را فهميدند
از زمان ، ساعت را
واز پنجره
تابلويي كه مفت مي خري !
مفت تمامت مي كند
نه !
تو با وجود همهء شوهر نبودنت
پنجره اي
اما من چيزي نمي خرم
نه مفت
نه به قيمت نداشتني كه آدم را اميدوار مي كند
مي خواهم بدوم
دنبال چيزهايي كه دزديدنشان
آنها را قشنگ مي كند
چيزهايي كه چند هكتار از مراتع نديدن را
مرئي ميكنند
تا باورت شود همهء عمرت بيدار بوده اي
و ادامه اين ماجرا ها را تو خواب ديده اي
مریم هوله
غرور از من استوار تر ست
می تواند در مراسم تدفینم
خنده اش را ادامه دهد در چهار خط منقطع
تاریخ را قاب های چوبی انباشته
مریم هوله
بزرگی می گوید : زندگی لیسیدن از عسل از روی بوته های خار است !
از زخم گریزی نیست ! اما شیرینی ها را نیز به یاد بسپار !!
مگه ميشه يه پرنده بمونه بی آب و دونه
مگه ميشه که قناری توی بغز آواز بخونه
اگه تو بری ز پيشم من همون قناری ميشم
که تو بغز و گريه هاش هم ميگه می خوام با تو باشم
مگه ميشه که ستاره توی آسمون نباشه
يا گلی به خاطراتم عطر ياد تو نپاشه
اگه تو بری ز پيشم من همون ستاره ميشم
که تو هفت تا آسمون هم نمی خوام بی تو بمونم
مگه ميشه ماهی ها رو بگيريم از آب چشمه
يا گلای باغ عشقو بذاريم يه عمری تشنه
اگه تو بری ز پيشم من همون ماهيه ميشم
که بدون آب و دريا ميميرم بی کس و تنها
مگه ميشه گلدونا رو بذاريم تو حسرت آب
يا شب قشنگ عاشق بمونه بی نور مهتاب
اگه تو بری ز پيشم من همون گلدونه ميشم
که واسه يه قطره آب بکشم حسرت توی خواب
مگه ميشه يه پرنده بمونه بی آب و دونه ........
چشم های منتظر به پیچ جاده
دلهره های دل پاک و ساده
پنجره باز و غروب پاییز
نم نم بارون تو خیابون خیس
یاد تو هر تنگ غروب توی دلم می کوبه
برام یه یادگاری غیر از اون چیز دیگه نمونده
غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده
سهم من از با تو بودن طعم تلخ غروبه......
پرکن پياله را
كه اين آب آتشين
ديري است ره به حال خرابم نمي برد
اين جامها
كه در پيم مي شود تهي
درياي آتش است كه ريزم به كام خويش
گرداب مي ربايد و آبم نمي برد
من با سمند سركش و جادويي شراب
تا بيكران عالم پندار رفته ام
تا دشت پر ستاره انديشه هاي ژرف
تا مرز ناشناخته مرگ و زندگي
تا كوچه باغ خاطره هاي گريز پا
تا شهر يادها
ديگر شرابم جز تا كنار بستر خوابم نمي برد
پر كن پياله را
هان
اي عقاب عشق
از اوج قله هاي مه آلوده دور دست
پرواز كن
به دشت غم انگيز عمر من
آنجا ببر مرا كه شرابم نمي برد
آن بي ستاره ام كه عقابم نمي برد
در راه زندگي
با اين همه تلاش و تقلا و تشنگي
با اين كه ناله ميكشم از دل
كه آب
آب
ديگر فريب هم به سرابم نمي برد
پر كن پياله را
هرگز هرگز هرگز
بی تو نميخندم
بی تو بر دل عشقی
هرگز نميبندم
خدا خدا خدايا
اگر به کام من
جهان نگردانی
جهان بسوزانم
اگر خدا خدا يا مرا بگريانی
من عاشقانت را
ز غم بگريانم

تا حالا کسی
انگشتهاش را گذاشته توی جيب تو؟
اگر اين کار را بکنم
هرقدر خيابان شلوغ باشد
گم نمیشوم.
خيال کردم
من مردهام
و تو
ديگر نيستی.
تا به حال کسی را
به اندازهی تو
دوست داشتهای
که نخواهی خوابش را بياشوبی با صدای نفس؟
ديگر گمت نمیکنم
عشق من!
هر قدر خيابان شلوغ باشد
دستت را میگيرم
و آرام میگيرم.
منبع:سایت حضور خلوت انس
قطره هاي حادثه
در خيال موج شوم
دست تر به دست هم
عازم رها شدن
از غبار رخت تن
در نگاه آسمان
صحنه هاي دلخراش
دست ها به رنگ خون
ارزش حيات ما
گشته برگ سرنگون
حاصلش هجوم مرگ
كشتزار بي حصاد
قطره هاي موج شوم
غافل از حصار شب
رفته از حضور ياد
كشته هاي حادثه
زهر تلخ عصر ما
در خيال رفتنم
من از درد عاشقي
چون پرنده صحبت از
آشيانه مي كنم
آيا واقعاً دعوا نمک زندگي است؟
اگر شوهر شما گاهي اوقات کمتر با شما گفتگو کرد، فکر نکنيد اين عمل بدان معني است که از شدت علاقه اش نسبت به شما کاسته شده است. چه بسيار شوهراني که دائماً با همسر خود صحبت مي کنند، در حالي که مهري از او به دل ندارند.
متأسفانه گاهگاهي ما خود به تنهايي بر مسند قضاوت مي نشينيم و شوهران خود را محکوم مي کنيم، اما يک طرفه قضاوت کردن کار درستي نيست. نبايد اجازه دهيد عقايد غلط ديگران و تقليدهاي غلط از زندگي افراد ديگر و يا از مجلات و فيلم ها و روزنامه ها موجب از هم پاشيدن آرامش شما در زندگي شود
.
منبع: سایت تبیان
مرگ ناديا انجمن شاعره افغان
مقامات امنيتی در هرات می گويند که خانم انجمن پس از آنکه از سوی همسرش مورد "لت و کوب شدید" قرار گرفت، در اثر جراحاتی که برداشته بود جان داد.
نثار احمد پيکار، يک مقام پليس هرات گفت که بر روی جسد خانم انجمن "نشانه های" درشت ناشی از "ضرب و جرح" به چشم می خورد.
مقامات امنيتی در هرات همسر خانم انجمن را به اتهام اين قتل بازداشت کرده و می گويند که او در بازجويی های مقدماتی به لت و کوب همسرش "اعتراف" کرده است.
ناديا انجمن که ۲۵ سال داشت، به باور بسياری از شاعران و نويسندگان افغان در غرب افغانستان، در غزلسرايی دست بالايی داشته است.
از او در سال جاری خورشيدی، يک مجموعه شعر نیز به نام "گل دودی" منتشر شد.
ناديا انجمن در سال ۱۳۵۹ خورشيدی در شهر هرات زاده شد و از ۱۵ سالگی به سرايش شعر روی آورد.
فريدون آژند، شاعر و عضو انجمن ادبی هرات، خانم ناديا را از جمله شاعرانی می داند که زبان و پرداخت نو در اشعارش قابل لمس بود.
او می گويد: "ناديا می توانست برای شعر آينده افغانستان يک استثنا باشد."
بسياری از نويسندگان افغان در هرات، مرگ اين شاعر را "فاجعه ادبی" برای افغانستان خوانده اند.

|
|
|
| |
صدای گامهای سبز باران است
اينجا ميرسند از راه، اينک
تشنه جانی چند دامن از کوير آورده، گرد آلود
نفسهاشان سراب آغشته، سوزان
کامها خشک و غبار اندود
اينجا ميرسند از راه، اينک
دخترانی درد پرور، پيکر آزرده
نشاط از چهره ها شان رخت بسته
قلبها پير و ترکخورده
نه در قاموس لبهاشان تبسم نقش ميبندد
نه حتی قطره اشکی ميزند از خشکرود چشمشان بيرون
خداوندا!
ندانم ميرسد فرياد بی آوای شان تا ابر
تا گرودن؟
صدای گامهای سبز باران است!

|
|
'ناديا با ناگفته هايش رفت '
نيست شوقی که زبان باز کنم، از چه بخوانم؟
من که منفور زمانم، چه بخوانم چه نخوانم
چه بگويم سخن از شهد، که زهر است به کامم
وای از مشت ستمگر که بکوبيده دهانم
نيست غمخوار مرا در همه دنيا که بنازم
چه بگريم، چه بخندم، چه بميرم، چه بمانم
من و اين کنج اسارت، غم ناکامی و حسرت
که عبث زادهام و مهر ببايد به دهانم
دانم ای دل که بهاران بود و موسم عشرت
من پربسته چه سازم که پريدن نتوانم
گرچه ديری است خموشم، نرود نغمه ز يادم
زان که هر لحظه به نجوا سخن از دل برهانم
ياد آن روز گرامی که قفس را بشکافم
سر برون آرم از اين عزلت و مستانه بخوانم
من نه آن بيد ضعيفم که ز هر باد بلرزم
دخت افغانم و برجاست که دايم به فغانم
هوا ترست به رنگ هواي چشمانت
دوباره فال گرفتم براي چشمانت
اگر چه كوچك و تنگ است حجم اين دنيا
قبول كن كه بريزم به پاي چشمانت
بگو چه وقت دلم را ز ياد خواهي بر د
اگر چه خوانده ام از جاي جاي چشمانت
دلم مسافر تنهاي شهر شب بو هاست
كه مانده در عطش كوچه هاي چشمانت
تمام آينه ها نذر ياس لبخندت
جنون آبي در يا فداي چشمانت
چه مي شود تو صدايم كني به لهجه موج
به لحن نقره اي و بي صداي چشمانت
تو هيچ وقت پس از صبر من نمي آيي
در انتظار چه خاليست جاي چشمانت
به انتهاي جنونم رسيده ام اكنون
به انتهاي خود و ابتداي چشمانت
من و غروب و سكوت و شكستن و پاييز
تو و نيامدن و عشوه هاي چشمانت
خدا كند كه بداني چه قدر محتاج ست
نگاه خسته من به دعاي چشمانت

به روي گونه تابيدي و رفتي
مرا با عشق سنجيدي و رفتي
تمام هستي ام نيلوفري بود
تو هستي مرا چيدي و رفتي
كنار انتظارت تا سحر گاه
شبي همپاي پيچك ها نشستم
تو از راه آمدي با ناز و آن وقت تمناي مرا ديدي و رفتي
شبي از عشق تو با پونه گفتم
دل او هم براي قصه ام سوخت
غم انگيزست توشيداييم را
به چشم خويش فهميدي و رفتي
چه بايد كرد اين هم سرنوشتي ست
ولي دل رابه چشمت هديه كردم
سر راهت كه مي رفتي تو آن را به يك پروانه بخشيدي و رفتي
صدايت كردم از ژرفاي يك ياس
به لحن آب نمناك باران
نمي دانم شنيدي برنگشتي
و يا اين بار نشنيدي و رفتي
نسيم از جاده هاي دور آمد
نگاهش كردم و چيزي به من نگفت
توو هم در انتظار يك بهانه
از اين رفتار رنجيدي و رفتي
عجب درياي غمناكي ست اين عشق
ببين با سرنوشت من چها كرد
تو هم اين رنجش خاكستري را
ميان ياد پيچيدي و رفتي
تمام غصه هايم مقل باران
فضاي خاطرم را شستشو داد
و تو به احترام اين تلاطم
فقط يك لحظه باريدي و رفت ي
دلم پرسيد از پروانه يك شب
چرا عاشق شدي در عجيبي ست
و يادم هست تو يك بار اين را
ز يك ديوانه پزسيدي و رفتي
تو را به جان گل سوگند دادم
فقط يك شب نيازم را ببيني
ولي در پاسخ اين خواهش من
تو مثل غنچه خنديد و رفتي
دلم گلدان شب بو هاي رويا ست
پر است از اطلسي هاي نگاهت
تو مثل يك گل سرخ وفادار
كنار خانه روييدي و رفتي
تمام بغض هايم مثل يك رنج
شكست و قصه ام در كوچه پيچيد
ولي تو از صداي اين شكستن
به جاي غصه ترسيدي و رفتي
غروب كوچه هاي بي قراري
حضور روشني را از تو مي خواست
تو يك آن آمدي اين روشني را
بروي كوچه پاشيدي و رفتي
كنار من نشتي تا سپيده
ولي چشمان تو جاي دگر بود
و من مي دانم آن شب تا سحرگاه
نگارن را پرستيدي و رفتي
نمي دانم چه مي گويند گل ها
خدا مي داند و نيلوفر و عشق
به من گفتند گل ها تا هميشه
تو از اين شهر كوچيدي و رفتي
جنون در امتداد كوچه عشق
مرا تا آسمان با خودش برد
و تو در آخرين بن بست اين راه
مرا ديوانه ناميدي و رفتي
شبي گفتي نداري دوست من را
نمي داني كه من ن شب چه كردم
خوشا بر حال آن چشمي كه آن را
به زيبايي پسنديدي و رفتي
هواي آسمان ديده ابريست
پر از تنهايي نمناك هجرت
تو تا بيراهه هاي بي قراري
دل من را كشانيدي و رفتي
پريشان كردي و شيدا نمودي
تمام جاده هاي شعر من را
رها كردي شكستي خرد گشتم
تو پايان مرا ديدي و رفتي
مريم حيدرزاده
نرسيده به درخت،
كوچه باغي است كه از خوب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه پرهاي صداقت آبي است
مرا به ياد بياور، وقتي كه رفتهام !
و رهسپار سرزمين سكوت شدهام،