تبليغاتX
ونوس تنها وبلاگی بودکه خیلی دوستش داشتم

ونوس تنها وبلاگی بودکه خیلی دوستش داشتم

خیلی ناراحتم که اونو پاک کردن اومده بودم از مطالب خوبش استفاده کنم

هرشب دروغهايت را می شمارم تا چشمانم از شرم بسته شوند
لبخندت را قاب می گيرم مبادا فراموشم شود
صدای عقربه ها ماههاست که در سرم می کوبد، من همچنان در فکرم چرا باتری ساعت تمام نمی شود؟
ميان من وتو سکوت، ميان من وروياهايم فاصله، درسکوت وفاصله آرام می گيرم
نگران نباش ،تنها وتنها با خودت صادق باش
کسی که دوست می دارد سعادتمند است
منتظر نباشيد تا ديگران شما را شاد کنند این کاری است که تنها ازعهده خودت برمی آید
عشق تعريف هر نفس است
کلمات راستين ، خوش آهنگ نيستند
کلمات خوش آهنگ، راستين نيستند

The Magic Moment

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384ساعت 17:7  توسط محمد  | 

 

اگه نميتونی ستاره باشی لزومی نداره ابر باشی

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384ساعت 2:10  توسط محمد  | 

زنگ خانه به صدا می آيد

من ديگر نمی توانم

از ميان قاب پنجره بگذرم

هوا تاريک است

گريه ام نمی گيرد

خنده با من کرده قهر

شايد من

شايد ...

     من .....

آوازی بی انجامم

نمی دانم

اما شايد قاب پنجره کرده با من قهر

                                                    شايد قاب پنجره بسته است

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384ساعت 1:41  توسط محمد  | 

اختلاف رنگ
روزي مردي که موهايي مشکي و ريشي سفيد داشت وارد مجلسي شد که اتفاقا" ملانصرالدين در آن حضور داشت. از ملانصرالدين درباره اختلاف رنگ ميان ريش و موهاي آن مرد سوال کردند. ملا جواب داد: سياهي موي سر و سفيدي ريش او نشان مي دهد که مغزش کمتر از چانه اش کار کرده است.

Click to view or critique

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام شهریور 1384ساعت 21:18  توسط محمد  | 

 روش واداشتن مردان براي بيان احساسات دروني 

نميدونم به چي فكر ميكنه چون اون هيچوقت درمورد
احساسش با من حرف نميزنه."

ايـن جـمـله بـه گـوشتان آشنا است؟ براي اكثر زنان واداشتن
شـوهـرشـان بـراي ايـنكه احـساسات دروني خود را با آنها در
ميـان بـگـذارنـد، كـار مشكلي بنظر ميرسد. در اين شرايط زن
احساس ميكند كه ناموفق بوده و براي مرد سوء تعبير پـيــش
مي آيد. اما در اين ميان موضوعي وجود دارد كه اغلب زن هـا
از آن بـي اطـلاع هستند. مردها ميخواهند صحبت كنـنـد. تحـت شـرايـط منـاسـب، آنـهـا سرتاسر شب به صحبت ميپردازند. اكثر مردان نياز دارند كه با همسرشان درد دل نموده و كمي سبك شوند. اما رمز و راز واداشتن همسرتان براي بيان احساساتش چـيسـت؟

راز شماره 1
مردان حقيقي از عدم پذيرش وحشت دارند -- واقعا!
اين درست است. اغـلب مـردها احساس مي كنند كه زنها در مورد آنها بسيار منتقدانه رفتار مي نمايند، و نگران اين هستند كه نكند بعد از بيـان آنچـه كـه در ذهنشان ميگذرد توسط همسرشان مورد استهزاء قرار گرفته و به عـلت عـدم پذيش او تحقير شوند. براي زنها مهم اسـت بدانند كـه نفس و شخصيت يك مرد شكننده تر از نفس و شخصيت آنها بوده و آسانتر مورد تهديد قرار ميگيرد. اين موضوع بخصوص زمانيـكه يك مرد در رابطه اي نـزديـك و صمـيـمانه بـا هـمسرش قـرار گرفته است بيشتر نمود پيدا مي كند: او مشتاق تصديق و عكس العملهاي مثبت همسرش بوده و دوست داردبداند كه موجب خشنودي او شده است.بنابراين اگر مردي احساس نمايد كه شما تصميم داريد در موردش قضاوت كنيد، و يا بدليل گفتـه هـايش به گونه اي متفاوت به او نگاه كنيد، مطمئن باشيد كه وي صحبت نخواهد كرد.

داوري كردن در مورد شريك زندگي به معناي اجازه دادن به او بـراي بيان ذهنياتش نبوده و شما را مشتاق براي شنيدن حرفهاي او نشان نخواهد داد.منـظور اين نيست كه شما نظر و ايده اي نداشته باشيد و يا نتـوانيد آن را در فرصـتي بيان كنيد. يك مرد جهت بازگو نمودن درونش لازم است احساس كند بدليل آنچه كـه هست مورد پذيرش حقيقي قرار گرفته، نه به دليـل آنـچه كه ممكن است شما دوست داريد باشد. صبر و بردباري نماييد. اگـر عـجـولانـه تـوسط پيشنهاد دادن نقطه نـظرات خـود با گفتن جملاتي از قبيل "خوب، اشتباه ميكني، من قبول ندارم" يا "از كجا اين فكر مسخره بـه ذهنـت رسيــده"، در برابر عقايد او عكس العمل نشـان دهيـد، هـر مـردي از سـخـن گفـتن بـاز خواهد ايستاد. آنها نگران آن هستند كه مبادا حرفي بسيار خصوصي از دهانشان خارج شـود كـه مطابق با تصور ذهني شما از آنها نبوده و يا تصويري كه بروز از خودشان در ذهن شما ايـجاد كرده اند را مخدوش كند.

يـك مرد داراي ايده هاي متفاوت بسياري در موضوعات مختلف زندگيش اسـت -- حتـي در طـول يـك هفـتـه و يـا يـك روز مي تواند بسيار متفاوت عمل نمايد. به او اجـازه دهـيـد جنبه هاي مختلف خود را بشما نشان دهد.اگر بتوانيد از انتظارات خود صرفه نظر نموده و حقيقتا سعي در شناخت هويت و ماهيت او نماييد،وي فورا اين موضوع را حس كرده، احساس راحتي زيادي نموده و از صحبت كردن با شما لذت خواهد برد.

راز شماره 2
شما نيز درون خود را آشكار كنيد
بين زوجين بيان احساسات دروني بايد به صـورت متقـابـل انـجام بگيرد. هر فردي داراي مشكلات، دغدغه ها و مسائل پنهاني در صندقچه قلبش مي بــاشد. بسياري از مردان تصور مي كنند " اگر اين مسـائـل را به او بگويم، تركم خواهد كرد." شما مجبوريد نشان دهيـد كـه جـريان ايـن نيست. به اين منظور براي او از خود چيزي را فاش كنيد كه نشان دهد به همان اندازه اي كه او به شما اعتماد دارد، شما نيز به او اعتماد داريد.

هنگاميكه او شروع بـه بـيان احساسات دورني خود ميكند، به آنچه كه ميگويد گوش فرا داده، قدمي به جلو بـرداشته و در عـوض پيشنهادي مثبـت ارائـه دهيـد. بعد از اينكه وي مسئله اي خصوصي را ابراز نمود، چيزي شبيه اين بگويد "خوب، اينكه چيز بدي نيست من بدتر از اينها بودم." يا "من واقعا آن چيزي كه اتفاق افتاده را تحسين مي كنـم." و آن چيزي از داستان را كه واقعا مي پسنديد انتخاب كنيد. ( از مسائل ساختگي دوري كنيد چون موضـوع لوس شده و تبديل بـه دست انداختن خواهد شد. مردم هميشه ميتوانند متوجه شوند كه كسي آنها را دسـت انـداخـته و اين موضوع هيچ گاه ثمر بخش نخواهد بود.) به او اجازه دهيد بداند كه شما جانبدار او هستيد و با تجربياتش تنها نخواهد ماند.

در حاليكه عملا نشان ميدهيد، مطمئن شويد كه از او طرفداري ميكنيد. بسياري از زنها فقط به اين دليل به داستانهاي شوهرشان گوش مي دهند كه به او بگويند كه چقـدر در مورد آن در اشتباه بوده است. آنها طرفداري شخص ديگري را ميكنند. با ايـن حـال مـهـم است كه موضوع را از اين نقطه نظر بنـگريد: اكنـون زمـان درس دادن بـه او نـيست، بلكه زمـان "ايـجاد دوستي و مودت" است. وقتي دو نفر پيمان دوستي مي بندند، بـه تـبـادل متقابل تجربيات خود پرداخته، و به همين دليل احساس نزديكي و آسودگي مي كنــند. اين جـا شـما در حال ايجاد سازگاري و تفاهم مي باشيـد، احساسي كه هر دوي شما سياره اي يكسان را اشغال نموده و در دنيايي متشابه زندگي مي كند.

اينكه چه تعدادي از مردان احساس تنهايي شديد مينمايند، شگفت انگيز است. نه تنها بـه آنهـا آمـوزش داده شـده اسـت كـه هـميشه سـاكـت بـاشـنـد، ايـن تـصور غلط نيز در ذهـنشان پـرورانده شـده كه صحـبـت نـمودن در مورد احساسات دروني عملي به دور از شان و منزلت مردان بشمار ميرود.عـكس العملهاي مثبت و صادقانه شما بسيار ضروري است. اگر بـه ايـن نـحو رفـتـار نـماييد، شـوهر شما احساس خواهد كرد كه كسي وجود دارد كه او را درك كند، و آنگاه حتي بيشتر و بيشتر از ذهنياتش برايتان خواهد گفت.

راز شماره 3
گذشته را فراموش كنيد
آيـا تـا بـه حـال بـا شـوهـر خـود "گـفـتـگويي" داشـتـه ايـد كه به بگو مگوهاي مـربـوط بـه نارضايتي هاي گذشته،اشتباهاتي كه انجام داده،اذيت و آزارهايي كه بشما روا داشته، و آنچه كه اكنون مديون شما است، منتهي شده باشـد؟ چنـيـن مـوضوعي تقريبا در هر رابـطـه اي اتــفاق مي افتند اما واقعيت باقي مي مـاند؛ مـردها وقـتـي آمـدنـش را حـس ميكنند، آشفته حال شده و عقب مي نشينند.

وقتي مردي از اين وحشت دارد كه صحبتهايش در آينده تـحـريف و سـوء تـعبـير شده، به ديـگران گــفته شده و يا عليه خودش مورد استفاده قرار گيرد، بيان احسـاسـات بـرايـش غير ممكن مي شود. و تنها راه عبور از اين تله ارتباطي اين اسـت كـه بدانيد آنچه كه در گذشته اتفاق افتاده، و هــر آنچه كه او انجام داده و يا گفته، شما نيز درگـيـرش بوده ايد. روابط همگي مانند رقص هستند. هيچكس خوب مطلق و يا بد مطلق نيست. در واقـع، بجاي در نظر گرفتن يك فرد به عـنـوان شخصي بد يا خوب، بهتر است كه نقشهاي بازي شده در روابط و نحوه گرفتار شدنمان در نـقشهايـي كه قدرت رها ساختن خود را از آنها نداريم، مورد توجه قرار داده شوند.

بـراي مثـال بـرخـي از زنـها عـاشق بازي نمودن با قرباني عشق خود هستند. آنها براي اعتبار بخشيدن و توجيه كردن احساسـات خودشان و نيز  احساس قدرتـمندي در بـرابـر شريك زندگي خود، اشتباهات و خطاهاي گذشته او را بهانه ميــكنند. در حقيقت ممكن است با اين روش مدتي او را براي خود نگه دارند ولي آنچه كه مشخص است اين رابطه متزلزل بوده و در آستانه شكست قرار دارد.

اگر ميخواهيد اين وضعيت تاسف بار زندگي زناشويي را تغيـيـر داده و يـا از آن پيشگيري كرده و به شوهرتان كمك نماييد تا راحت با شـما حـرف بـزند، اين راه را امتحان كنيد: به سهم خود در شرايطي كه پيش آمده مسئوليتي را بعهده بگيريد و ببينيد كه به چه نحو در مورد اتفاقي كه روي داده مـمكن است دخيل بوده باشيد. البته اين موضوع به معناي مقصر دانستن خود نيست. به شرايـط با ديدي باز بـنـگريد. به روي تمام مسـائلي كه او "درست،" و نه "غلط" انـجـام داده، تمركـز كـنـيـد. اگـر نــياز به راهنمايي بيشتر داشتيد، ليستي از آنچه كه در رابطه تان عايد شما شده است، و آنـچـه كه شما در عوض نصيب شـوهـرتـان نـموده ايد، تـهيه كنيـد. بـه زمان هـايي كـه شما نيز مرتكب كوتاهي و قصور شده ايد، و به راه هايي كـه هـر دوي شـما تـوسـط آن رشد يافته و تغيير كرده ايد، توجه نماييد.

توانايي بخشش ديگران ممكن است فقط بـسادگي دانستن اين باشد كه آنچه در مورد او يكسال پيش حقيقت داشته ( و نيز در مورد خـود شما ) شايد اكنون حقيقت نداشته باشد. در زمان حال متمركز باشيد. يك ارتباط ماندگار و راستين مستلزم داشتن قابليت ماندن در زمان حال و فراموش كردن گذشته ميباشد.

 راز شماره 4
شنونده اي استوار و ايمن باشيد
آيـا داشتن روابط صادقانه امكان پذير است؟ فرض بر اين است كه همه افراد بـراي صـادق بودن تلاش مي كنـنـد. حـقيـقت اين است كه تعداد اندكي چنين هستند. و دليل عمده عدم صداقت اين است كه عواقب و نتايج آن خوب و قابل توجه مي بـاشد. اغـلـب مردان احساس مي كنند كه زنهـا مي خواهد و نياز دارند كه دروغ بشنوند چون قادر به پذيرش صادقانه حقيقت نيستند. برخي از مردها تصور ميكنند كه از بيان حقايق زندگي خود به هـمسرشان وحشت دارند چـرا كـه باعث آشفتگي و اضطراب وي خواهد شـد. در واقـع، بسياري از زنان براي كنترل شوهر -- و رابطه -- خود از احساساتشان استفاده ميكنند. آنها پاسخهاي بخصوصي را از شوهر خود طلب مي كـنند و در صورتي كه آن پاسخها را دريافت ندارند، احساس پريشاني خواهندنمود.سپس وقتي شوهرشان دهان نگشوده و صحبتي نمي كند، متعجب ميگردند.

متاسفانه، بسياري از زنان تصوراتي قدرتمند از چگونگي احسـاس و تـفكر يك مرد را نيز در سـر مـي پرورانند كه اين نـوع خـيـال پـردازي بـاعث ويراني حقيقت شده، و بـنـابـراين اين گـونه بـه مردان اجازه ميدهند كه از طريق طرز برخوردهاي مختلف متوجه شوند كـه نيازي به بيان حقيقت نداشته و آنها نيز تمايلي به دانستن حقيقت ندارند.واضح است؟ اكثر زنها در اين مـورد مقصرند، امـا اشـتياق بـراي گوش دادن به آنچه كه او مجبور است بگوييد سرآغاز يك رابطه  كامل حقيقي محسوب ميگردد. اين باعث مي شود تا يك مرد احـساس كند شريكي ثابت قدم دارد كه در پستي بلندي هاي زندگي همراه او خـواهـد بود.

اگر براي خروج از ايـن تصورات غير واقعي آمادگي داريد، زمان آن رسيده كه سه چيز را از خـود سـؤال كنـيد. چه ميزان از حقيقت را ميتوانيد تحمل كنيد؟چقدر واقعا نياز داريـد؟ آيا از شوهر خود مي خواهـيـد كـه تـصـويري خيالي بـراي شما باشيد، و آيـا مشتاقيد به او اجـازه دهيـد حقيقي گردد؟ اينها سؤالاتي بزرگ هستند. شايد نتوانيد همين حالا تمام واقعيت را به يك باره دريابيد، اما قطـعـا مـي توانيد عـضلات بردباري خود را پرورش داده و در مسيري مستقيم حركت نماييد.

به طرز عجيبي، همه تصور مي كنيم كه تخـيـلات بـاعـث ايـجاد احساسي شگرف در ما ميگـردد، اما در واقع، هر قدر بتوانيم حقايق بيشتري را دريابيم، نيرومندتر رشد خواهيم كـرد. تـوانـايي پـذيرش حقيقت از ديگران همچنان كه متوجه مي شويم امنيت واقعي نه از تصديق ديگران بلكه از صادق بودن با خود نشات ميگيريد، افزايش مي يابد.

راز شماره 5
با خودتان صادق باشيد -- آگاه باشيد
اين پرسشي قديمي ولي خـوب است: اگر با خودمان صادق نباشيم چگونه ميتوانيم با ديگران صداقت داشته باشيم؟بهترين روش كمك بـهر مـرد براي بيان راحت احساساتش اين است كه ابتدا خود شما راحـت بـوده، طبـيعي رفـتـار نـمـوده صادق بوده و جو گرم و قابل پذيرشي ايجاد كنيد. كساني كـه در زنـدگـي بـا آنـهـا مـواجـه مـي شويم انـعــكاس بـخشهاي مختلف خودمان هستند و ما افرادي را جذب مي كنيم كه هركدام بنـحوي ما را در عشق ورزيدن به بخش ديگري از خودمان ياري مي كنند.

به همين دليل است كه عناوين مصرح شده در اين مقاله را نه تنها در مورد مردان، بلكه بايد در رابطه با خـودمـان هـم بكـار بـبـنديم. بــراي مثال آيا شما قادريد از قضاوت درمورد خودتان بگذريد؟ آيـا نارضـايـتي حـاصـل از اشتـبـاهاتي كـه در گذشته مرتكب شده ايد را پايان ميدهيد؟ و آيا هميشه در انجام اشتباهاتي كه مرتكب شده ايد پافشاري ميكنيد؟ وقتي با خود به اين طريق رفتار مي نـمايـيـد، طبـعـتا با شريك زندگي خود نيز به همين مـنوال رفــتار خواهيد كرد. اگر شما در جواني هميشه مورد بد رفتاري قرار گرفته و يـا در برخي از مسائل احساس كمـبود نـمـوده بـاشيد، احـتمـال دارد هميـن رويـه را در مــورد شوهرتان در پيش بگيريد.

آگاهي در اينجا نقش تعيين كننده اي دارد. اگر مي خواهيد فضاي پوياتر و باز تري را بين خود و شوهرتان ايجاد كنيد، فهرست دقيقي از نـحوه رفـتار و مراعات خود با خود و نحوه برخورد نـزديكانتان در گذشته با خود را تهيـه كنـيد. اگر صدمه ديده ايد، اين فرصتي براي شما خواهد بود كه تصميم بگيريد ديگر زندگي خود را بر اسـاس معـيـارهـاي گذشته بنا نكنيد. آنرا تغيير دهيد. تصميم بگيريد در بـرابـر خـود و كـسي كـه با او هستيد، مهربان و پذيرا باشيد.

گاهي اوقات ما در برابر فرد ديگري تسليم ميشويم به اين انتظار كـه او نـيـز همين كار را انجام دهد. وقتي آن محقق نميشود، خشمي پنهاني شروع به پيدايش ميكند. چنـيـن حالتي باعث بروز رفتارهاي متـنـاقـص و عـدم صـداقـت با خود و ديگران خواهد شد. براي رسيـدن بـه عدالت واقعي بايد بدانيد كه به همان اندازه اي كه مي بـخشيد، بـه هـمـان انـدازه هم بدست مي آوريد. وقتي به فردي احترام و توجهي مطلق را روا مي داريـد، آن احترام و توجه را به خود نيز مبذول مي نماييد. شما بهترين روش را در پيش گرفته ايد و اثرات و نتايج سودمنـد آن ديـر يـا زود نـمايـان خواهند شد. زمانيكه با ديگران طوري رفتار ميكنيد كـه مـورد احـترامتان است، درحقيقت حسي از ارزش و اعتبار را ايجاد مينماييد.

با خودتان صادق باشيد و متوجه خواهيد شد كه اين عمل مسري است. شريك زندگـي شما به همين منوال رفتارش را پيش خواهد گرفت. او بصورتي راحت و طبيعي صحبــت كرده و احساست واقعيش را ابراز خواهد نمود.

 

سایت مردمان

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام شهریور 1384ساعت 1:15  توسط محمد  | 

موناليزا خسته است

داوينچي كشيدن موناليزا را در 1503 شروع كرد اما هرگز آن را به پايان نرساند.نظرات مختلفي در مورد اينكه چرا موناليزا ( تلفيق دواثر داوينچي)وي اين تابلو را مدتي طولاني پيش خود نگهداشت وجود دارد مثلا آن را خيلي دوست داشت يا از آن راضي نبود. اما جديدا "وزوسي" دانشمند ايتاليايي ادعا كرده است كه فلج بودن دست چپ داوينچي علت عدم فعاليت اين نابغه بزرگ در پنج سال آخر عمرش بوده است,وبه همين دليل بعضي از كارهايش ناتمام رها شده اند. حال اينكه كدام نظريه درستتر است بحثي طولاني و خسته كننده است كه آنرا به علاقمندان اين مباحث و دانشمندان واگذار ميكنيم وبه جاي آن نظرتان را به چند نكته جالب در مورد خود اثر جلب ميكنم : شيوه ای که لئوناردو در ترسيم چشمان موناليزا به کار گرفته باعث می شود تا شما از هر زاويه ای که به نقاشی نگاه کنيد چشمان موناليزا را متوجه خودتان ببينيد .

همينطور لبخند خفيفی که بر لبان موناليزا است تنها در صورتی ديده می شود که شما به هر جايی از نقاشی  غير از لبان موناليزا نگاه کنيد و به محض خيره شدن به لبان موناليزا اين لبخند به کلی  ناپديد می شود ..پلی که در پس زمينه  پشت شانه چپ موناليزا ديده می شود هنوز هم به عنوان يکی از جاذبه های شهر بورونو پذيرای توريست هاست . اما جنجالي ترين نظريه در مورد چهره واقعي موناليزاست تا آنجا كه به اعتقاد برخی چون حالت  آرواره های موناليزا مردانه است  حدس زده می شود که لئوناردو چهره خودش را به تصوير کشيده باشد .
يا دستهای متورم موناليزا  را دليل بر آبستن بودن موناليزا دانسته اند در عين حال به اين نکته هم اشاره می کنند که حلقه ای در دستان موناليزا وجود ندارد تا نشان دهد که او متاهل است
برخی معتقدند که اين زن مادر خود لئو ناردو بوده ولی قوی ترين نظريه اي که بسياری به آن اعتقاد دارند  او را «مونا ليزا » همسر «فرانچسکو دی بارتلميو دی زانولی د ژکوند » می داند كه نام ديگر اين نقاشی يعنی ژکوند هم از همين نام فاميل گرفته شده
اين نقاشی به سفارش فرانسيس اول پادشاه فرانسه  که لئوناردو را  از زمان اقامتش در فرانسه  می شناخت بين سالهای ۱۵۰۳ تا ۱۵۰۷  کشيده شد. تا اينكه در  سال ۱۷۹۳ که موزه لوور ساخته شد از مجموعه سلطنتی فرانسه  به اين موزه منتقل گرديد و هنوز هم همانجا نگهداری می شود جالب است بدانيد كه درسال ۱۹۱۱ اين نقاشی توسط يک نقاش ايتاليايی به نام «وينچنزو پروجيا» به سرقت رفت تا به کشور ايتاليا ( محل اصلي اثر ) بازگشت داده شود . که البته دو سال بعد از آن نقاشی يافت شد و مجددا به لوور منتقل گرديد
وپس از آن اين اثر فقط دو مرتبه از موزه لوور يکبار در سال ۱۹۶۳ به مقصد ايالات متحده و يکبار در سال ۱۹۷۴ به مقصد ژاپن خارج شده است

منبع : سایت انتخاب

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام شهریور 1384ساعت 0:28  توسط محمد  | 

 

نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر که سحر نزدیک است
هر دم این بانگ بر آرم از دل
وای این شب چقدر تاریک است

 

 

HydroForum® Group

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم شهریور 1384ساعت 17:1  توسط محمد  | 

پرسه بزن تو چشم من چشام که خواب ندارند
برای رد پای تو همیشه جا میذارن
پرسه بزن توی خیال ، خیال من مال تو ..........

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم شهریور 1384ساعت 16:48  توسط محمد  | 

روبرویش ایستادم . لحظه ای به عظمت وجودیش فکر کردم . واقعاً چقدر حقیر بودم ناتوان در برابرش . . . گذاشتم تا نسیم پیشکشی از طرفش که به ساحل می آمد صورتم  را و صدای برخورد موجهایش با کف ساحل گوشهایم را نوازش کند .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم شهریور 1384ساعت 16:44  توسط محمد  | 

به حضور دستانت شک کن
در هوای چیدن یاسها
که کسی پیش از تو
همه یاسها را چیده است

به آوای ترانه بهار شک کن
در سکوت شکستنی لحظه
که کسی پیش از تو
همه ترانه ها را خوانده است

به آغوش پر از برگت شک کن
در این همهمه پاییزی
که کسی پیش از تو
همه برگها را برده است

هرچند
باد یاسها را چیده بود
و ترانه ها راخوانده بود
و برگها را برده بود

به عبورت اما شک نکن
که برای پله های تاریکی
تو اولین رهگذری
و نه اما آخرین!
که پله های تاریکی را
تا به رسیدن پایانی نیست

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم شهریور 1384ساعت 1:7  توسط محمد  | 

چه کسی می خواهد من و تو ما نشویم

خانه اش ویران باد

من اگر ما نشوم تنهایم

تو اگر ما نشوی خویشتنی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم شهریور 1384ساعت 1:0  توسط محمد  | 

 

sz2y2-02b-adamneve.jpg

 به عشق شب لحظه های بی حوصلگی را اندازه میگیرم
تا شب چادر زیبای سکوت را بر سر دشت بکشاند
و عادت مهربان آرامش را به خانه ام بیاورد

.............................................

جسم مرا بگیر ؛ و در خود مچاله کن !
خواهد چکید از بدنم چشمهای تو

...............................................

خاطره ها را مرور میکنم :
با تو گفتم :
حذر از عشق ؟!
ندانم !
سفر از پیش تو ؟
هرگز نتوانم
نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم ...
باز گفتم که :
تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم ، نتوانم

اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید !

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم شهریور 1384ساعت 21:59  توسط محمد  | 

يادم مي ايد پسري کوچک بودي
آن زمان که در باغ با هم مي دويديم
بازي مي کرديم
و عشق ميانمان يک عروسک بود و يک تفنگ آبي
گه گاه با تفنگت قلب عروسکم را نشانه مي رفتي
و از من مي خواستي بجاي عروسک بميرم
و من ميمردم
همه چيز به همين سادگي بود
يادت مي ايد توي بالکن خونتون خوابيده بوديم و ستاره ها رو ميشمرديم
تو به من گفتي نگاه کن اوون ستاره کوچيکه مال تو
و اوون يکي که بزرگتره مال من
و من چه قانع بودم آن روز
همه چيز در دستان تو بود با اينکه کودک بودم اما مطيعت بودم
و تو ساده ،دل من را بدست آوردي
تو را دوست داشتم چون از من قوي تر بودي
و من تکيه گاهي داشتم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم شهریور 1384ساعت 21:44  توسط محمد  | 

tryingtosleep

واسه منی که دلتنگم از زندگی دلگیرم
بهتره سفر کردن وگرنه اینجا میمیرم

در گذر از هر گذری
خبر نبود از خبری
نه زنده بود زندگی
نه مرگ را بود اثری
نه ارزش گلایه ای
نه فرصتی به چاره ای
چه میتوان دوا نمود به قلب پاره پاره ای

از هیچ راه افتادم دلو به جاده ها دادم
از یاده همه رفته سردرگم و آشفته

نه در گذرگاه کسی
نه جنبش خار و خسی
نه پر زدن در قفسی
نه منتظر همنفسی
گفتم از چه میترسی
آخرش یه راهی هست
آخرش مگه رنگی
بدتر از سیاهی هست
بدتر از سیاهی هست

سهم دل ما این بود آلوده و بیهوده تا بوده همین بوده

نه روسفید پیش یار
نه سرفراز در دیار
ببین چگونه گم شد این
سواره عشق در غبار

راه افتادم و هی رفتم شاید دلم کمی واشه
به عشق ایکه یه جور امروز زود بگذره فردا شه
به امیدی که تا
فردا نور امیدی پیدا شه

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم شهریور 1384ساعت 21:31  توسط محمد  | 

رنگ چشمات رنگ پائیز رنگ پائیز دل انگیز

قیمتی ترین عقیقه برای یه گردن آویز

همیشه برگهای پائیزچشمات رو یادم میاره

رقص خوشه های گندم عطر موهای تو داره

کاشکی اون عقیق رو داشتم توی یک قاب طلایی

تا ابد به گردنم بود یادگار آشنایی

درد و نفرین به سفر باد که منو از تو جدا کرد


تو رو اون گوشیه دنیا منو این طرف رها کرد

تو رو داشتن آرزومه زندگی بی تو حرومه

نقش اون چشمای معصوم لحظه لحظه روبرومه

بعد تو کسی نیومد بتونه جاتو بگیره

که بخاطرش بمیرم که بخاطرم بمیره

درد و نفرین به سفر باد که منو از تو جدا کرد

تو رو اون گوشیه دنیا منو این طرف رها کرد

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم شهریور 1384ساعت 21:15  توسط محمد  | 

خدايا

بادهاي آرامت را بر من فرو فرست

بادهاي ناآرامت روحم را فرو پوشانده اند

خداوندا

بارانهايت را برمن فرو فرست

گردهاي پاييزيت روحم را فرا گرفته اند

اي خداي شادي

كه روزهاي آرام آفتابيت را دوست داشتم

كه روزهاي آرام آفتابيت را دوست دارم

خدايا

خداوندا

آسان بودن دشوار است..آسانم كن

كلام تو بودن دشوار است..بارانم كن

خدايا

آن نيستم كه بايد....آنم كن!

اما دراين اتاق دختري است كه بسيار خسته است.....

Click to view or critique

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم شهریور 1384ساعت 21:5  توسط محمد  | 

...
تو آن سوي آتش ايستاده‌يي
و لبخند مي‌زني...
و لبخند تو آنقدر بها دارد
که به خاطرش از آتش بگذرم،
من طلا خواهم شد،
مي‌دانم...

جبران خليل جبران

 

..............................................

AL1

سينه ام آيينه ايست
با غباری از غم
تو به لبخندی از اين آيينه بزدای غبار...

 

...............................................

ميدانم كه لبخند وصله ناجوريست بر قباي چروكيده صورتم ......

ولي انگار زندگي ادامه دارد الان شب است و فردا باز هم خورشيد طلوع ميكند ...

Click to view or critique

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم شهریور 1384ساعت 20:38  توسط محمد  | 

تو به من خندیدی و ندانستی

من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلوده به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز

سالهاست که در گوش من آرام آرام

خش خش گامهای تو تکرار کنان

میدهد آزارم و من اندیشه کنان

غرق این پندارم که چرا

خانه کوچک ما سیب نداشت

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم شهریور 1384ساعت 20:16  توسط محمد  | 

مبادا

آينه را می شکند
تا مبادا از او ديدار شود
می خندد
تا مبادا چروک غصه هايش پديدار شود
نگاههايش را کتمان می کند
تا مبادا...
مبادا...
به درد دلتنگی دچار شود



 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم شهریور 1384ساعت 14:51  توسط محمد  | 

اگر

اگر از اين ديوارهای آهنين
فقط يک روزنه ديده ميشد
به اندازهء نوری کوچک

اگر ميدانستم که حتی يک نفر
در اين لحظه به فکر من است
و اگر ميدانست چه ميکشم
بی درنگ به سويم ميشتافت

اگر فقط يک گوش بود که حرفهايم را می شنفت
يک عقل بود که مرا می فهميد
يک قلب بود که دردم را حس ميکرد

اگر شعرهايم را
شاعری بلند ميخواند و لذت ميبرد
رهگذری می شنفت و به اوج آرامش می رسيد
فيلسوفی نگاه می کرد و به فکر فرو ميرفت
عاشقی به معشوقش ميداد
و هر دو از عشق لبريز ميشدند

شايد در اين ظلمتِ شب
که دل تنگتر از کوچه های غربت است
تنها نبودم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم شهریور 1384ساعت 14:33  توسط محمد  | 

اشکهایم را کجا خواهی نوشت ؟........

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1384ساعت 19:58  توسط محمد  | 

سايه

اگر سايه ی ما

از حواس پنجگانه برخوردار بود

ما با دو قلب همزمان

بسيار زيباتر می زيستيم.

اما از ما تا سايه

فاصله ی بسيار دوری ست

و در آن همه ی بی عاطفگی های ما

به اوج رسيده است.

برخی مردم

نمی زيند جز با سايه شان

و حتی با آن هم نه به تمامی

که به نوبت

با چشمی و با دستی

Firenze portrait

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1384ساعت 19:52  توسط محمد  | 

Click to view or critique

قلب زن ...

قلب زن ...

قلب یک زن لبریز از اشتیاق است . 

 

  اگر باور نداری که این چیزها اتفاق می افتند .

 

                         این می تواند بزرگترین اشتباه یک مرد باشد .

شبهای یک زن پر است از رویا دیدن . درباره مرد ایده آلی که ممکن است توآن مرد باشی .
                         اگر ما متوجه نشیم که اودلتنگ چه بوده .

                         این می تواند بزرگترین اشتباه یک مرد باشد .

او می خواهد کنار تو باشد او را از خود نران . او می خواهد با تو رو راست باشد .

او می خواهد بگوید :

     شبهایت را به من بده تا من اشتیاقم را به تو نشان دهم

 

 

رویاهایت را به من بده تا من عشق حقیقی را به تو نشان دهم . قلبت را به من بده تا من تو را تنگ در آغوش بگیرم و تا روز مرگ به تو عشق بورزم .

 روزهای یک زن پر است ازآرزو کردن .         آرزوی کمی محبت و رفاقت و دوستی .

                         اگر تو به او نگاه نکنی و به حرفهایش گوش ندهی .

                         این می تواند بزرگترین اشتباه یک مرد باشد .

 قلب یک زن برای همیشه مال توست . او درتمام طول زندگی به سوگندش وفادار خواهد بود .                   

                         اگر تو به او عشق نورزی و با او مهربان نباشی .

                         این می تواند بزرگترین اشتباه یک مرد باشد .

 او می خواهد کنار تو باشد او را از خود نران . او می خواهد با تو صادق باشد .

 می خواهد که تو به او بگویی :

      شبهایت را به من بده تا من اشتیاقم را به تو نشان دهم .

رویاهایت را به من بده تا من عشق حقیقی را به تو نشان دهم . قلبت را به من بده تا من تو را تنگ در آغوش بگیرم و تا روز مرگ به تو عشق بورزم .  

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1384ساعت 19:44  توسط محمد  | 

About frames, about reserves...

بانو ...

بانو...

 

تو را بانو نامیده ام

بسیارند از تو بلند تر ،  بلند تر

بسیارند از تو زلال تر ،  زلال تر

بسیارند از تو زیباتر ،  زیبا تر

اما تو بانویی .

از خیابان که می گذری

نگاه کسی را به دنبال نمی کشانی .

کسی تاج بلورینت را نمی بیند ،

کسی بر فرش سرخ زرین زیر پایت

نگاهی نمی افکند .

و زمانی که پدیدار می شوی

تمامی رودخانه ها به نغمه در می آیند ،

در تن من .

زنگ ها آسمان را می لرزانند ،

و سرودی جهان را بر می کند.

تنها تو و من ،

تنها تو و من ، عشق من ،

به آن گوش می سپریم .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1384ساعت 19:30  توسط محمد  | 

 ...
- ...
- راستی چیزی می‌خواهم بپرسم
- بپرس!
- تو مرگ بلدی؟
- نه! اما چقدر خوب است آدم مرگ بلد باشد!
- چقدر خوب است آدم مرگ بلد باشد!
- تو چی؟ تو مرگ بلدی؟
- ...
- ...

Click to view or critique

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1384ساعت 19:18  توسط محمد  | 

خودکشی

اگر احساس خودکشی به تو دست داده و تصور می‌کنی در همين لحظه بايد خودت را بکشی برای چند لحظه دست نگه‌دار و تا پايان اين مطلب صبر کن. مطمئن باش خواندن اين مطلب حداکثر ۵ دقيقه از وقتت را خواهد گرفت. برای خودکشی دير نخواهد شد، فراموش نکن که اگر بميری پشيمانی سودی ندارد و نمیتوانی به زندگی برگردی!
 
 
 
 
اگر احساس خودکشی به تو دست داده و تصور می‌کنی در همين لحظه بايد خودت را بکشی برای چند لحظه دست نگه‌دار و تا پايان اين مطلب صبر کن. مطمئن باش خواندن اين مطلب حداکثر ۵ دقيقه از وقتت را خواهد گرفت. برای خودکشی دير نخواهد شد، فراموش نکن که اگر بميری پشيمانی سودی ندارد و نمیتوانی به زندگی برگردی! من قصد ندارم در مورد موضوعی غير از حال و روز تو صحبت کنم. من نه مددکار اجتماعی هستم و نه يک روانکاو فقط کسی هستم که می‌توانم در اين لحظات چند دقيقه‌ای با تو باشم و نکاتی را با تو در ميان بگذارم.

من نمی‌دانم تو چه کسی هستی يا چرا اين صفحه را می‌خوانی. فقط می‌دانم برای لحظاتی مشغول مطالعه اين صفحه هستی و اين خيلی خوب است. تصور می‌کنم چون مشکل يا مشکلاتی برایت پيش آمده قصد داری به زندگی‌ت خاتمه دهی و به همين خاطر اينجا هستی. اگر ممکن بود ترجيح می‌دادم در اين لحظات با تو باشم تا کنار شما بنشينم و به صورت رو در رو صحبت کنيم. اما از آنجايی که اين امکان وجود ندارد مجبورم طور ديگری عمل کنم و حرف‌هايم را برايت بنويسم.

من اشخاص زيادی را می‌شناسم که قصد داشته‌اند خودشان را بکشند بنابراين تصور می‌کنم تا حدی با احساست آشنا باشم و بتوانم در اين زمينه نظرات کوتاهی را با تو در ميان بگذام. می‌دانم که احتمالا حال و حوصله خواندن يک کتاب بلند را نداری، بنابراين کوتاه خواهم نوشت.

در اين پنج دقيقه‌ای که با هم هستيم مايلم پنج نکته را با تو در ميان بگذارم. مطمئن باش قصد ندارم با تو به‌خاطر اينکه قصد داری خودت را بکشی بحث کنم.

خب! هنوز داری اين مطلب را می‌خوانی و اين خيلی خوب است! از تو می‌خواهم تا پايان مطلب همچنان با من باشی. اميدوارم اين همراهی اين معنی را بدهد که تو حداقل به اندازه يک ذره در کار خودت نامطمئن هستی و در جايی در اعماق وجودت در مورد اينکه آيا واقعا به زندگی‌ات پايان خواهی داد يا نه ترديد داری.
انسان‌ها اغلب اين احساس را دارند. حتی در سياه‌ترين حالات و بالاترين حد نا اميدی درجه‌ای از شک و ترديد وجود دارد. نامطمئن بودن در مورد مرگ عادی و طبيعی است. اين واقعيت که هنوز زنده‌هستی به اين معنی است که هنوز در مورد زندگی نامطمئن هستی.
اين عدم اطمينان به اين معنی است که در همان زمان که بخشی از وجودت خواهان مرگ است، بخش ديگری از وجودت هنوز تمايل به ادامه زندگی‌ دارد.
بسيار خب، بخاطر همين ترديدی که در وجودت است از اين به بعد کمی با دقت بيشتری به من توجه کن.

با اين جمله شروع می‌کنيم:


« خودکشی انتخاب نمی‌شود،
بلکه وقتی دردها و رنج‌ها از توان انسان برای مقابله با آنها بيشتر شوند اتفاق می‌افتد.»

تو بخاطر اينکه احساس خودکشی می‌کنی انسان بد يا ديوانه‌ يا ضعيفی نيستی. اين احساس تو حتی به اين معنی نيست که واقعا قصد داری خودت را بکشی. احساس تو فقط به اين معنی‌ست که در حال حاضر مشکلات و درد و رنج‌هايت به اندازه‌ای است که تصور می‌کنی نمی‌توانی حريف آنها شوی.
اگر همين الان من شروع کنم بر روی شانه‌های يک شخص به تدريج بار اضافه کنم مطمئنا وقتی وزن بار به مقدار معينی برسد شخص از پا در خواهد آمد. برای مقابله و استقامت تنها خواستن و نيروي اراده کافی نيست.
مشکلات و ناکامی‌های ‌متفاوتی وجود دارند که هر کدام می‌توانند به خودکشی منجر شوند. آستانه تحمل‌پذيری افراد در برابر مشکلات متفاوت است و ممکن است چيزی برای تو قابل تحمل باشد و برای من يا ديگری تحمل‌پذير نباشد. چيزی که مشکلات را تحمل پذير می‌کند بستگی به خودت دارد و اين‌که چه منابع و توانايی‌هايی برای غلبه بر مشکلات در اختيار داری.
اشخاص ظرفيت‌های متفاوتی در مقابله و استقامت در برابر مشکلات دارند. وقتی درد و رنج بر ظرفيت و توان شخص غلبه می‌کند حس خودکشی نتيجه می‌شود.
حس خودکشی نه صحيح است و نه غلط، نه نشانه نقصان شخصيت است و نه نشانه با شخصيت بودن، بلکه از لحاظ اخلاقی مسئله‌ای خنثی است.
خودکشی به عبارت ساده عبارت است از ناهماهنگی بين مقدار مشکلات و دردها در برابر توان و ظرفيت انسان برای مقابله با آنها. حالا اگر يکی از اين دو مورد را انجام دهی به راحتی‌ می‌توانی حس خودکشی خود را پشت سر بگذاری و از اين حال بيرون بيايی.
۱. راهی برای کاهش درد و رنج پيدا کن.
۲. راهی برای افزايش توان‌ت برای غلبه بر مشکل پيدا کن.

حالا می‌خواهم ۵ نکته را هم با تو در ميان بگذارم تا کمی در مورد آنها فکر کنی:


۱. بايد بدانی که اين حس خودکشی توام با شک و ترديد فقط در تو وجود ندارد و خيلی از مردم با تو در اين حس مشترک هستند. حتی کساني که از لحاظ درجه نااميدی از تو به مراتب وضعيت بدتری دارند شک در بخشی از وجودشان قرار دارد. هر حس خودکشی به خودکشی منجر نمی‌شود و به لحاظ آماری شانس بالايی برای زنده ماندن داری.

۲. به خودت کمی فرصت بده. به خودت بگو قبل از اينکه کاری انجام دهم ۲۴ ساعت صبر می‌کنم، يا شايد هم يک هفته. يک فرصت زمانی برای خودت در نظر بگير و حداقل تا آن‌زمان خودکشی را عقب بينداز.
فراموش نکن که احساس کردن و عمل کردن دو مقوله متفاوت هستند. اگر احساس می‌کنی بايد خودت را بکشی به اين معنی نيست که بايد در همين لحظه خودت را بکشی. پس عجله نکن و کمی صبر کن.

۳. مردم اغلب به اين دليل خودکشی می‌کنند که از دردها و رنج‌هايشان کم شود و به آسايش خاطر برسند. فراموش نکن آسايش يک احساس است و تو برای درک اين احساس بايد زنده باشی! اگر بميری آسايشی را که به دنبالش بودی احساس نخواهی کرد.

۴. ممکن است بعضی افراد نسبت به احساس خودکشی‌ت واکنش بدی نشان بدهند. آنها علی‌رغم نيت‌شان با گفتن حرف‌های بی‌حساب و انجام دادن کارهای غير مسئولانه به دردهای تو خواهند افزود و اين فقط به اين خاطر است که آنها ترسيده‌اند و ناراحت هستند. بايد بدانی که واکش آنها بخاطر ترس‌شان است نه به‌خاطر تو.

اما آن بيرون کسانی هستند که در اين لحظات ناگوار می‌توانند با تو باشند. کسانی که نمی‌خواهند در مورد تو قضاوت کنند، با تو بحث کنند يا تو را به بيمارستان بفرستند. آنها به تو کمک خواهند کرد چون نگران احوال‌ت هستند. يکی از آنها را پيدا کن.

بنابراين از ۲۴ ساعت يا يک هفته وقتی که کنار گذاشته‌ای استفاده کن و برای يک نفر تعريف کن که چه بر تو گذشته است. خيلی طبيعی است که تو از کسی کمک بگيريد. موارد زير را امتحان کن:

- اگر در خارج از کشور زندگی می‌کنی احتمالا مراکزی وجود دارند که به همين منظور به‌وجود آمده‌اند. اين مراکز به‌کسانی که احساس خودکشی دارند به‌صورت تلفنی مشاوره می‌دهند و با آنها گفتگو می‌کنند. در هر کشوری که هستی با مراجعه به دفتر تلفن می‌توانی تلفن مورد نظر را پيدا کنی. البته اگر در ايران هستی دنبال چنين تلفنی نگرد و به سراغ گزينه‌های ديگر برو!

- با يک روان‌کاو تماس بگير يا به متخصصينی که در اين زمنيه می‌توانند به تو کمک کنند مراجعه کن. فراموش نکن که آنها در زمينه دارای تحصلات و تجربه هستند و حتما می‌توانند به شما کمک کنند.

- يک دوست مورد اعتماد که تصور می‌کنی می‌تواند به تو کمک کند و فقط بيهوده نصيحتت نمی‌کند در نظر بگير و با او صحبت کن.

- اگر اعتقادات مذهبی قوی داری مراجعه به اماکن مذهبی و گفتگو با يک روحانی يا شخص مذهبی که مورد قبولت است می‌تواند به تو کمک کند.


۵. به وجود آمدن حس خودکشی مانند زخمی است که به‌ جای بدن روح را می‌خراشد. پس از فروکش کردن اين حس بايد تا مدتی بيشتر هوای خودت را داشته باشی. راه‌های زيادی وجود دارد که با کمک آنها می‌توانی به خودت کمک کنی. در اينترنت کمی در اين‌مورد جستجو کن.

دقايقی گذشته است و تو هنوز همراه من هستی، به همين خاطر من واقعا خوشحال هستم. هر چقدر که بتوانی اين حس را از خودت دور کنی شايسته و سزاوار جايزه هستی. برای خودت يک جايزه در نظر بگير! اين توان و انگيزه‌ات را بيشتر خواهد کرد.
بخاطر بياور که ايده و هدف اصلی اين است که مطمئن شوی توان تو از توان مشکلاتت بيشتر است. پس هر چقدر که می‌توانی بر توان و استقامتت اضافه کن تا زمانی که مقدار آن از مشکلاتت بيشتر شود.


بسيار خب! خواندن کافی‌است. حالا نوبت تو است. يک نفر را پيدا کن که به حرف‌هايت گوش کند و برای او تعريف کن چگونه به اين حس رسيده‌ای. با اين کار يک درجه از درد و رنجت کاسته می‌شود.
خوشبختانه اولين نفری که انتخاب می‌کنی آخرين نفر نخواهد بود. آن بيرون افراد زيادی هستند که واقعا می‌خواهند به صحبت‌هایت گوش کنند. بجنب ديگر، يک نگاه به اطرافت بنداز و يک نفر را انتخاب کن و تماس بگير.

منبع"http://www.7sang.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1384ساعت 19:13  توسط محمد  | 

مرگ دختران دو برابر پسران / خودکشی، آسیبی که مدیریت ندارد

آنچه امروز نیازبه نگاهی تامل برانگیز دارد گسترش خودکشی در میان  دختران و زنان  جوان است که  در مورد علل و انگیزه های این نابهنجاری ، اظهارنظرهای متفاوتی در سطح جامعه  وجود دارد.بسیاری از کارشناسان بروز این امر را نشانه افراطی ترین وجه استیصال و درماندگی می دانند که به  فجیعی به پایان می رسد.

روانشناسان بر این اعتقادند که بسیاری از افراد متمایل به  خودکشی، تحت تاثیر مشکلات  روحی و روانی قرار  می گیرند و عکس العمل  سریع آنان به مسائل گوناگون ، استقبال از مرگ  است . چنین واکنشی  قاعدتا" به  معنای  دوست داشتن  مرگ نیست بلکه این دسته از افراد تنها خواهان درک و محبت دیگران هستند. از سوی دیگر ، در مناطقی که هنوز قوانین قومی - قبیله ای فراتر و با قدرت تر از قوانین قضایی حکمرانی می کند و فقر فرهنگی حاکم ، عامل عمده تضییع حقوق زنان و نادیده انگاشتن حقوق انسانی و اجتماعی است  ، بروز چنین رخدادهایی  دو چندان است .

در ایران هنوز می توان پدیده ازدواج اجباری و محدودیت های سنتی را در برخی استان هابه چشم دید که همراه با آزارهای جسمی از جانب همسر یا غیر همسر سبب شده تا دختران بیش از پسران در معرض آسیب های جدی قرار گیرند و درغیاب مشاوران و والدین آگاه، این "مرگ" است که به عنوان راه حل اساسی فراروی آنان قرار می گیرد. 

 

 

 منبع"http://www.7sang.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1384ساعت 19:2  توسط محمد  | 

I'am plane!

سلام خدای خوب و مهربونم ...

چند وقته حس می کنم دیگه صدامو نمیشنوی ، دیگه به حرفام گوش نمیدی.

من خیلی وقته که به نشنیده موندن حرفام عادت کردم!

« گویند خدا همیشه با ماست ... ای غم نکند خدا تو باشی؟! »

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1384ساعت 18:50  توسط محمد  | 

 غم پاییز

 

برگی رنگ پریده و خشک فرو افتاد از درخت وکسی صدای

او را نشنید . هیچ کس خزان را ، فصل تنهایی باغچه را

باور نمی کند . نمی دانم امروز کسی از مرگ برگ ها

دلش گرفت؟ آیا کسی غم درختان را درک می کند؟

نمی دانم آیا کسی گریه درخت را وقت جان

کندن برگ های زرد می بیند ؟

A breath of peppermint

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1384ساعت 18:39  توسط محمد  | 

شنیده ام جایی هست

جایی دور

که هر وقت از فراموشی خوابها دلت گرفت

می توانی تمام ترانه های دختران گل فروش را  به یاد آوری

می توانی بی اشاره اسمی

بروی به باران  بگویی دوستت دارم

 من چمدانم را برداشته ام

دارم می روم

تمام واژه را برای باد باقی گذاشته ام

تمام باران ها را به پیاله شکسته ای بخشیده ام

دارم می روم  نگاهم کن

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1384ساعت 20:55  توسط محمد  | 

چقدر كوچه هاي خلوت بامدادي را
خيس گريه رفتم و در غم غروب باز آمدم.
من مي دانستم تو از ميان روشن ترين رؤياهاي روزگار
تنها ترانه هاي سادة مرا برگزيده اي
چرا كه من هنوز هم خسته ترين خواهر  همين سادگانِ
زمينم ،زیرا هر بار كه نام تو بر دفتر گريه هاي من جاري شد
مردماني را ديدم كه آهسته مي آمدند
همانجا در سايه سار گريه و بابونه
عطر ترا از باغ پروانه  به خواب كودكان خود مي خواندند.
مردمان مي فهمند
مردمان ساكت و مردمان صبور مي فهمند
مردمان ديري ست كه از راز واژگان سادة من
به معناي بعضي از آوازها رسيده اند .
رازي دارد اين سادگي ،
اين است رؤيا
معلوم است كه بعد از نامه ها
مرا آوازي از تحمل اوقات گريه آموخته اند .
كجا مي روي حالا؟!
بيا ،هنوز تا كشف نشاني آن كوچه
حرف بسيار و
وقت اندك و
آسمان هم كه باراني ست !
اصلاً فرض كه مردمان هنوز  درخوابند،
فرض كه هيچ نامه اي هم به مقصد نرسيد ،
فرض كه بعضي از اينجا دور ،
حتي نان از سفره و كلمه از كتاب،
شكوفه از انار و تبسم از لبانمان گرفته اند ،
با رؤياهامان چه مي كنند؟!  


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1384ساعت 20:40  توسط محمد  | 

با آنكه سالهاست اسامي آشناي بسياري
از ياد باد و از خواب خانه و
از كوكجاي كوچه رفته اند ،
اما با اين همه هنوز
ما با خاطرات همان ترانه ها ي عريانمان در باد
باز از خواب خانه به كوكنار كوچه مي آ ئيم .
به كوكنار كوچه مي آئيم
نامها ، نشاني ها ، آدمها و ديوارها را مي نگريم ،
بعد كه خسته مي شويم
مي رويم كمي آن سوتر به سايه سار ،
نگاه مي كنيم
كسي آهسته مي آيد و از حوالي خاموش ما مي گذرد ،
مي رود سمت بالاي باغ انار …

انگار تمام شب پيش تا همين صبح گريه و دعا ،
بالاي سر كسي بيدار نشسته بود
غمگين بود ، غمگين مي نمود
غمگين و آزرده از پي اسمي آشنا
داشت سردر بالاي طاق كوچه را نگاه مي كرد

من مي شناسمش
هميشه انگار گمان مي كند
كه سكوت كلمه از صبوري آدمي ست
يا ارزاني آينه از آواز آدمي

چه فرقي دارد
وقتي كه ديگر چيزي هيچ
براي كلمه ، براي آدمي ، براي آينه
فرقي نمي كند !

وقتي كه رفت ،‌هيچ نامي آشنا نبود
حالا كه دارد بر مي گردد
پروانه اي قشنگ از خط غروبي دور آمده است ،
آمده است
بالاي همان سردر طاق كوچه نشسته است

پرپر و هي  پرپر و هيچ اما نمي رود ،
باد مي آيد .
خواب خانه سنگين است
كو كنار كوچه خلوت است
و ما باز باخاطرات همان ترانه هاي عريانمان در باد ،
در باد و ديگر هيچ !


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1384ساعت 20:26  توسط محمد  | 

لامحال

دلم مي خواست كسي در حوالي احوال من نبود ،
دلم براي خواندن همان آواز قديمي تنگ است .

من از پلك گشودة اين پنجره ها مي ترسم
بايد بروم جائي دور
بايد جائي دور بروم
ديگر نه مولوي را دوست مي دارم و نه حوصلة حافظ را …

تنها به كوچه مي نگرم
عده ئي مغموم از كوچة مشرف به پسين مي گذرند
رخت هاشان تاريك
چشمهاشان خيس
اما من دلشان را از اين پيشتر ،جائي دور ديده بودم.


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1384ساعت 20:19  توسط محمد  | 

خوردن صبحانه دختران را لاغر نگه‌ مي‌دارد 

۲۲ شهريور ۱۳۸۴


تحقيقات اخير پزشكي نشان مي‌دهد آن دسته از دختراني كه به طور منظم صبحانه بخورند نسبت به دختراني كه تمايلي به خوردن منظم صبحانه نداشته باشند لاغرتر خواهند ماند.

به گزارش(ايسنا)، به نقل از خبرگزاري آسوشتيدپرس اين تحقيق جامع به مدت 10 سال و بر روي دو هزار و 400 دختر صورت گرفته است.

بر اساس اين تحقيق آن دسته از دختراني كه حداقل ميزان صبحانه لازم را در صبح بخورند داراي اضافه وزن بسيار كمتري نسبت به ساير هم سن سال‌هاي خود خواهند بود.

اين تحقيق جامع علمي از سوي انستيتو تحقيقات پزشكي دانشگاه ميرلند صورت گرفته است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1384ساعت 19:53  توسط محمد  | 

اين روزها زندگی رنگ ديگری است...

***

زندگی شايد... بادبان کوچکی است که با نوازش دستانم... تاب می خورد در ستاره باران آسمان چشمانت ...
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1384ساعت 1:25  توسط محمد  | 

دلم تنگ است /حتي تنگ تر از چكمه كودكي هايم...»


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1384ساعت 1:5  توسط محمد  | 

آيا چشم دروغ ميگه ؟ ؟ ؟ ؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1384ساعت 0:45  توسط محمد  | 

نرفتن

رفتنهاییست که بازگشت ندارد
و تنها راه بازگشت تو ، نرفتن بود ...


بعد چهارم ...

 در جهانی اینچنین سه بعدی،
عشق شاید چهارمین بعد هستی ماست،
و عاشق کسی است که
در بعد چهارم زندگی می کند ...
 
Geranium

عشق

عشق شاید
یک دلخوشی است
که من ، برای دلم ساخته ام
عشق شاید خاکستر گداخته ایست
که من عمری در آن گداخته ام ...

عشق هر چه هست
بودنش یک باید است
عشق آخرین راه فرارم از
عروسک بودن است ...

Soon

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم شهریور 1384ساعت 2:54  توسط محمد  | 

نکات آرایشی

يک آرايش زيبا با يک کرم پودر خوب شروع مي شود

1-کرم پودر که پايه و اصل آرايش مي باشد بايد به درستي و مناسب با رنگ پوست شما انتخاب شده باشد.

- براي اينکه پوست شما خيلي برق نزند پس از اتمام آرايش از پودر جامد استفاده کنيد.  اگر پوست شما خيلي برق مي زند از پودري استفاده کنيد که روغن پوست شما را جذب کند.

3- هنگام استفاده از رژ گونه برس را از لاله گوش به سمت گونه ها حرکت دهيد و در ضمن از رژ گونه هاي روشن استفاده کنيد تا گونههای شما مشخص تر از پوست زيرين شود. بياد داشته باشيد که آرايش تيره تصويري گرفته تر و آرايش روشن به شما تصويري روشن تر و برجسته تر مي دهد.

4- ابتدا روشن ترين سايه را بر پشت چشم خود بزنيد.

5- بعد يک سايه با روشنايي متوسط بر روي اولين سايه بزنيد.

6- تيره ترين سايه را در گوشه بيروني چشم بزنيد تا ايجاد عمق در چشم کند.

7- با استفاده از يک مداد خط چشم از مرکز چشم تا گوشه چشم خط کوتاهي بکشيد.

8- ريمل آرايش شما را تکميل مي کند. اگر چشماني سياه داريد از ريمل مشکي، سرمه اي يا قهوه اي تيره و يا بي رنگ استفاده کنيد.

9- هنگام رژ زدن، رژي را انتخاب کنيد که منعکس کننده شخصيت رواني و دروني شماست. براي رژ زدن از برس مخصوص آن استفاده نماييد. اينکار نه تنها باعث مي شود که طرح و خط اصلي لب شما مشخص شود بلکه مي شود ميزان رنگ رژ روي لب را کنترل کرد. اگر قبل از رژ زدن قدري پودر به لبهايتان بزنيد ماندگاري رژ بر روي لبها افزايش مي يابد. براي حفظ فرم لبها و جلوگيري از خشک شدن و پوسته پوسته شدن لبها قبل از رژ زدن کرم ويتامين E به لبها بزنيد و براي پاک کردن رژ لب، لبها را با گليسرين پاک کرده سپس بشوييد.

10- بعد از رژ زدن از برق لب استفاده کنيد تا لبهايتان زيباتر به نظر برسند و رژ لب روي لبهايتان خوب بنشيند.

11- رنگ لاک خود را مناسب با رنگ آرايشتان انتخاب نماييد.

12- پس از اتمام آرايش مي توانيد از اسپري هاي فيکس کننده آرايش نيز استفاده کنيد. اين اسپري ها باعث مي شود آرايش مدت طولاني تري بر روي صورت شما بماند.  


+ نوشته شده در  جمعه هجدهم شهریور 1384ساعت 2:46  توسط محمد  | 

درس نخواندن سخت تر از درس خواندن است (یک زن خانه دار)

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم شهریور 1384ساعت 2:36  توسط محمد  | 

 

طی هفته گذشته زنان خانه‌‏دار بيشترين متوفيان شهر تهران بوده‌‏اند

ايلنا:بر اساس اعلام سازمان بهشت زهرا (س)، در هفته گذشته بيش از 800 مورد مرگ و مير در تهران اتفاق افتاده كه در اين ميان زنان خانه‌‏دار همچنان بيشترين و كشاورزان كمترين تعداد اين متوفيان، بوده‌‏اند.
به گزارش ايلنا, در يك هفته گذشته 816 نفر شامل 462 مذكر، 315 مونث و 39 نوزاد فوت كرده‌‏اند كه منطقه 4 بيشترين تعداد فوت شدگان داشته و ايست قلبي شايع‌‏ترين دليل مرگ و مير شهروندان تهراني در اين مدت بوده است.
بر اين اساس، همچنين از لحاظ شغل، زنان خانه‌‏دار با 02/31 درصد همچنان بيشترين و كشاورزان با 26/0 درصد كمترين تعداد متوفيان در يك هفته گذشته بوده‌‏اند؛ اين در حالي است كه از لحاظ سن، 65 سال به بالاها با 498 نفر بيشترين و 5 تا 9 ساله‌‏ها با 6 نفر كمترين تعداد فوت شدگان تهراني بوده‌‏اند.
منطقه 4 بيشترين و منطقه 21 كمترين تعداد متوفيان را دارد.
همچنين، بر اساس اين گزارش منطقه 4، با 62/6 درصد بيشترين و منطقه 21 با 12/0 درصد كمترين تعداد فوت شدگان را در بين مناطق داشته‌‏اند.
بر پايه اين گزارش، ايست قلبي با 49/9 درصد همچنان شايع‌‏ترين و بيماري‌‏هاي داخلي با 10/1 درصد كمترين دليل مرگ و مير شهروندان تهراني در يك هفته گذشته بوده است.

 

 


 

درصد زناني كه اقدام به خود كشي مي كنند خانه دار هستند 

يكي از پژوهشگران طرح پژوهشي بررسي جامعه شناختي زنان گفت : 44 درصد زناني كه اقدام به خود كشي مي كنند خانه دار هستند.

به گزارش سرويس اجتماعي ايونا موسي ملك محمودي افزود : بر اساس بررسي هاي به عمل آمده تعداد خودكشي ها در چهار ماهه اول امسال در مركز درماني استان گرگان بيش از 600 نفر بوده است كه از اين تعداد 290 نفر زنان و 238 نفر را مردان تشكيل مي دهند و از اين تعداد 265 نفر مجرد و 263 نفر متاهل هستند .

وي گفت : زنان بيشترين ميزان فراواني را تشكيل مي دهند و بيشتر سنين آنها بين 15 تا 19 سال و 25 تا 30 سال مي باشد .

وي بيشترين فراواني خودكشي را در گرگان با 171 نفر و شهرستان علي آباد را با 1نفر خودكشي به عنوان كمترين فراواني اعلام كرد .

در ادامه ملك محمودي بيشترين و كمترين ميزان خودكشي را به ترتيب قوميت ها ي فارس و بلوچ عنوان كرد و گفت : مشكلات و مسائل خانوادگي ، واكنش روحي موقت بيشترين عامل بيماران رواني ، فقر و بيكاري از عوامل معلوم در رتبه هاي ديگر مي باشد .

وي بيشترين فراواني خود كشي را در شهرها عنوان كرد و افزود : بر اساس نتايج اوليه آماري جمعي استان گلستان رتبه 4 خودكشي را به خود نسبت داده است .

منبع:ايونا


Looking for light

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم شهریور 1384ساعت 2:1  توسط محمد  | 

\ /

روزی با او آشنا تر خواهم شد

آنگاه حتما حرفهايمان به گو نه ای ديگر خواهد بودبا اين حال من


حر فهای پراکنده اش را دوست دارم


مثل قصه های بی قصه اند


مثل فيلمهای بی قصه

در عين پرا کندگی دارای منطقی پنهان هستند


مثل خود زندگی

مثل تمام اتفا قهای هر روز و هر لحظه.

و من با خود فکر می کنم چرا حرفهای ما به سکوت می انجامد


شايد به خاطر پريشانی هميشگی ما است.


اما روزی با او آشنا تر خوا هم شد

اما معلوم نيست او برای هميشه به سمتی می رود


و يا باز می گردد؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم شهریور 1384ساعت 1:41  توسط محمد  | 

'Secure'

گاه برای بیان آنچه در گلوست و قرار است که فریادی نشود ، جز ایهام و اشاره راهی نیست که بغض خود اشاره ایست ، اما اگر بغض هم ، دلیل گناه باشد چه باید کرد؟

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم شهریور 1384ساعت 10:5  توسط محمد  | 

ساده و بي سايه
در ويرانه ي دل نشسته ام
چشم براه
و منتظرم
كه اشكي بيايد
باراني ببارد
تا كالبدم را
از فريب عشق بشويد
لا اقل تو مرا بيادت هست
من امير اقليم عشق بودم

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم شهریور 1384ساعت 12:24  توسط محمد  | 

نه از مرگ می ترسم

نه از تاریکی

نه از تنهایی  .

 

از باران می ترسم

و دلی که پرده پوشی نمی داند .

 

Click to view or critique

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم شهریور 1384ساعت 12:6  توسط محمد  | 

گوش کن ، جاده صدا می زند از دور قدم های تو را ،
چشم تو زینت تاریکی نیست .
پلک ها را بتکان ، کفش به پا کن و ... بیا . "

* سهراب


+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم شهریور 1384ساعت 12:4  توسط محمد  | 

هر کسی را دوست داریم می کنیم تو قفس
در عوض ...
کسایی که ازشون متنفریم آزادانه قار قار می کنن !


+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم شهریور 1384ساعت 11:54  توسط محمد  | 

یک خرس قهوه ای مخملی خریده ام
برای دختری که
ندارم

و یک عینک
برای پدر
که چشم هایش دیگر نمی بیند

و حالا می روم
برای او که نیست
گل نسرین بچینم

شاد یا غمگین
زندگی، زندگی ست

و اگر فردا
برای شکار پلنگ
به دریا رفتم
تعجب نکنید.

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم شهریور 1384ساعت 10:21  توسط محمد  | 

اگر مرا نيافتيد

اشيا را خواهيد يافت

آنچه که دست من لمس کرده است

لمس خواهيد کرد

نقش دست ما يکی خواهد شد !!!

                             يانيسن رتيسوس-شاعر و روشنفکر يونانی

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم شهریور 1384ساعت 10:3  توسط محمد  | 

يا حق

تا نهان سازم از تو بار دگر

راز اين خاطر پريشان را

ميکشم بر نگاه ناز آلود

نرم و سنگين حجاب مژگان را

دل گرفتار خواهشی جانسوز

از خدا راه چاره ميجويم

پارساوار در برابر تو

سخن از زهد و توبه ميگويم

آه... هرگز گمان مبر که دلم

با زبانم رفيق و همراه است

هرچه گفتم دروغ بود ، دروغ

کی ترا گفتم آنچه دلخواه است

تو برايم ترانه ميخوانی

سخنت جذبه ای نهان دارد

گويی خوابم و ترانه تو

از جهانی دگر نشان دارد

شايد اين را شنيده ای که زنان

در دل «آري» و «نه» به لب دارند

ضعف خود را عيان نميسازند

رازدار و خموش و مکارند

آه ، من هم زنم ، زنی که دلش

در هوای تو ميزند پر و بال

دوستت دارم ای خيال لطيف

دوستت دارم ای اميد محال


+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم شهریور 1384ساعت 10:1  توسط محمد  | 

مطالب قدیمی‌تر